可愛ければ変態でも好きになってくれますか?
نخستین 193 خط.
وقتی متوجه شدم، به نظر میومد که خودش .میخواست اونجا باشه
موهای قرمز خوشگلش نشوندهندۀ روحیۀ خشن درونشه؟
نگاههای خیرۀ سرد و بیروحش، نشون میدن .که انگار هیچکس نمیتونه ناراحتش کنه
شاید به خاطر همینه که گاهی ماهرانه اینجوری .احساساتش قاتی میشن و بهم میریزه
.به جز اون موقع، که یه جور دیگه به نظر میومد
.به خاطر همین بود که دستم رو برخلاف همیشه بالا گرفتم
.ممنون
AliceB
اون موقع اولین باری بود که .با همکلاسیم، نانجو مائو، حرف زدم
!آنچه در هنسوکی گذشت
من تحت فشار شدید سایوکی-سنپای .و یوییکا-چان بودم، دو تا از وحشتناکترین منحرفها
و همکلاسیم، نانجو مائو، درست به موقع .اومد و نجاتم داد
.ولی یه دفعهای ازم خواست که از بقیه دور بمونم
پس... یعنی هر چی من بهش فکر کنم منظورت همونه، نه؟
یعنی چی؟
دیگه نمیتونم بخورم
...کیریوی احمق
!صبح بخیر-- .صبح بخیر--
...عه، نانجو
.صبح بخیر، کیریو
.آه... صبح تو هم بخیر
...میگم، نانجو
چته؟-- ...خب--
!کیکی-سنپای! صبحتون بخیر
.صبح بخیر
.مائو سنپای، صبح شما هم بخیر
.صبح بخیر
.خب من دیگه میرم
...هوم، باشه
رابطهتون با مائو-سنپای یه کوچولو بهم خورده؟
اینجوری به نظر میومد؟
.مطمئناً
.به خاطر دیروز معذرت میخوام. زیادهروی کردم
.تا وقتی که واقعاً متأسف باشی اشکالی نداره
!ولی این به این معنی نیست که بیخیالتون شدم ها
.عالی میشد اگه بیخیال میشدی
شما به مائو-سنپای خیلی نزدیکید، نه؟
چی؟ اینجوری فکر میکنی؟
مائو-سنپای خیلی لبخند نمیزنه، نه؟
فقط وقتایی که با شماست .به نظر میاد که داره بهش خوش میگذره
.خب، نانجو دمدمی مزاجه
.در هر حال با این وضعیت من خیالم راحت نیست
لطفاً رابطهتون رو با مائو-سنپای هر چی !سریعتر درست کنید
چرا اینقدر تعجب کردید؟
،خب
برای کسی که راجع به بردهها و اینجور چیزا .حرف میزنه، الآن زیادی مهربون به نظر میای
چی؟ نمیدونستید؟
هر ارباب خوبی، باید یاد بگیره که چجوری !درست هم از تشویق استفاده کنه هم تهدید
.زود باش بیا اتاق کلوب
.زود باش بیا اتاق کلوب
.زود باش بیا اتاق کلوب
.زود باش بیا اتاق کلوب
.آها، گرفتم باشه
!چشم سنپای
...به خاطر دیروز
نانجو-سان عصبی شده بود؟
...خب... فکر کنم بشه اینجوری گفت
.فکر کنم اینطوری باشه. توی راهرو دیدمش
.ناراضی تر از حالت عادی به نظر میومد
.ناراضی تر از حالت عادی به نظر میومد
.به خاطر رفتار دیروزم با کوگا-سان معذرت میخوام
نباید همچین کارایی رو توی ملأ عام انجام میدادیم، مگه نه؟
پس داری احساس عصبانیتی رو که بین همه هست بزرگش میکنی...؟
خب من قراره از اینکه توی ملأ عام و آشکارا .بخوام برای رابطه باهات تلاش کنم، دوری کنم
...سنپای
به جاش قراره مخفیانه تو رو از راه راست .به در کنم
سنپای!؟
.شوخی کردم
.ولی جدی جدی، من قراره برای یه مدت خوب رفتار کنم
چی؟
نانجو-سان دوست صمیمیایه، درسته؟
چطور میتونم ادعای سگ مطیع رو بکنم اونم وقتی که رابطۀ دوستیتون رو بهم بزنم؟
چطور میتونم ادعا کنم که سگ مطیعی هستم؟
چرا دو بار میگی؟
.تا سریع همه چیز رو جمع و جور بشه
.بله. ممنونم
.هی، نانجو، کلاس تموم شد
.ها؟ کیریو
حالت خوب نیست؟
.به تو مربوط نیست، کیریو
به خاطر دیروزه؟
.الآن... نمیخوام راجع بهش حرف بزنم
باشه. ولی اگه چیزی تو کلهته، میتونی در موردش باهام حرف بزنی، فهمیدی؟
پس یعنی گوش میدی؟
البته. هر دوستی که توی دردسر باشه باید بهش کمک کرد، نه؟
...کیریو
ما باهم دیگه دوستیم؟
چی، فقط منم که همچین احساسی داره...؟
.شوخی کردم بابا
...اصلاً هم بامزه نبود
.ولی ممنون. خوشحالم که اینجوری فکر میکنی
...نانجو
.شاید ازت بعداً خواستم که یه لطفی در حقم بکنی
حتماً، چی هست؟
تو میگی ما باهم دیگه دوست هستیم؛ ولی این روزا اصلاً باهم دیگه بیرون نرفتیم، رفتیم؟
دقیقاً. تو، من و شوما .قبلاً خیلی بیرون میرفتیم
.خب پس خودت ترتیبش رو بده
.داره بهش خوش میگذره ها
چی؟
!گفتم داره بهش خوش میگذره
.آره
.همین طوره
شما دوتا برای چی اونجا راست راست وایسادین؟
خیلی وقت بود که نیومده بودیم همچین پاساژی؛ !پس یه کاری کنید که بیشتر بهتون خوش بگذره دیگه
.راست میگه
آمادهای، همکار؟
Oh, yeah, bring it on!
