نخستین 200 خط.
فکر کنم باید مجبورشون کنیم ازدواج کنند باهم
میدونم زمونه عوض شده
ولی اگر شایعات پخش بشه که یه دختر و پسر با هم زندگی میکنند
آبرو اون دختر میره
باهاش زندگی میکنه؟
کی با کی زندگی میکنه؟
هه بین گفت که با هیون سوک
بوده وقتی توی آمریکا بودند
بهتون نگفته؟
من نمیخوام سرزنشش کنم
چیکار میتونیم بکنیم؟ اونا همو دوست دارند
ولی به عنوان مادر یه دختر من نمیتونم
نگران نباشم
دیگه کی میاد با هه بین ازدواج کنه اگر این حرف ها جایی درز پیدا کنه؟
شوهرم تازه متوجه شده
و کلی سرزنشش کرده
و اونم کلی گریه کرد
میگه با هیچ کسی به جز هیون سوک نمیتونه ازدواج کنه
شوهرم میگه با توجه به این شرایط
باید هیون سوک رو بیاریم توی شرکتمون و بهش آموزش بدیم
تا وقتی ما بازنشسته شدیم
اونا بتونند کارها رو مدیریت کنند
نظر شما چیه خانم چوی؟
خانم ما
بله خانم
آقای سو اینجاست؟
خیله خوب. معذرت میخوام. صداشو کم میکنم
چند لحظه صبر کن
مادربزرگ
اون کیه؟مادربزرگته؟
شاید بهتر باشه من برم
نه،مشکلی نیست
به مادربزرگم سلام کن
سلام من دوست هیون سوک هستم
فکر کنم از من خوشش نمیاد
من باید برم، باشه؟
میبینمت عزیزم
باشه. میبینمت
خدافظ
مادربزرگ. خوشگله مگه نه؟
باید باهاش ازدواج کنم؟
چرا اینقدر دخترای خوشگلی توی دنیا هست؟
مادربزرگ
عوضی
چه مرگته؟
رفتی آمریکا که درس بخونی ولی به جاش
مثل یه ولگرد ول میچرخیدی و با دخترا بودی
مادربزرگ سوء تفاهم شده
سوء تفاهم؟
شنیدم با ههبین دختر خانم مین زندگی میکردی
وقتی آمریکا بودی
کی گفته؟
ما با هم زندگی نمیکردیم
- وقتی سفر کردیم - معلومه چیکار میکردی
با این کارات
صبر منو لبریز کردی
به کارات فکر کن
بچه ی لوس لطفا بزرگ شو
و یه شغل برای خودت پیدا کن
وگرنه با این کارات منو به کشتن میدی
مادربزرگ یدفعه چتون شده؟
من اونقدرا هم بی مسئولیت و عوضی نیستم
- باهاش ازدواج کن - چی؟
بچه های بقیه هم مثل بچه های من عزیزن
اگر تو با دختر عزیز اونا زندگی کردی
باید مسئولیتش رو هم قبول کنی
این راه درستشه
باید یه آدم درستکار باشی
مادربزرگ
ازدواج چیز خاصی نیست
یه مدت که با هم زندگی کنید و بچه دار بشید همه چیز درت میشه
خانم مین تو رو دوست داره
پس برو شرکتش و شروع به کار کن
خودتو جمع و جور کن و تجترتشون رو یاد بگیر
مادربزرگ
واقعا؟
من عاشقشم
هیون سوک همچین کاری میکنه؟
باید باهاش حرف بزنی و ترقیبش کنی
به هر حال پدرت الان خیلی عصبانیه
پس باهاش خوب برخورد کن
باشه
چه لحظات مادر و دختری لطیفی
دارین با صدای آروم حرف میزنین من هیچی نشنوم
اینطور نیست
داریم در مورد ازدواج من حرف میزنیم
- داری ازدواج میکنی؟ - با هیون سوک
چی؟ اوه خدای من. جدا
داره ازدواج میکنه؟
تو این سن؟ به این زودی؟
هه بین نمیتونی اینکارو بکنی
نگران نباش
اتفاقی نمیوفته
منظورم اینه یه نگاه به سنش بکن هی بین خیلی حیفه
پس باید مثل تو تا این سن مجرد بمونه؟
میخوای شانسشو از دست بده و مثل تو بشه؟
اونی
هه بین یادت نره به صورتت برسی
