نخستین 200 خط.
سلام انا ، برایان ام
چنتا ایمیل برات فرستادم
نمیدونم خوندیشون یا نه ، ولی ...
من نه گفتم خاکستری ، نه بژ
بژ خیلی قدیمیه ، خاکستری هم خیلی زیادی
از مد افتاده ، منظورمه ... انا ؟
انا !
بریــــ...
میدونستم خودتی !
سلام بری
خوبی ؟ چه خبرا ؟
ام ، خوبم ، میدونی دیگه ، سخت کار میکنم
حتما همینطوره
اونروز داشتم به مایکل میگفتم که چقدر خوشحالم که با
همه اون چیزا کارم تموم شده ، نه مایکل ؟
مایکل ؟
چیه ؟
دارم با تو حرف میزنما
اوهوم ، گوش میکردم
مایکل
انا !
سلام مایکل ...
عکسای عروسیمونو امادست ؟
اه ، مایکل ...
چفدر بی ادبی تو. ...
حداقل اولش سلام کن
سلام ، عکسای عروسیمون امادست ؟
ام ، تقریبا دیگه تمومن
یه یه سالی شده ها ...
هفت ماهه
خب ، مثل یه سال طول کشیده
میخواستم دربارش بهتون پیام بدم ،
ولی ایمیلم خیلی داغونه
واقعا دبگه اخرشه
یه چند روز دیگه ، فوقش چند هفته دیگه تمومه
باشه...
پس تا جمعه بعدی ، عکسای عروسیو میدی !
چه ساعتی ؟
نمیدونم ... زنگت میزنم
خیلی خب
پس میبینمت
باشه ، بای
لعنتی
سلام برایان
انا ، بالاخره گیرت اوردم ، پیامامو شنیدی ؟
بعضیاشو ، یه 12 باری زنگ زده بودی
راس میگی ، شرمنده باید درباره مامان ثحبت کنیم
میدونی چیه ، اگه میخوای درباره مامان حرف بزنی ،
میشه بعدا خودم زنگت بزنم ؟
انا ، واقعا لازمه که در این باره صحبت کنیم
دکترا میگن که داره حالش خراب تر میشه
دوقلو ها چطورن ؟
خوبن ، خیلی خوبن
انا ، باید بگمت که ...
برایان ، کار دارم ، باید برم
داریم خونه مامان رو میفروشیم
کِی ؟
همین حالا ، یا یه خورده دیگه
گذاشتیمش واسه فروش
و نمیخواستی بهم خبر بدی ؟
میخواستم بگمت ، این خیلی سریع تر از چیزی که
فکر میکردیم پیش میره و مامان هم میخواد از فرصت هاش تا موقعی که هنوز میتونه ، استفاده کنه
پس واسه همین کوتاه اومده و گفته که
میره خونه سالمندان ، البته
تحت شرایط خودش
میدونی چیه ، صبر کن ، میدونی ، من شرمندم
شرمنده ، نباید میپرسیدم
نمیخوام دربارش صحبت کنم
میدونی چیه ؟ من با هر تصمیمی که شما بگیرین ، کنار میام
میدونی دیگه ، خونه رو بفروش ، هرکاری دلت میخواد بکن
انا ، بیخیال دیگه ، اینجوری نباش
نه ، جدا ، به نظر میاد کاملا
تحت کنترلتونه شرایط
خب درواقع نیست ، کار خیلی سخته و
جیل هم از دستم عصبانیه که چرا
زیاد خونه نیستم
من که نمیتونم خودم تنهایی کل خونه رو درست کنم و مامان رو جا به جا کنم
پس یکیو استخدام کن
یا به جاش میتونی تو بیای اینجا و کمک کنی
برایان ، من و مامان ...
انا ، اون مریضه ، و حالش هم از این بهتر دیگه نمیشه
بیا خونه و کمک کن ، اون ام ...
من کاملا مطمئنم که خیلی خوشحال میشه
شک دارم
واقعا کمکتو لازم دارم
نمیتونم ، شرمنده
انا ، بیخیال
من هیچوقت همچین چیزایی رو ازت نخواستم
ولی واقعا این دفعه لازمه که پا پیش بزاری ، لطفـــاً !
ممنون کارن
چی شد انا ؟
خیلی خب
اون یعنی " اره ، میام خونه " ؟
اره ، اره ، میام
اره ! ممنونم ، واقعا دستت درد نکنه
به مامان میگم ، خیلی خوشحال میشه
اره ، باشه
بعد از اینکه کارم تموم شد میتونی بیای تا درباره جزییات کار صحبت کنیم ؟
فک کنم
عالیه ، بازم میگم ، ممنون انا
گوه توش
بابایی وایسا
منم میام
نه ، امروزو نه
دوست دارم ، خیلی زیاد
و اخر هفته میبینمت ، باشه ؟
در این حین ...
