نخستین 200 خط.
کانزاس کمی قبل ازآغاز جنگهای داخلی
تو زنده ای
به من گفتند تو مردی
تو زنده ای
تو زنده ای
اون کیه ماما؟ تا بحال ندیدمش
پل...میشل...کمک کنید
برید اتاق تون بچه ها
سریع
داره می میره ماما؟
برید بخوابید...دیر وقته
نشنیدی چی گفتم...برو
شما ها کی هستید؟
ماما...ماما
اون بلند شد
میتونم اینجا بمونم؟ برید بازی کنید
بهتر شدید؟
اسم من دوبووا ست ژان دوبووا
زنم کجاست؟ شما حالتون خوب نیست
نینا...کجاست
نباید از جاتون بلند بشید
نمیدنم تو اینجا چیکار می کنی
چرا همش دستور میدی
باید بلند شم
اینو بپوش سرما میخوری
الان بهتر شد
مال شوهرمه
لباس های دیگری هم داره
من اینجا دنبال زنم اومدم
خودم دیدمش چهار روز پیش بود اقای بلیکر
کسی که دیدی همسرتون نبود
من بودم
بمن گفتند زنت مرده من باور نکردم
از زندان فرار کردم هنوزم باور نمی کنم
کجاست؟ خیلی متاسفم
شش ماه پیش که خونه را خریدیم اون همونجا بود
به من گفتند با مردی فرار کرده
اون مرد کی بود؟
نمی دونم ازتون سوال کردم مادام
گفتم که نمی دونم سعی کردم بدونم
خیلی تلاش کردم بفهمم
ایکاش جواب سوالاتت را می دونستم و بهت می گفتم
باید خودت بری دنبالش
از طرف نگران نباشید
اگر می دونستم که اینقدر بی قراری نمی کردم
هر چقدر میخواهید اینجا بمونید
به وجودت تون نیاز دارم آقای بلیکر
کار زیاده...دست تنهام
پاک کردن مزرعه...کاشتن دانه ها ساختن حصار
اینهمه کار برای یک زن مجرد زیاده
اززندان فرار نکردم که
که برات دانه بکارم و منتظر بشم زمینم محصول بده
زمین که مال تو نیست مزرعه...خونه...مال من هستند
با پول خودم و شوهرم خریدیم
اما حق مالکیتی وجود داره
آقای بلیکر تو یک جنایتکاری یک زندانی از کانزاس
شما هیچ حقی ندارید
همه شون مصادره شد و ما هم اونو خریدیم
بنظر که مشکل شما حل شد
خواهش می کنم درک ام بکنید
شدیدا به ماندن شما نیاز دارم
اما نمیخوام مجبورت کنم
مجبورم کنی...مادام؟
تو تحت تعقیب هستی ضعیف شدی...نمیتونی مسافرت کنی
روی در و دیوار شهر هم اعلامیه تحت تعقیبی ها را زدند
با جایزه های وسوسه کننده
تنها چیزی که میخوام این خونه است برای خودم و بچه هام
اگه ممکن نباشه...اونوقت
با پول جایزه ها میتونم زندگی کنم
فکر کن شانس بهت رو کرده
زود باش...از اینطرف
بله
ببخشید مزاحم شدیم خانم دوبووا
با خبر شدیم کام بلیکر اینطرف ها اومده
میدونستی ایشون قبلا اینجا زندگی میکرده؟
من که ندیدمش میشه یه نگاهی بندازیم مادام؟
بفرمائید
میدونید براش جایزه تعیین کردند؟ بله می دونم
از زندان فرار کرده
و کلانتر فکر می کنه حتما به خونه خودش میآد
تیر هم خورده میتونه خطرناک باشه
ممنون که منو در جریان گذاشتید
اگر دیدید..باهاش مدارا نکنید
ممکنه فریب تون بده مادام
ظاهرش ممکنه گول تون بزنه اما در واقع یک وحشی یه
بهتره یک اسلحه همراهتون باشه
واقعا آدم خطرناکی یه؟
اون اینجا مشکلات زیادی درست کرد
باشه حواسمو جمع می کنم حتما این کار را بکنید
یادتون باشه...باهاش مدارا نکنید
جایزه برای مرده و زنده شه
متشکرم
به امید دیدار مادام خداحافظ
دیدی؟ آره
همینجاست بهتره به توپکا تلگراف کنیم
باشه
ممنون
حالا بهتون مدیونم
بخاطر اون این کار را نکردم
شوهرت کجاست؟
کمی دورتر از اون صلیب یه صلیب دیگه ای هم هست
چه اتفاقی افتاد؟
ناگهان به ما حمله کردند
غیر نظامی ها؟ سرخپوستان میسوری
من و شوهرم فرانسوی هستیم اقای بلیکر
مردی بود قوی با اعتقادات سیاسی خودش