فراموش نکن که زیبایی برای یه زن یه مزیت بزرگه
خدای من
خانم چوی فوق العاده ثروتمنده
و یه وام دهنده خصوصیه
منابع مالی خیلی قدرتمندی داره
میتونه بدون درنگ شرکت های
با اندازه های مختلف رو نابود کنه
به همین خاطر مدیر عامل مغرور لورا
ازش میترسه
ببخشید
چند لحظه صبر کن
قبلا
همدیگه رو جایی دیدیم؟
جما
میتونی
با من زندگی کنی؟
هر دفعه که میبینمت
دلم میخواد ترو کنار خودم نگه دارم
سلام مادربزرگ منم
اینقدر غر نزن و ازدواج کن
مادربزرگ من نمیخوام
هیچوقت ازدواج کنم
منو هه بین توی آمریکا فقط برای یه هفته
با هم بودیم
اونم توی مسافرت
چطوری با هم زندگی کنیم؟خیلی مسخرست
پس؟داری میگی دوستش نداری؟
من دوست ندارم ازدواج کنم
پس فعلا یه شغل پیدا کن
دیگه از کارات چشم پوشی نمیکنم
یه شغل پیدا کن و پایه هات رو محکم کن و یه تجارت یاد بگیر
بعدش تصمیم میگیریم که باید چیکار کنیم
اینطوره خوبه دیگه؟
لعنت بهش
- سلام هیون سوک - هه بین یه کاری بکن
مادربزرگم اومد اینجا توفان به پا کرد
گفت بیام تو شرکت شما کار کنم و کارا رو یاد بگیرم و باهات ازدواج کنم
گفته مادرت موافقه. آره؟
- آره - هی
واقعا میخوای با من ازدواج کنی؟
من یه دختر بازم. یه کازانوا
نه. تو اصلا مناسب من نیستی
پس به مادرت بگو
که ازدواج با منو رد میکنی
اینکه من نمیتونم یه کار پیدا کنم بخاطر اینکه نالایقم
فایده نداره
اون بیشتر از من خواهان این ازدواج بخاطر یه سری دلایل
من نمیتونم. کاملا واضح دارم میگم
لعنتی
- برای فردا برنج درست کردی؟ - بله
خدای من. ولش کن. من میکنم
- مامان - بله
ممکنه من برم خونه اون خانم پیر زندگی کنم
اون گفت که خیلی تنهاست
و ازم خواست باهاش زندگی کنم
گفت بهم کلی پول میده
و اگر بخوام منو میفرسته دانشگاه
و بهم یه شغل میده
میخوای باهاش زندگی کنی؟
نه نمیخوام
ولی باید برم
من میرم اونجا و انتقامم رو میگیرم
معلومه برای چی نخوای بری؟
هم میفرستت دانشگاه و هم بهت کار میده
باشه برو
مامان
متاسفم جما
اگر پول بیشتری داشتم تو رو میفرستادم دانشگاه
و کمکت میکردم یه کار پیدا کنی
همش بخاطر بی لیاقتی منه
اینطور نیست
من کسیم که متاسفه
میای بهم سر بزنی که؟
اگر اون پیر زن اذیتت کرد
اصلا تردید نکن و برگرد خونه
کدوم عوضی
تو این ساعت شب اینقدر سرو صدا میکنه؟
خاله جعلی
خاله جعلی
خاله جعلی؟
واقعا که
بپر بالا. نمیخوای یکم هوای تازه بخوری؟
میدونم که میخوای هوای تازه بخوری
اگر اینقدر سر سخت باشی
ممکنه من خسته بشم و عقب نشینی کنم
بزار یه چیزی بپرسم
چرا اینقدر تلاش میکنی که با مزه به نظر بیای؟
بزار منم ازت یه چیزی بپرسم
اینقدر با مزه ام؟
من حرف ندارم
ممنونم خاله جعلی
که بدون هیچ حرفی باهام اومدی
منم ممنونم که آوردیم اینجا
جدا؟
ما باید یه ارتباطی با هم داشته باشیم
صبرکن
میدونی که نمیتونی عاشق من بشی؟
بخوامم عاشقت بشم به هیچ وجه نمیتونم
چرا اینطور فکر میکنی؟
خب بخاطر اینکه منو تو خاله و بچه برادر رابطمون
جما
من یه دوستی دارم
No comments yet. Be the first to leave one.