نخستین 200 خط.
" امپــراطـوریِ طـلا "
. بیا با هم بریم مسافرت
، خارج از کشور خوبه . یا می تونیم بریم جزیره ی جیجو
کاری می کنم که تا آخرین روزِ زندگیت لبخند بزنی . و شاد و خوشحال زندگی کنی ، مامان
. به زودی دوباره همدیگه رو می بینیم
. اما یه جای دیگه ، نه اینجا
. زن عمو
. من باید جانگ تائه جو و سئو یونُ از سرِ راهم بردارم
. بعد از اون هم باید با تو بجنگم
. من باید صاحبِ گروهِ سونگ-جین بشم
. و با قدرتم سونگ جائه رو از زندان بیرون میارم
قبل از جلسه ی سالانه ی سهام داران که سالِ دیگه برگزار میشه
. یه کاری هست که باید انجامش بدی
چیکار باید بکنم ، مامان ؟
. دیگه هیچ کاری نیست که بتونم انجام بدم
. سونگ جائه ، من قول دادم
...پدرت بائه یونگ هان- یعنی اون می خواست که اوضاع اینطوری بشه ؟-
می خواست که من و تو اینطوری زندگی کنیم ؟
. سونگ جائه ، فقط به کاری که می کنم اعتماد کن
. فقط یه چیزه که تو زندگی می خوام
...می خوام تو مدیرکلِ گروه سونگ-جین باشی
. من به اون جایگاه احتیاجی ندارم
. بهت که گفتم ، این فقط حرص و طمعِ خودته
، کِی میخوای منُ درک کنی سونگ جائه ی من ؟
. تو آدمِ خیلی بدی هستی مامان
، برای اینکه روی طمعِ خودت سرپوش بزاری . همش منُ بهانه میکنی
وقتی که بعد از 5 سال یا 10 سال از زندان بیام بیرون
. پیشِ تو نمیام مامان
. سونگ جائه
. زن عمو
هنوز شام نخوردی ، نه ؟
. من از اون ترشی ها که دوست داری درست کردم
. بیا بریم ، سونگ جائه
. این قهوه خیلی خوش عطره
. تائه جو ، امشب باید بری خونه
. برو مادرتُ ببین و ازش خداحافظی کن
. یه اخطاریه برای بازداشتت فردا صبح صادر میشه
. دونگ هه ، من ازت خواستم که بهم اعتماد کنی
. اما اوضاع زیاد جالب نیست
. یه عالمه پرونده در مورد چک های برگشتی هست
...تائه جو ، به جای اون چک های که به من دادی
. تصمیم گرفتم فقط به پولِ نقدی که تو دستام میگیرم اعتماد کنم
اون کیه ؟ اونی که مدارکُ بهت داده کیه ؟
کی می تونه باشه ؟ سئو یون یا مین جائه ؟
تو فکر میکنی کیه ؟
! دونگ هه ، دونگ هه
! دونگ هه
. کفشام ناپدید شدن
نائب رئیسِ سابق آقای چویی دونگ جین . امروز برای دورِ اول احضار میشن
. به نظر میرسه که تا چند روزه دیگه روانه ی زندان میشن
. برای شما هم با بازجویی از مظنون تموم خواهد شد
. سونگ جائه
جوابِ آزمایش آماده شده ؟
این بیماری در واقع کاهشِ قدرتِ شناسایی ناشی . از استرس و اضطرابِ شدید و شوکه
...بهش جنون هم میگن
. خوشحالم که در مراحلِ اولیه ی بیماری شناسایی شده
دکتر پارک ، بعد از یکی دو دوره درمان خوب میشه ؟
شوکی که به ایشون وارد شده باعث شده که اکسیژنِ کافی به مغز نرسه
. به همین علت تار های عصبی خیلی آسیب دیدند
. کم کم حافظه و قدرت شناسایی شون رو از دست میدند
. یه راهی پیدا کنید تا پیشرفت بیماری رو کُند کنید
...چون ایشون کم خونیِ شدید دارن
. پیشرفتِ بیماری خیلی تندتر میشه
. تا چند ماهِ دیگه بیشترین بخشِ حافظه تونُ از دست میدید
. متاسفم
. من امروز بیمارستانُ ترک میکنم
من تو این 70 سالِ زندگیم کلی بار رو دوشم دارم که . باید از شرِشون خلاص بشم
خانواده ام فکر می کنن به خاطرِ خستگی و فشاری که مشکلِ . سونگ جائه بهم وارد کرده اومدم بیمارستان
. من نمی خوام برای اونایی که کار و زندگی دارن نگرانی به وجود بیارم
. برای آینده ی شما هم بد نمیشه
. بله ، خانم
. خانم