کی فکر می کرد که آزادی کلمه ساده ای بیشتر نیست
به ما گفته بودند که اگر بیائیم اینجا
میتونیم به ساختن کشوری با مردان آزاد کمک کنیم
بچه ها را برداشتیم و اومدیم
در اولین روز ورود مون به این کشور
ازش پرسدند نظرش راجع به برده داری چیست
در جواب ...کمی مکث کرد
بعد اونها بهش شلیک کردند
فرقی نمی کرد
اگر اون چیزی را که معتقد بود هم می گفت همون اتفاق می افتاد
ما تنمیتونیم چیزی را که گمش کردی بهت بدیم
اما اومدت را خوش آمد میگیم
اون خیلی قوی یه...مامان
چی میگه؟ چیزی نیست
وقتشه بهشون زبان امریکائی یاد بدید
سعی می کنم
اون آقا اون آقا
است
صبح بخیر
چی گفت؟ فکر میکنه تو مرد قوی ای هستی
خوش تیپ و زیبا
و ایشون میگن... بسیار هم جذاب
گوش کنید
اگه میخواهید انگلیسی یاد بگیرید درستش را یاد بگیرید
انگلیسی را؟ بله
با پل شروع می کنم
من می روم...تو می روی...او می رود
من می روم...تو می روی...او می رود
خوبه....حالا
من نمی خواهم...تو نمیخواهی...او نمی خواهد
من نمی خواهم...تو نمیخواهی...او نمی خواهد
ماما...خوبه...نه؟
صد افرین ...پل
بزودی پل انگلیسی را مثل آقای بلیکر صحبت خواهد کرد
اینقدر هم آسون نیست
حالا...فعل آماده کردن
من آماده می کنم...تو آماده می کنی و او آماده می کند
من آماده نمی کنم...تو آماده نمی کنی او آماده نمی کند
آیا کسی آماده هست؟
فکر کنم تو بیشتر توجه می کنی
باید بهش تخفیف بدی اون یک خانم عاشقه
میشل...اقای بلیکر را اذیت نکن
من؟
خب...نه زیاد...عزیزم
فکر نکنم ضرر داشته باشه
بزار بهت نشون بدم
خب بچه ها....پخش بشید
بیا بیرون بلیکر هیچ راه فراری نداری
قبل از اینکه بچه ها کاری بکنند بیا بیرون
دستت باشه
پیاده بشید
زندانی را آوردیم
بسیار خب بلیکر...بیا تو
شب بخیر بلیکر سلام فرماندار
خیلی وقته از روز دادگاه ندیده بودمت
چون آدم تنهائی هستی
بشین
گفتم بشین
بکش
فکر کنم باید تعجب کنی که چرا فرماندار کانزاس
300مایل راه میآد تا کسی را ببینه که میتونسته دارش بزنه
فقط با امضای یک نامه در توپکا
اگه می دونستم که فرماندار در یک چشم بهم زدن
چه کار ها میتونه بکنه کلی اشک می ریختم
بهت میگم که چرا اینجا اومدم بلیکر
نیازی نیست شما بگید خودم میگم
منو لازم دارید
چیزهائی دستگیرم شد که در زمان محاکمه شما نمیدونستم
سابقه شما اینجاست
در تگزاس متولد شده
توسط والدین اش به پرورشگاه سپرده میشه
بعد از مدتی از اونجا فرار میکنه و تنها میشه
به احتمال زیاد باید یک ششلول بند می شده
تا اینکه جنگ مکزیک شروع میشه او گروه خودش را تشکیل میده
اسمش را میگذارند... دسته بلیکر همه از بچه های کانزاس
افراد خوبی بودند فرماندار
بر میگرده کانزاس
با دختر زیبائی آشنا میشه و ازدواج می کنه و سعی میکنه زندگی جدیدی شروع کنه
کشاورزی
یادته بعدا چه اتفاقی می افته؟
یه چیزهائی خصوصی یه فرماندار
دوباره بخاطر کانزاس می جنگه
اونها حمله می کنند
جنوبی ها به شمال حمله می کنند و شمالی ها عقب نشینی می کنند
و تو منتظر دستور نمی مونی
افرادت را سازماندهی می کنی و با قانون خودت تصمیم می گیری
دروغه
بله...حمله کردند خیلی هم بودند
جنوبی ها در میسوری وضع خطرناکی داشتند
افرادمو برگردوندم اونجا
اونها کشته می شدند در زمانی که
تو داشتی جنوبی ها را از کانزاس بیرون می کردی
کانزاس باید شمالی بمونه
مردم چی؟ اونهائی که طالب جنگ نبودند
No comments yet. Be the first to leave one.