نخستین 200 خط.
جونیمار دومینگو؟
دونالد دومینگو؟
تو خیلی از کامارینز دور هستی.
چطور شد که به اینجا در مانیل رسیدی؟
و چطور شد که به همچین چیز بزرگی کشیده شدی؟
به خاطر عشق!
چه جهنمی؟
فقط دو تا؟
بله. ممنون، دونگ.
- حالت چطوره؟ - من خوبم.
مامانت چطور؟
آیا او هنوز در بیمارستان است؟
متاسفانه...
فقط سلام من را به او برسان. - حتماً.
ممنون خانم!
- دوباره برگرد! - دوباره فردا!
چه مسخرهبازیای، دونگ.
ها؟ چرا؟
تو اونو بدون پرسیدن قرض گرفتی، و حتی لکه هم روش گذاشتی.
اوه، نمیدونستم این مال توئه...
ببخشید رفیق. حواسم نبود. عجله داشتم.
تازه، بابا گفت برادرها با هم تقسیم میکنند، درسته؟
انقدر حرص و طمع نداشته باش لعنتی.
- هوم؟ - من؟ حریص؟
- من هنوز اون رو هم نپوشیدم. - بابا، برادر نمیخواد با کسی شریک بشه.
حالا همه چیز مال توست!
هی، شما دو تا!
چه بلایی سرت اومده!
همیشه باید بهت یادآوری کنم...
شما دشمن نیستید. شما در یک جبهه هستید.
میدونی، مثل یه گروهان...
هیچکس جا نمیماند. درست مثل این خانواده.
متاسفم.
دارم برنامه ریزی می کنم که با عشقم ملاقات کنم.
فقط میخواستم خوب به نظر برسم.
پیراهنت خوب به نظر میاد.
تو و دخترات...
باشه، برو ازش استفاده کن.
دیشب باید لباسهای دیگرت را میشستم.
امشب لباسها را میشورم.
آیا ما مساوی هستیم؟
من میرم لباس زیر و جورابت رو بشورم...
این پیراهن... من حتی آنها را اتو هم میکنم!
مطمئناً! هر چه که باشد!
بفرمایید!
مگه نباید همیشه یه تیم باشی؟
درست است؟
بنابراین میتوانید هر چیزی را که سر راهتان قرار میگیرد، بپذیرید.
- برگردیم سر کار! - باشه!
بذار من انجامش بدم، بابا. خیلی سنگینه.
بابا...
دونگ!
اوه!
بابا!
بابا!
- نفس بکش بابا! - بابا!
نفس بکش بابا!
چه خوب که پدر بهبود یافت--
اما این تازه اول ماجرا بود.
با یادآوریها و نصیحتهایش،
من و دودونگ از مانیل عبور کردیم.
اینجا خیلی شلوغ، پر سر و صدا و شلوغه.
همیشه باید حواست به خودت باشه.
یک اشتباه، و تو مُردی.
مطمئنم لذت خواهید برد...
این جالب به نظر میرسد!
بیا اونجا پارک کنیم، دونگ.
جدیده!
آیا به آدرس درست رسیدهایم؟
هی! گورتو گم کن از اینجا!
این خط ماست!
داری جلوی مسافرا رو میگیری!
گم شو!
لازم نیست بداخلاق باشی.
دونگ--
ببخشید آقا. نمیدانستیم. ما تازه اینجا آمدهایم.
باشه، فقط حرکت میکنیم.
این یارو انگار میخواد دعوا راه بندازه!
خیلی خب، رئیس... ما بد شدیم!
اون عوضی دنبال دردسر میگرده.
احمق...
دوباره ببخشید! ممنون رئیس!
عوضیها!
بینقص.
باشه.
بیخیالشون، دونگ.
- خب... - انگار همینه. شماره نه.
یعنی خانهشان کنار آن است.
بریم یه نگاهی بندازیم.
ول کن اون عوضیها رو.
بیایید این خانه را امتحان کنیم.
آه... کسی خونه هست؟
سلام؟
- چیه؟ - کاپیتان ماسیبک اونجاست؟
سلام خانم ما به دنبال کاپیتان مسیبک هستیم.
میشه لطفا بهش بگید ما پسرای گروهبان دومینگو هستیم؟
ما میخواهیم یک اتاق اجاره کنیم.
سرباز؟ او رفته. مدت زیادی است که مرده است.
کارفرمای من الان صاحب این مکان است.
اوه، هنوز دنبال مستاجر هستن؟
این مکان دارد خراب میشود. دارند چیز جدیدی میسازند.
