نخستین 200 خط.
دوستان از اینکه با ما هستید ممنونیم
همونطور که میدونید امشب شب کریسمسه
پاریس کاملا متشنجه ؛ دما ۲۸ درجه است
مردم تو کافه هستند زمان خیلی خوبیه
اگه به ساحل میرید کرم ضدآفتاب یادتون نره
خورشید جوری میتابه که پله ها رو خم می کنه
شورای اون روز بود با ما همراه باشید
برای خرید با هم استراحت می کنیم
صحبت کردیم ؛ مبادله حتی تو روز کریسمس متوقف نمیشه
من این کارو برای خودمون انجام میدم ؛ میدونی؟
یالا ؛ سریع تر با خیابون ۳۹ تماس بگیر
بیا
سلام دیر نکن باشه باشه نگران نباش
وایسا نمیدونم چه قولی داده اما اگه گزارش سالیانه داریم یعنی
ممکنه دیر بشه تا اون موقع می بینمت عزیزم
روز خوبی داشته باشی
چی؟ چطوره؟ برای کریسمس براش مهمه
لعنت به کریسمس امروز اسلوگ رو داریم و اون جدیه
گوش کن خلید ؛ دنبالم نیا نه
میدونی ؛ کسب و کار باید تو اولویت باشه
چه کاری؟ برای تجارت کریسمس مزاحم نیستم؟
چای، کلوچه؟
آره بد نیست
شماها تو بخش پوشاک و مغازه هستید
و شما باید تو بخش اسباب بازی و عکس با بچه ها باشید من بچه ها رو دوست ندارم
سریع سریع ؛ سریع
خلاصه ؛ چیزی که میتونیم بدزدیم
اون مرد عطرسازی بعد از بستن میره
دوستش ندارم بهش فکر نکن ؛ خطرناکه
عطرساز به ما بدهکاره
حالم از عطاری بهم میخوره یجوریه
تو احمق هستی جلوی پنجه های عقب دخترش می دوه
دیر یا زود بازنده میشی تو یه سرمایه دار نیستی ؛ درسته؟
حالا تقسیم می کنیم ؛ جلسه در انبار پس از بسته شدن
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
بابا نوئل، هدیه ها کجا هستند؟
نمیدونم ؛ من هیچی برات ندارم اما حداقل داستانت رو برام بگو
من داستان بلد نیستم برو با دوستات بازی کن
من دوست ندارم بهم میگند البینو
همه اینجا مشکل دارند پسرجون
من روانشناس نیستم ؛ از اینجا برو بیرون لطفا برام یه داستان بگو
افسانه
خب ؛افسانه و افسانه
و کی میتونه بگه؟ سفیدبرفی
بلد نیستم مرد آهنی
هیولا در پاریس دیو و دلبر
باربی
تا حالا درباره ماجراهای علاالدین شنیدید؟
نه ؛تو بهمون بگو
اما شما نسخه منو نمی دونید یجورایی بازسازیه
برای شنیدنش باید ساکت و حرف گوش کن باشید
...و بعد
ماجراهای جدید علاءالدین
من داستان سفیدبرفی رو میخواستم منم همینطور
ساکت ؛ ساکت ؛ اونو بلد نیستم
خوب ؛ قرن یازدهمه
بغداد، شهر هزاران گنج
خیابان ها مملو از تاجران سرگردان و آواره است
بیا بریم
علاءالدین و خلید دو مرد تنومند
تا جایی که میتونستند در این دوره زنده موندند
وقتی فقط ثروتمندان از گرسنگی نمی میرند
از غرفه های خوشمزه عبور نکن
عاشقشون میشید ؛تضمین می کنم
نگاه کن
نه تو نمیتونی اینجا پارک کنی
فقط برای یه دقیقه منم برات جریمه می نویسم و چیزی نمیشه
...سریعتر
این نیست ؛ معمولا سبز و آبیه
تو این مدل ها سیم قرمزه سیم قرمز کجا می بینی؟
این چیه؟ نارنجیه
قرمز رو بگیر این نارنجیه
قرمز نارنجیه
خب من نمیدونم باشه نارنجی
بیا
آروم تر از سر راه برید کنار
برید کنار چه اتفاقی میفته؟
نمیدونم
فرشم رو برداشتند فرش ایتالیایی من
کیو آدامز
خب حالا رئیس کیه؟ کیه؟
ژان پل روو
جالب نیست؟ آره
ونسا گیدو
ویلیام لبو
آدری لمی
اریک ژیودور
میشل بلان در نقش سلطان
تو آماده ای؟ من آماده ام
کارگردان : آرتور بنزاکن
تو چرا نمیپری؟
ماجراهای جدید علاالدین
بله ؛ بله وزیر ؛ مثل همیشه باهات موافقم
برای دیدن دخترش یکم زود نیست؟
اما شاهزاده شالیت دوباره صدات رو نمی شنوه درسته
وقتش نیست که سلطان بزرگ
مثل یک موجود فانی این تشریفات رو تحمل کنه؟
جناب وزیر ؛ مثل همیشه حرفاتون سرشار از هوش و درایته
