نخستین 191 خط.
فوشی به دوستانش که دوباره زنده شدند ملحق میشه
... و
همه ی شما اینجا دور هم جمع شدید ! چون قلبهاتون به هم متصله
آئوکی-کون ، میزوها گم شده
از دو روز قبل
میزوها
... رفت
! رئیس هاننا
! اینجایی ! بالاخره پیدات کردیم
چیزی شده ، رئیس ؟
... ها ؟ اوه
چیزی نیست
ما کمک می کنیم دنبال میزوها-سنپای بگردی
معاون و چند نفر دیگه دارن اطراف شهر رو می گردند
پس بیاید جدا بشیم و این اطراف رو بگردیم
... فکر کنم پریروز اینجا از کنار میزوها-سنپای رد شدم
داشت از اینطرف می رفت
کجا رفته ؟
... آی ، آی ، آی
! هورا
! مثل کای-سان یه جای زخم باحال دارم
چیکار داری میکنی ، یوکی ؟
فوشی ! چرا اینجایی ؟
چون درد حس کردم اومدم اینجا و یه مقدار از اون درد از طرف تو میومد
! می تونی همچین کاری بکنی ؟ اون عالیه
کازومیتسو و آیکو نگرانت بودند
بیا بریم خونه
یه لحظه
میزوها-سنپای گم شده
داشتم دنبالش می گشتم
میزوها ؟
پاش صدمه دیده بود ، مگه نه ؟
شاید بتونم از طریق دردش پیداش کنم
! واقعاً ؟ عالیه
باید فقط مطمئن بشم که حالش خوبه و ببرمش خونه ؟
امتحانش میکنم
! میزوها
! میزوها
حتماً دچار مشکل شده
... امیدوارم فکرهای عجیبی نکرده باشه
! رئیس هاننا
از معاون شنیدم
مریض میشی
سوار شو ، بیا با ماشین بگردیم
باشه
حالت خوبه ؟
فکر میکنم باید بری خونه
من خوبم
ضمناً من بیشتر نگران میزوهام
!تو کی هستی ؟
... آی
هیچوقت به پاشنه بلند عادت نمیکنم
!تو کی هستی ؟! چی ؟
... اوه ، ببخشید ، من
من ، ائـ ، خواهر بزرگتر یوکی ام
... صبر کن ، دختر عموش ؟ مادرش
... یوکی-کون ؟ اما چرا
از من خواستند کمکت کنم
همه نگران تو هستند
زود باش ، بیا بریم
میزوها-چان
اون دوستته ؟
اگه بهم گفته بودی براتون چای میاوردم
بابابزرگ
مشکلی نیست
دیگه می خواستم برم خونه
اوه ، پس اینجا خونه ی بابابزرگته
به خودت فشار نیار ، باشه ؟
اگه از خونه ات خسته شدی ، همیشه می تونی بیای اینجا
باشه ، ممنون
بیا بریم ، خانم
! میزوها
! سنپای ، خیلی نگرانت بودیم
صدمه که ندیدی ؟
ببخشید ، من خوبم
خیلی خوشحالم که توی خطر یا همچین چیزی نیوفتاده بودی
آره ، ببخشید
صبر کن ، تویی ، فوشی ؟
میزوها ! تمام این مدت چیکار داشتی می کردی ؟
کجا بودی ؟
خونه ی بابابزرگ
تو رو با زور برده بود اونجا ، مگه نه ؟
! نمی بخشمش ، تو رو دزدیده بوده
باید اونو گزارش بدم
صبر کن ! اونطوری نبود ! چون دلم می خواست رفتم
فقط برای اینکه بری اونجا از مدرسه غیبت کردی ؟
من با تو کاری کردم ؟
نه ، تقصیر خودمه
فقط بعد از مدتها بابابزرگ رو دیدم و دلم ... براش تنگ شده بود ، برای همین
کاری که نکرد یا چیزی که بهت نگفت ، گفتش ؟
نه ، هیچی
فقط گذاشت کتابهاش رو بخونم
کتابها ؟
نمی دونم متوجه شدی یا نه ، اما من و پدربزرگت خیلی با هم کنار نمیایم
یه جورایی حدس میزدم
پس خیلی منو توی دردسر ننداز
باشه ، ببخشید
خوشحالم که درک میکنی
ممنون از همگی بابت کمک امروزتون