. خوشحالم
...بازم می تونم بشنوم
می تونم صدای نفسای چویی دونگ سونگ وقتی . کنارم خوابیده بود رو هنوز می تونم بشنوم
. اما بالاخره می تونم فراموشش کنم
...هنوز به یاد میارم
. لمس دست های چویی دونگ سونگ که منُ به آغوش میکشید
. بالاخره می تونم فراموشش کنم
. خانم
اما چیکار می تونم بکنم ؟
. یه سری از خاطراتم هستن که اصلاً دلم نمی خواد از یاد ببرمشون
، قبل از اینکه خاطراتِ با ارزشمُ از دست بدم . باید عجله کنم
. مدیر کانگ ، بهم یه لیوان چای بده
. بله ، خانم
....چویی مین جائه هستم
. مدیر کانگ هو یئون
داری برای جلسه ی اضطراریِ سهامدارانِ سیمان سازیِ سونگ جین آماده میشی ، درسته ؟
. باید تمومش کنی
خب....می خواستم بدون اینکه زنم بفهمه براش یه . مراسمِ سورپرایز کننده ترتیب بدم ، اما مچمُ گرفتی
رئیس چویی مین جائه از بازجویی های دادگاه جونِ سالم به در برد
اما به خاطر قیمت سهام ها و دخل و تصرف . تو کارت های سونگ-جین خیلی تو دردسر افتاده
...اگه یه خرده اذیتش کنم
. اما مین جائه هنوزم مدیرکله
. خیلی کارا هست که باید تا جلسه ی سالانه ی سهامدارا انجام بدیم
فکر می کنی فقط ماهاییم که داریم واسه اون جلسه آماده می شیم ؟
. بیا به اونا هجوم بیاریم
. برای یورش کردن نیاز با آماده سازی هست
. فکر نمیکنم تو هنوز آماده ی اینکار باشی آقای جانگ تائه جو
اگه این دفعه هم با جلسه ی اضطراریِ سهامداران موافقت نکنی
. تو جلسه ی سهامدارانِ سال آینده حقوق رای موافقمُ بهت واگذار نمیکنم
. اگه من عقب بکشم تو نمی تونی حتی یه قدم هم جلو برداری
اگه من عقب بکشم تو می تونی جلوتر بری ؟
. حتماً به خاطر وام هایی که گرفتی خیلی عجله داری
اگه اون موقع که ازت خواهش کرده بودم برام کاری میکردی
. می تونستم حداقل یه بار هزینه ی وامِ شوهرمُ پرداخت کنم
...چویی سئو یون
. بیا طبقِ قولمون عمل کنیم . با تجارتِ نفتِ خامِ روسیه ات موفق باشی
. تو جلسه ی سالِ آینده کارتِ طلاییِ خوبی برات میشم
. تائه جو ، فقط چند ماه دیگه تا محدودیت اساسنامه ی اون مدارک مونده
باید تا قبلِ اینکه تارخ انقضای اون مدارک برسه . براشون یه خریداره خوب پیدا کنم
مدیر کانگ
. سهام ها رو تو سیمان سازیِ سونگ-جینُ به من واگذار کن
...گفتی که در موردِ بیماریِ خانم هان می دونستی
.... خیلی برای ملاقات عجله داشتی ، واسه همین امیدوار بودم
که یه دکتری که تو خارج از کشور بتونه ایشونُ درمان کنه . رو بهم معرفی کنی
. حتی مدیرکل چویی دونگ سونگ نتونست با این بیماری مقابله کنه
. زن عمو هم نمی تونه اینکارُ بکنه
. اون زنِ قوی ایه
. مدیرکل چویی دونگ سونگ هم خیلی قوی بود
اما چطور تونست سهام سیمان سونگ-جینُ به زن عمو واگذار کنه ؟
...من نگرانِ اینم
...که با این ذهنِ آشفته ای که زن عمو داره
چه اتفاقی می افته اگه اون سهامُ به کسی واگذار کنه که نباید یکنه ؟
توی این 30 ساله گذشته ، اون با اون همه نفرتی که نسبت ...به مدیرکل چویی دونگ سونگ داشت ، تحمل کرد و رو پای خودش موند
اما اگه با یه اشتباه کوچیک همه ی این زحمتا رو به باد بده چی میشه ؟
. اون سهامُ بده به من ، مدیر کانگ
. من طبقِ فرمانِ ایشون پیش میرم
به اندازه ای که از مدیرکل متنفر بودن
. نگران سونگ جائه هستن
. خودشون تصمیم میگیرن که کدوم راهُ انتخاب کنن
. ایشون در حال حاضر دارن سونگ جائه رو ملاقات می کنن
. سعی می کنم یه وکیلِ خوب پیدا کنم