اسکرَم! دارم سعی میکنم بخوابم.
ببخشید خانم.
ما خیلی متاسفیم.
حالا چی برادر؟ قراره کجا بمونیم؟
نگران نباش. مانیل بزرگه.
یه جایی پیدا میکنیم.
- برگردیم... - کمک! کمک!
دونگ، بیا دیگه!
اونو بهش برگردون!
عوضی! اونو پس بده!
هی، دونگ!
کمک!
سلام!
- یه لحظه صبر کن... - داری چیکار میکنی؟
بفرما، پدربزرگ!
یه نگاهی به این بنداز! نگاه کن!
بفرمایید!
حالت خوبه؟ / حالت خوبه؟
بله. شما چطور؟
ممنون میشم کمکم کنید.
خیلی تأثیرگذار بود!
آیا شما بوکسور هستید؟ آیا مبارز MMA هستید؟
پدر ما سرباز است.
من دودونگ هستم.
این برادرم، جونجون است.
من رزا هستم.
خیلی ممنون که اینو برام برگردوندی.
خیلی دلم برای قربانیشون سوخت.
ماجرا چیه؟
هیچی...
این اولین بار است که به مانیل می آییم...
و ما هنوز در حال فهمیدن چیزها هستیم. ما قبلاً هم کمی بدشانسی آوردیم.
اینجا همه انگار عوضی هستن. فقط تو خوبی.
همه که اینطور نیستن.
آدمهای خوب زیادی وجود دارند.
جایی که من هستم، مردم مهربان هستند.
از محل شما؟
ما در تلاشیم تا جایی برای اقامت پیدا کنیم.
بله، شاید بتوانیم آنجا اجاره کنیم.
ما میتوانیم همسایه باشیم.
بله، بریم! نشونتون میدم بچهها.
بفرمایید!
به ملک سعادتمند خوش آمدید!
- سلام رزا! - سلام، خانم.
سلام.
اتاق در طبقه چهارم است.
شما میتوانید از این رمپها عبور کنید.
- سلام، دوست من! - سلام!
یه زمین بسکتبال اون پشت هست.
اوه، خوشم اومد! قراره کلی عرق کنیم.
سلام!
خطا!
- این که سه امتیاز بود! - عمه امیلی!
اوه، رزا!
بعداً یه سفارش سیسیگ میگیرم.
البته، مقداری برای شما کنار میگذارم.
من مشتریهای زیادی دارم. برنجم تموم شده!
با کی هستی؟
اینها جونجون و دودونگ هستند.
مستاجرهای احتمالی من - خیلی خوش قیافه هستن.
اوه! این مردان خوشتیپ چه کسانی هستند؟
خب، از صفر دوست پسر به دو تا رسید!
همانطور که میگویند، «به اشتراک گذاشتن، اهمیت دادن است»، درست است؟
ماروی و جولینا، هر کدام را که دوست دارید انتخاب کنید!
من این مرد عضلانی رو میگیرم.
رزا، آنها را برای ما نگه دار!
ما راه خواهیم افتاد.
من واحد را به شما نشان خواهم داد.
ما خیلی به هم نزدیکیم.
بد نیست!
- یه دوست پسر جدید گرفتی! - اینجا هوا خنک و بارونیه.
مطمئنم بچهها عاشق اینجا میشید.
به فن نیاز نخواهی داشت.
آره، لازم نیست.
اینا همه دوستاتن؟
همانطور که میبینید، ما همه چیز را اینجا داریم.
و...
شاید بلیسفول قدیمی باشد، اما مطمئناً محکم است.
ما درست در مرکز مانیل هستیم.
هر چیزی که شما نیاز دارید، به راحتی در دسترس شماست.
عالی!
این مکان برای کار ما کاملاً مناسب است.
خوبه. آره. (or: خوبه. آره.)
واحد مناسب برای دو نفر.
وای، این عالیه.
بسیار جادار.
موافقم، خیلی جاداره!
نظرت چیه، دونگ؟
حتی تمیز هم هست.
البته، من و مادربزرگ از واحدهایمان به خوبی مراقبت میکنیم.
و ما آن را به هر کسی اجاره نمیدهیم.
شماها خوش شانسید.
ما خوش شانسیم، نه؟
اینجا خوبیم داداش؟
من مشکلی با اینجا موندن ندارم اما...
داشتم فکر میکردم رزا، اجاره اینجا چقدره؟
آخر هر ماه پنج هزار میشه.
- پنج هزار؟ - پنج هزار...
No comments yet. Be the first to leave one.