لطفاً اجازه بدید بعداً براتون جبران کنم
خوشحالم که فهمیدم دوستان خوبی داشتی
داشتی ؟
ما داریم اسبابکشی می کنیم
ببین ، این خونه ی جدید ماست
داشتم فکر می کردم این پرده ها رو بخرم که با کف پوش هماهنگ بشه
نظرت چیه ؟
اوه ، آره ، خوب بنظر میرسه
اوه ، یه لحظه تکون نخور ، میزوها
باید عکس این ماه رو بگیرم
اگه بری ، گریه میکنم
... هاننا
اگه حرفی توی دلت هست ، لطفاً بهم بگو
می خوام اونی که به حرفت گوش میده من باشم
... می خوام
اینجا بمونم
هی ، شنیدید ؟
میزوها از کلاس 1 واقعاً از خونه فرار کرده بوده
آره ، شنیدم
خیلی جسوره
آدمهای ساکتند که همیشه باید حواست بهشون باشه
اون روز دیدم داشت با یه خارجی حرف میزد
واقعاً ؟
میزوها ، بیا بریم اتاق کلوپ
باشه
اوه ، اون پر ! همونیه که من درستش کردم
فکرش رو می کردم
ببخشید ، توی اتاق کلوپ بود ، برای همین برداشتمش
اشکالی نداره
برای تو درستش کرده بودم
فکرش رو می کردم
اوه ، پات خوبه ؟
! عالیه ! می تونم بدوم
هی ، به خودت فشار نیار
دوباره نه
! ما کلوپ اوتاکو یا کلوپ تحقیقات اسرارآمیز نیستیم
! کلوپ صنایع دستیه
اسبابکشیت چی شد ؟
هنوز خبری نیست
که اینطور
بیا سعی کنیم دوباره به مامانت بگیم که دلت نمی خواد بری
باشه
! صبح بخیر ، سنپایها
ای بابا ، منو ترسوندی ، یوکی-کون
دیگه صبح نیست
درسته ، فقط رعایت آداب و نزاکت کاری بود ، می دونی که ؟
میزوها ، مطمئنم نتیجه میده
میزوها ، این کاردیگان رو می برم خشکشویی
باشه ، مامان ، ممنون
هی ، مامان ؟
ببخشید ، میزوها
به عنوان مادرت ، باید در مورد اینکه چرا خونه رو ترک کردی بیشتر فکر می کردم
چیزی که بیشتر از هر چیزی عذابم میده فکر اینه که تو خودت رو از من دور بکنی
پس اسبابکشی رو کنسل میکنم
ممنون ، مامان
خوشحالم
مامان ، کش موی پر منو ندیدی ؟
نه ، مطمئنی همه جا رو گشتی ؟
توی لباس کثیفها هم نبود
... عجیبه
فکر می کردم گذاشتمش روی کابینت حمام
چاره ای نیست
دستت رو بده بهم
این چیه ؟
از وقتی دبستان بودم این کش موی مورد علاقه ی من بود
به این امید نگهش داشته بودم که یه دختر دوست داشتنی مثل تو داشته باشم که بتونم اینو بهش بدم
در موردش مطمئنی ؟
با شناختی که از من داری ، ممکنه باز هم گمش کنم
اشکالی نداره
برگرد
دیدی ؟ بهت میاد
بچه ی عزیز مامان
واقعاً متاسفم
باورم نمیشه که کش مویی که بهم داده بودی رو گم کردم
نگران اون موضوع نباش
داشتن یه جفت شبیه هم جالب بود
اما اینطور نیست که بخاطر اون ارتباطمون رو از دست بدیم
... هاننا
راستش خوشحالم گمش کردی
کمک کرد بفهمیم که مادرت واقعاً مهربونه و بهت اهمیت میده
اون بهت میاد
واقعاً ؟
اسبابکشی رو هم کنسل کرد
شاید اگه تو رو ببرم جایی توی دردسر نیوفتی
منظورت چیه ؟
می خواهی این آخر هفته بریم توی ایستگاه بگردیم ؟
من یه آینه ی دستی جدید می خوام
از مامان می پرسم
چه نازه
این یکی هم همینطور
خیلی خوب ، این یکی رو می خرم
خیلی ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.