همونطور که ممکنه حدس بزنید وزیر نه هوشمنده نه خوبه
شالیت
شما نباید با شاهزاده قدم بزنید
...شالیت
بهم گزارش دادند که با وجود من دوباره قصر رو ترک کردی
اونا محکومش کردند
و درضمن ؛ من دخترت هستم ؛ اسیرت نیستم
اداب و رسوم ما میگه که تو قبل از عروسی اجازه خروج از قصر رو نداری
حالم از آداب و رسوم شما بهم میخوره مال قرم یازدهم هستند
من آزادی میخوام
اگه راه دیگه ای برای این کار میخوای باید خدمتکارت رو با خودت ببری
خب ؛ اینطوره؟
من با اونی که دوستش داری ؛ رباب شروع می کنم
پس حله؟ قطعا اعلی حضرت
ما باید با سنت زندگی کنیم
شاهزاده خانم نباید در معرض دید باشه
امیدوارم زود ازدواج کنه
عروسی اون باید به طور جدی خزانه دولت رو پر کنه
من هم عضوش هستم البته
اما ازدواج آسون نیست
...چنین شخصیتی میدونی باید شوهر پولدار براش پیدا کنی
خیلی خوب و غنی باشه
نه فقط خیلی پولدار همونطور که شما میخواید سرورم
اگه شاهزاده خانم بعد مرگ سلطان ازدواج کنه
قدرت خودش رو برای پادشاهی از دست میده
و هرگز قدرتمندترین فرد نمیشه
...من ببخشید؟
چیه؟
با من حرف می زدید؟ نه
شنیدم که داشتی حرف میزنی تنهایی حرف میزدم
خیلی عادی نیست برو کنار
سریع
حرکت کن
بخرید ؛ بخرید ؛ امضای سلطان روی این دی وی دیئه
بخرید از دستش ندید
پرنسس لطفا خطرناکه
اعلی حضرت اجازه دادند که باهاتون بیام که باید یادآوری کنم سلطان پدرتون هستند
اون قول داد که سر خدمتکار مورد علاقه شما رو میبره
اگه به بغداد برگردید
شاهزاده خانم؟
چقدر زیباست
پرنسس ؛ صدام رو می شنوید؟
من کنیز مورد علاقه شما هستم یا نه؟
بیا حرف بزنیم شاهزاده خانم
ای ساکنان بغداد
این معجون رو ببینید که در سراسر جهان شهرت داره
اون جوانی و زیبایی رو به هر کسی که اونو بنوشه برمیگردونه
تماشا نکنید و بخرید اما به هم فشار نیارید
یالا ؛ کی میخواد اول امتحان کنه؟
اگه دوست نداشتید پولتون رو پس میدیم
دارو برای تمام مشکلات شما اکسیر جوانی و زیباییه
آماده سازی خلاقانه در برابر چین و چروک داوطلبی داریم؟
من ؛ من میخوام امتحان کنم
عالیه ؛ به اصرار شما این اکسیر رو به این پیرمرد میدم
بعضیا متقلب هستند
پنجاه ؛ پنجاه سی هفتاد
بلند شو
یه لحظه وایسا پنجاه پنجاه
اینجا
خانما و آقایون ببینید همونطور که قول داده بودم
باورنکردنیه اکسیر جادویه
ببینید چه اتفاقی براش افتاد اون جوون شد
اون یه نابغه است نابغه چیه؟
باید بیشتر بری منظورم این نبود
بیا بریم اون یه کلاهبرداره
نزدیک تر بشید دیدی چطور میریزه؟
جرعه معجزه تقلب نیست
بیا ؛ بیا اینجا پول بده
به شما ؛ با قیمت دوتا سه تا ؛ به قیمت سه تا
وقت شادی فرا رسیده عجله کنید
فردا آخرین روز فروشه
به اندازه کافی خریدم و فروختم ای مارمولک
لطفا
درست نیست کنجکاوی منو ارضا کن
بگو چه تاثیری روی فرد سالم میزاره؟
سوال خوبیه فکر نمی کردم
این آخرشه
...یک فرم سالم
با مصرف اکسیر ما بهتر میشه میتونی ثابت کنی؟
البته
اینجا پایان داستانه اونا به تمایزات طبقاتی پشت کردند
اونا ازدواج کردند و یه گله بچه به دنیا اوردند ختم ماجرا
همین ؛ ساکت تر باشید
بچه ها رو آروم کن و گرنه اخراج میشی
خیلی خب عالیه
سم ؛ پایینش بیار اهمیتی نمیدم
خب بچه ها
بهتون میگم که چطور همه چیز تموم شد
کی به بخش سفیدبرفی میرسیم؟
...و بعد
تو نباید بترسی میفهمم چطوری میشی
نمیدونم منظورت چیه
من چیزی نمی بینم
اون منو زیر خاک میفرسته
کوری داری ما رو خراب می کنی
من کورم
تظاهر می کنه اون دروغ میگه
نمیتونم ببینم
این حقه است
No comments yet. Be the first to leave one.