نخستین 24 خط.
...حرف هايي که هر روز بهت ميزدم اگه ميتونستم
...اگه ميتونستم قلبم رو از تو سينه در ميوردم
و نشونت ميدادم
... هيچ نور شديدي چشمامو
کور نميکنه
مثل کهکشان توي آسمون من
تو همه ي دارايي مني
خواهش ميکنم نترس
گارد نگير
و فقط دستهاي منو بگير
تو آتيش به پا کردي
درست توي قلــــــــــب من
توي اين لحظه هيچي نگو
چون ميخوام توي همه ي اين ثانيه ها مال من باشي
به صداي انفجار قلب ها گوش کن
...حتي توي تاريک ترين شبها
تو درخشش خودتو نشون ميــــــــدي
قلبم وقتي ميسوزه چطوري ميشه؟
شايد سفيد باشه و با همه ي رنگها ترکيب شده باشه
حتي وقتي همه ي رنگها از هم بپاشن و تاريکي همه جا رو بگيره
سکوت باقي ميمونه و براي ما جشن ميگيره
قلبم سرريز شده
هيچ کلمه اي نميتون توصيفش کنه
فقط ميخوام نشونت بدم
No comments yet. Be the first to leave one.