!...وای، چقدر زیادن
!نمیتونم ادامه بدم
!اَه... آخ
آسیب دیدی؟
.نه
به به! به به! کابه-دون در ملأ عام؟
از کی تا حالا اینقدر باهم خوب شدید!؟
چی؟
!چرا داری عکس میگیری!؟ شکل احمقا شدم
!همونطور که باید باشی، خجالتزده به نظر میای
جداً؟ چرا؟
به این حسودی میکنی که من کیکی رو ازت دور کردم؟
ها!؟
...نباید
.نباید اینجوری میشد
!من پنگوئن گرفتم
!بگو سیب
!واهای، خیلی خوش گذشت
.فکر کنم برای امروز کافی باشه
کیکی، هوا داره تاریک میشه؛ .باید مائو-چان رو تا خونهش ببری
.آ، آره، راست میگی. همین کار رو میکنم
چی؟
.خب فردا میبینمتون
.آره-- .باشه--
.خب ما هم باید بریم
.خودم تنهایی میتونم برم خونهمون. نزدیکه
.نمیتونم بذارم همچین کاری بکنی. تو دختری
...دختر
.باشه، خب، فکر کنم بتونی کمکم کنی
.به خاطر امروز ممنون، کیریو
خیلی هم خوش گذشت. از آخرین باری که سه تایی .رفتیم بیرون خیلی وقته گذشته
سه تایی...؟
نانجو...؟
.رابطهمون چیز باحالیه، به خاطر این میگم
.ولی فکر نکنم از وضعیت الآن خوشحال باشم
چی؟
.انگار که... احساس میکنم کافی نیست
...خب کیریو، من
نظرت راجب اینکه از این به بعد به جای سه نفری به عنوان زوج ادامه بدیم چیه؟
...به عنوان زوج...؟ منظورت اینه که
!وای
!این دیگه به خاطر چی بود
.آه، افتضاحه
.به هر حال هیچ اخطاری هم ندادن
کیریو؟
داری به چی نگاه میکنی!؟
...آ، معذرت میخوام، خب
.نمیدونستم همچین سینههای گندهای داری
چی گفتی!؟
کیریو، تو به سنپای و کوهای همزمان پیشنهاد رل دادی؟
چرا مگه...؟
تنها روشیه که میتونم کاری که دیروز .انجام میدادی توضیح بدم
...گفتی که نمیخوای راجبش حرف بزنی که
خب چی شده؟
.اون دوتا... اونجوری نیستن که تو فکر میکنی
...احساس میکنم اونا پیش من راحتن، ولی
کیریو، تو راجع به قرار گذاشتن با دخترا فکر میکنی؟
.خب... این چیزیه که راجع بهش خیلی خیالبافی کردم
...چه زشت
چرا!؟
چون هست! دو تا دختر کلاً تو پر و پاچهت بودن !و چهرهت همهش بیحال بود
!نه نبود! اینطور که فکر میکنی نیست
!این شکلی شده بودی
!نخیر، نشده بودم
!چرا، شده بودی! عجب حیوونی هستی
!گفتم که نه
.خوبشم شده بودی... مثل همین الآن
!اون... واکنش غیرارادی بود
به هر حال نمیتونم بگم که ...از اون صحنه خوشم نمیومد
!پسرۀ بیشعور
!مردم، نگاه کنید! بدترین پنگوئن اینجاست
!بس کن، داری الم شنگه به پا میکنی-- !مردم، نگاه کنید! بدترین پنگوئن اینجاست--
!بس کن، داری الم شنگه به پا میکنی-- !پنگوئن حشریه--
!بسه-- !پنگوئن حشریه--
چته؟
.چه عطسۀ بامزهای
!خفه شو احمق
.یه چیزی برات میگیرم که گرمت کنه چی میخوای؟
.باشه، پس شکلات داغ
.اطاعت
...آخ، چه داغه
.آها، که اینطور
.نانجو، تو شوما رو دوست داری
چی؟
!نه! اشتباه فکر میکنی
چرا اشتباه میکنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.