، زود از اینجا میام بیرون ...قبل از اینکه تو حافظه تُ از دست بدی
...مامان ، بیا با هم بریم مسافرت
. بیا با هم بخندیم و با هم حرف بزنیم
. من خیلی وقته دارم تحمل مپیکنم
کجا باید برم ؟
...برای من ، هر جا که تو بودی خونه ی منم بود
. اما حالا دیگه خونه ای ندارم
. مامان
. رفتم سرِ مزارِ پدرت
....کسی که تو این دنیا جلوی چویی دونگ سونگ زانو زد
یعنی تو اون دنیا هم باید زانو بزنه ؟
، اون مرتیکه چویی دونگ سونگ داره صدام میکنه پس چرا پدرت هیچ کاری نمیکنه و فقط داره تماشا میکنه ؟
. من یه مدتی اونُ سرزنش کردم
. مامان
. من متاسفم ، سونگ جائه
....من فقط می خواستم تو لباس های قشنگ بپوشی
. اما باعث شدم یه چیزه دیگه تنت کنی
. من خیلی مردد بودم
باید در موردِ چیزی که تو ذهنم می گذره به پدر بگم ؟
...اگه اونطور میشد من و تو مجبور نبودیم به اون خونه بریم
. اگه اونطور میشد می تونستیم با هم بخندیم و بریم مسافرت
. می تونستیم یه جور دیگه زندگی کنیم
. من پشیمونم ، مامان
. منم پشیمونم
، بعد از اینکه چویی دونگ سونگ مُرد ...اگه گروه مالِ من میشد
...ون جائه ، جونگ یون و سئو یون
چقدر خوب میشد اگه اونا رو راهیِ زندان یا خارج از کشور می کردم ؟
. مامان
. پدرِ تو 30 سالِ پیش از دنیا رفت
. و منم دنبالش میرم
سونگ جائه ی من ، تو مجبوری که بیشتر از 5 سال . توی زندان بمونی
....چویی دونگ سونگ
. قبل از اینکه بره بهش یه قولی دادم
بهش قول دادم که زندگی رو برای ون جائه ، جونگ یون . و سئو یون جهنم می کنم
...اما سونگ جائه
. الان این ما هستیم که داریم تو جهنم زندگی می کنیم
قبل از اینکه عقلمُ از دست بدم و خاطراتمُ فراموش کنم
. باید به قولی که به اون مرتیکه دادم وفادار بمونم
. مامان
. من راه درازی واسه رفتن در پیش دارم اما وقتی برام نمونده
. باید عجله کنم ، سونگ جائه
هوا تو تابستون خیلی گرمه ، واسه همین براتون چایِ . قاصدک درست کردم تا خنکتون کنه
. یه خرده بنوشید
. یه جلسه ی خانوادگی باید با من و ون جائه باشه ، فقط ما دوتا
...شما- . بنوش-
. ذهنت آروم میشه
. دلم می خواد بدونم....چرا مین جائه رو هم دعوت کردید
. اون برای چند سال یه جایگاه غیر قابلِ تحملی رو تحمل کرد
باید واسه آخرین روزی که من اینجا هستم . و رفتنِ من از این خونه رو ببینه
. باید واسه اینکه این همه سختی رو تحمل کرده ، بهش دلداری بدم
...هنوز یادم میاد
. اون روزی رو که از جانگچونگ-دونگ به این خونه اومدم
سئو یون تازه هشت سالش شده بود ؟
چون می خواستی اتاقی که طبقه ی دوم بودُ استفاده . کنی ، کلی سر صدا راه انداخته بودی
...من بهت گفتم که ممکنه از رو پله ها بیوفتی
گفتید دارید میرید ؟
، بعد از اینکه سونگ جائه رو از دست دادم و مریض شدم چطور می تونم بازم تو این خونه بمونم ؟
. من رفتم بیمارستان
...دکتر پارک بهم گفت . مهارت های شناساییم داره کاهش پیدا میکنه
. مردم بهش میگن جنون
چطور می تونم با اینهمه چیزای سنگینی که تو دستامه این دنیا رو ترک کنم ؟
. باید اینا رو برای شما بزارم
. ون جائه
همونطور که قولشُ داده بودم کشتی سازی و صنایعِ سنگین رو جداگانه به تو واگذار میکنم
پس با افتخار شونه هاتُ بالا نگه دار . و مثلِ پسر ارشدِ این خانواده رفتار کن
جنون ؟
اون گفت همونطوری که قولشو داده کشتی سازی و . صنایعِ سنگینُ به تو میده
No comments yet. Be the first to leave one.