نخستین 132 خط.
،سلام، شعبهی خیابان خدمتکار قدیمی پیناکل بفرمایید
متوجه شدم قربان
،هدفمون کارت سرباز دل، رقصندهی آسمون و بازیکنـش جیسون دالتریـه
قدرتش سرعت زیاد هواییـه
واسه گرفتنش، باید توی آسمون دنبالش کنیم
باشه
،پس امروز کارمون یه مسابقهی هوایی هیجانانگیزـه
فین، یاد گرفتی باهاش پرواز کنی؟
!بابا یه بال میزنم تموم میشه میره
!ای احمق
اگه از این ارتفاع بیفتی، میمیری
!قضیه رو جدی بگیر
باشه بابا، باشه
تو که نمیمیری، پس اگه بیفتی هیچیت نمیشه
داریم به بالای سر هدف نزدیک میشیم
همهتون آمادهاین؟
از پسـش برمیایم پیرمرد
...به عنوان کارت بالا
...به نزاکت و ظرافت
و آمادگی برای به خطر انداختن جونمون نیاز داریم، درسته؟
کارت بالا، حرکت کنین
روتون حساب میکنم
!تو هم باهامون میای
!صبر... صبر کن
!ای حرومزاده
...بازی کن
«نئو نیو نامبو!»
!بیاین این کار رو با پرستیژ انجام بدیم
صبح بخیر. همون همیشگی لطفا
بدون کلم و ترشی. با سس کچاپ اضافی
صبح بخیر قربان
صبح بخیر پسرم
از این که هر روز صبح میای دنبالم، خسته شدی؟
.اختیار داری کمترین کاریـه که میتونم برات بکنم
.همهچی رو خودت بهم یاد دادی از طی کشیدن گرفته تا رفتار با مشتری
امیدوارم بعدش بتونی بهم یاد بدی که چجوری مخ بزنم
توی اون حوزه مهارتتون چطوره، قربان؟
،بیخیال خیلی عجیبه که اینجوری باهام رفتار کنی
به نظر من که نیست
هرچی نباشه، رتبهـت از من بالاترـه
...بگو ببینم
ها؟
میشل این روزها چطورـه؟
تازگیها حالـش خیلی خوب شده
شاید بتونم به پارک هنری ببرمش
خوبه
باید کارت شناساییتون رو ببینیم
چی شما رو به مرکز شهر کشونده؟
یه کار ضروری
اونم امروز؟
کجا کار میکنین؟
شعبهی خیابان خدمتکار قدیمی پیناکل
امنیت، سفت و سختتر از معمول شده
یادت رفته، فین؟
...امروز
کهاینطور
،شاهزاده دیلان ،ولیعهد پادشاهی فورلند و محبوب ترین پسر
برای پادشاه جولیوس بود
،شهروندها به خاطر صداقتشون تحسینشون میکردن
و تمام کشور، برای مرگشون عزادار هستن
،مجموعهی اقدامات تروریستی نفرت انگیز ،نه تنها آرامش رو از ملت ما گرفت
،بلکه شاهزاده رهبر آیندهمون رو هم ازمون گرفت
با این حال باید ادامه بدیم و به جلو پیش بریم
،و همراه شاهزادهی دوم و سوم شاهزاده «لوییس» و «نوآه» باشیم
کسانی که میراث شاهزاده دیلان رو حفظ خواهد کرد
...دیلان
،گرچه عمرت کوتاه بود و روحـت به بهشت رفت
ولی وقتی برای ایستادن و سوگواری نداریم
خاندان سلطنتی به آرزوهات ادامه خواهند داد و ملت رو به آینده هدایت خواهند کرد
پسرش مرده ولی طرف سرد و بیاحساسـه
!از مشتریمون هم همین انتظار میره
،واسه این که برای خانوادهی سلطنتی کارت جمع میکنیم، اینجوری میگی؟
Recently, they've been showering .the president with orders
واقعا ما مامور مخفیها رو تحت فشار میذارن
دیگه نا ندارم پشت هم بجنگم
شرط میبندم داری
!پسر، نابود شدم
.خیلی خسته شدم !شونههام انقدر سفت شده که میتونم بمیرم
بقیهـش رو به شما میسپارم قربان
صبر کن ببینم، خودت انجامـش بده
!تازهکار تویی
راستی، لئو کجاست؟
رفت رئیس جمهور رو ببینه تا گزارش بده
اعلیحضرت
الان نه
...اعلیحضرت
ایرادی نداره
هرگز انتظار نداشتیم حادثه تا این حد پیش بره
میدونستیم کلوندایکها یه برنامه داشتن
ولی مقصر منم که اوضاع رو به خوبی مدیریت نکردم
در اون شب زیبا، کارتها توی دنیا پخش شدن
با گذشت زمان، بازیکنانشون رو انتخاب کردن ...و دنبال ارتباط گرفتن بودن
،اگه اوضاع ادامه پیدا کنه فاجعه هرگز تمومی نداره
فقط یه راهحل داریم
،تا جایی که میشه
،کارتها رو قبل از تاج گذاری در ژانویه به خاندان سلطنتی برگردونیم
میدونم که ماموریت پیناکل اینه
،ارتباط بین کارتها و بازیکنانشون باید در مراسم تاج گذاری قطع بشه
منتظرتون بودم، قربان
کارتهایی که جمع کردیم رو آوردم
پس بدشون به من
در واقع، نیاز داریم که سرعت بازیابی کارتها رو بیشتر کنین
،رئیس جمهور از این که کارتها دیر به دیر جمع میشن، نگرانان
!رئیس جمهور
!اگه شکایتی دارین، شخصا باهام صحبت کنین
...من رهبرم
مدیریت کارتها، وظیفهی منـه
...خب، پس
سرباز قلب، که اینطور
پیشنهاد میکنم مطمئن شین که کلوندایکها نتونن کشش برن
منم پیشنهاد میکنم که «هزارتوی قرمز»ـم رو دست کم نگیرین
اوئن، کافیـه
ماموریت بعدیتون رو به برنارد دادم
فورا بهش رسیدگی کنین
میدونستم مچمون رو میگیرن
!چطوری؟ ما که کاملا محاصرهشون کرده بودیم
اطلاعات تحقیقاتمون به بیرون درز کرده
،عملا این که تونستیم حکم بگیریم هم یه معجزه بود
که نشون میده مطمئن بودن که نمیتونیم بگیریمشون
اطلاعات به بیرون درز کرده؟
!بان کلوندایک، شاهد کلیدی ترور ولیعهدـه
توی این کشور چه خبرـه؟
داد زدن رو بس کن
هرچی که مربوط به کارت بشه، بالاتر از افرادی مثل ماـست که با مردم عادی سروکار داریم
این قانون ناگفتهی اینجاـست
...ولی بازم
!بازم میخوام حقیقت رو بدونم
!بخواب رو زمین
کاپیتان؟
!کاپیتان یانگ
اون...؟
!سلام، فین
No comments yet. Be the first to leave one.