حواست به چیز میزا باشه ، خب ؟
دوست دارم
پس من میتونم واسه اون موقعیت توی نیویورک باشم
اولین پرواز برگشت رو رزرو کن
ممنون مامان ، فقط باید سریع بیام و برم
خیلی خب ، ایناهاشش ، کارن ، بعدا زنگت میزنم
سلام ، شرمنده دیر کردم
هیچ اشکالی نداره
خیلی خوشحالم که میبینمت
منم خوشحالم که میبینمت
همه چی رو به راهه ؟
اره ، از یه راهی اومدم که پر از منظره قشنگ بود
مامان ، انا اومده
انا الان توی شیکاگو هست
خب ، در واقع نیست
سلام مامان
انا !
تو اینجا چیکار میکنی ؟
اومدم کمکت کنم بری
مــا داریــم خونه رو مـیفروشــیم !
اوه ، بیخیال بابا ، اونقدرا هم خنگ نشدم ، میدونم که دارم
خونه رو میفروشم ، مجبور نبودی این همه راه رو بیای
من و برایان همه چیزو تحت کنترل داریم
درواقع مامان ، ما در این باره بحث کردیم
به این نتیجه رسیدیم که میتونیم از یکمی کمک استفاده کنیم
ولی عزیزم ، فکر کنم به نتیجه هم رسیدیم که انا
واسه این کار مناسب نیست
اون کاملا درگیرِ جمع و جور کردن زندگیِ خودشه
من الان اینجامـــا !
میدونم
حالا برایان ، فک کنم بهتره بزاریم انا ،
روی پیدا کردن شغلش تمرکز کنه
من یه شغل دارم
نقاشی و عکاسی که شغل نیست عزیزدلم ، یه سرگرمیه
برایان الان شغل داره
مامان ، مگه نگفتی چنتا ایمیل برات اومده که
قراره جوابشونو بدی ؟
چرا
عالیه ، پس چرا نمیری بهشون رسیدگی کنی و منم
به انا نشون میدم که با جمع کردن وسایل به کجا رسیدیم
و برناممون چطوریه
برایان ، لازم نیست که ....
وقتی ، وقتی که با یکی حرف میزنی .
فروتنی ؟
اگه تو و خواهرت میخواین با هم پشت سر من
حرف بزنین ، فقط بگین ، من فروتنم
کلی کار دارم
خیلی خب ، ما میخوایم پشت سرت حرف بزنیم
من میرم تو دفترم
گفتم که فکر خوبی نیست
هیچ مشکلی پیش نمیاد
هنوز داره کار میکنه ؟
همه ی کارخونه های شهر میخوان که
اون شریکِ مشاور اونا بشه
تقریبا فقط یه سرگرمیه تا کار
ولی اون تصمیمشو خیلی جدی گرفته
فکر نکنم درباره ...
نه ، هنوز نه، وقتی کار به چیزای شخصیش برسه ،
خیلی وحشی میشه
لعنتی ، منم باید برم دفترم ، پس ...
قرصای مامان توی کابینتِ کنار یخچال هست
اون دوتا ممنتین رو ...
ممن چیچی ؟
و ام ، توی خونه هم سیگار ممنوعه
من سیگارو ترک کردم
عالیه پس
خیلی خوبه که بعد از اینهمه مدت میبینمت
هریت هرالت
خیلی خب ، من داستانو تموم کردم
پس فقط چنتا عکس جدید لازم داریم
واسه قسمت گورجه لازم داریم ، بعدش روزنامه دیگه تمومه
میتونم الان بگیرم اون عکسارو
ممنون ، خیلی خب ، من دیگه باید برم ساعت چهار ،
بازی بیسبال دارم
اوه ، فکر کردیم میتونیم عکسا رو با هم بگیریم
نمیتونیم ، ولی تو میتونی بعدا بیای بازیمو ببینی اگه بخوای
حتما ، یعنی ، اگه تونستم
عالیه ، اونجا میبینمت موز کوچولو
میبینمت
انا ی عزیز ، امیدوارم ناراحت نشی که صندوق نامم رو
توی باغچه تو گذاشتم
من یکم تنهام و امیدوارم که دوست پیدا کنم
من از کتابا ، شناکردن و از اسمور خیلی خوشم میاد ( اسمور یه چیزی تو مایه های ساندویچه که نونش بیسکویت و داخلش ماشملو و روی بیسکویت شکلات مالیده میشه )
تو چی ؟
دوستت چی ؟
من هیچوقت با این اتاق کاری نداشتم
مگه چیکار میخواستی بکنی ؟
چمیدونم ، یه کاری
اوه ، داری چیزاتو اینجا جا میدی ، خوبه گشنته ؟
یکمی
پس کارتو اینجا تموم کن ، بعدش بیا پایین
یه اسنک واست درست میکنم و بعدش میتونیم بریم سراغ لیست
لیست ؟
No comments yet. Be the first to leave one.