نخستین 200 خط.
هملت"،ما را چون پدر خود بدان"
چرا که تمام دنیا باید بدانند که تو نزدیک ترین فرد به تاج وتخت ما هستی
و من با چنان عشقی تو را گرامی می دارم
که از آنچه مهربان ترین پدر در حق پسر خود گرامی می دارد
.کمتر نیست
گرچه هنوز برای "هملت" مرگ برادر عزیزمان
...خاطره ای تازه است
و بر ما شایسته است تا قلب هایمان ...در سوگواری باشند
و تمام سرزمینمان به مانند پیشانی ،مردی اندوهگین، پژمرده
اما بصیرت در ما چنان با طبیعت ...به جنگ برخواسته
...که با اندوهی بسیار خردمندانه به یاد او هستیم
.و در همان حال خود را نیز به یاد داریم
،بدین روی کسی که هنگامی مانند خواهر ما بود ...اینک ملکه ما می گردد
تا شریک شاهانه ای باشد ...در این سرزمین جنگاور
همچنان که با سروری مغلوب گشته
در حالی یک چشم مان خشنود است و چشم دیگرمان گریان
با خشنودی در سوگواری و با ماتم در ازدواج
.او رابه همسری بر می گزینم
"و اینک "لیارتیس چه اخباری با خود داری؟
.گفته بودی که درخواستی داری چه چیزی را تا این حد طلب می کنی، "لیارتیس"؟
سرور بزرگوارم، افکار و آرزوهایم .دوباره به سمت فرانسه متمایل گشته است
.کرنش کنان پوزش می طلبم و اجازه رفتن می خواهم
پدرت اجاز داده؟ چه می گوید "پولونیوس"؟
سرورم او اجازه رفتن را با .اصرار زیاد از من درخواست کرده است
...و در نهایت بنا به خواسته او
.به او اجازه رفتن داده ام .از شما نیز استدعا دارم که به او اجازه رفتن بدهید
."هر زمان که خواستی برو "لیارتیس
زمان از آن توست، و آنچنان .که می خواهی آن را با بهترین ویژگی اخلاقی خودت بگذران
.بدرود
هملت"؟"
"و حالا، بردار زاده ی عزیزم "هملت .و پسرم
.خویشاوندی بیشتر و مهربانی کمتر
چگونه است که هنوز در زیر ابر های ماتم هستی؟
.این طور نیست سرورم، زیادی در آفتاب هستم
"این از سرشت خوب و قابل تحسین توست "هملت
.که سوگواری برای پدر را وظیفه خود می دانی
اما بهتر است بدانی که پدرت نیز .پدر از دست بداد
و آن پدر از دست رفته نیز پدرش ..را از دست داده بود
اما اصرار و لجاجت در اندوه ورزی
.مسیری است که با مشیت الهی لجاجت ورزیدن است
.این سوگواری شایسته مردان نیست .امری است که اراده ای را برخلاف آسمان ها نشان می دهد
اما در مورد خواسته شما درباره بازگشت "به دانشگاه در "ویتنبرگ
.امری بر خلاف خواسته و میل ما
.با ما در دانمارک باشید
والاترین مقام در قصر ما، برادر زاده ما و پسر ما
...هملت" عزیز"
...لباس رنگ شب را از تن به در کن
و بگذار چشم هایت دانمارک را همانند .یک دوست ببیند
نه آنکه همیشه با نگاهی غضب آلود
.پدر شریفت را در خاک بجویی
.تو می دانی که این رایج است
...هر آن چیزی که زنده است باید بمیرد
.و از طبیعت به ابدیت برود
.بله، مرگ رایج است
اگر چنین است چرا برای تو اینقدر خاص به نظر می رسد؟
.به نظر می رسه؟، نه هست
.و به نظر نمی رسید
این شنل مرکب گونه من به تنهایی، مادر عزیز
با تمام شکل ها و حالت ها و اشکال .سوگواری نمی تواند بیانگر اندوه واقعی من باشد
اینها قطعا تظاهر است، اقداماتی که ...هر کسی می تواند بروز دهد
.اما اندوه من درونی است که نشان دادنی نیست
.اینها تنها لباس و تجملاتند
"نگذار خواسته های مادرت بی جواب بماند "هملت
.از تو خواهش می کنم که با ما بمان. به "ویتنبرگ" نرو
.تمام تلاشم را برای اطاعت خواهم کرد
این توافق آرام و غیر اجباری .شادی را به قلب من می آورد
...ای کاش این جسم بسیار خشک من آب می شد
.بخار می شد، تبدیل به شبنم می شد و محو می گردید
یا این که ایزد جاودان خود کشتن را .منع ننهاده بود
!ای خداوندگار
...چقدر فرساینده، کهنه، نابه کار و بی ارزش
.به نظر می رسند تمام این بهره های دنیوی برای من
.تفو بر این
.بر این باغ هرس نشده که بذر هایش رشد کرده است
.پستی ها و زشتی ها طبیعت را به تسخیر درآوردند
.اینک کار بدین جا رسیده است
.دو ما از مرگش گذشته .نه، اینقدر هم نبوده
...از چنان شاه شکوهمندی
.به این شیطان
آنچنان عاشق مادرم بود که حتی اجازه نمی داد که نسیم های بهشتی
.صورتش را با خشونت لمس کنند
ای آسمان و زمین، باید به بیاد بیاورم؟
چرا، او اینقدر به او توجه دارد
هر چقدر با اوست، باز هم .بیشتر می خواهد با او باشد و نمی تواند به اندازه کافی او را بدست آورد
،و هنوز یک ماه از مرگ پدر نگذشته .بگذار درباره اش فکر نکنم
.چقدر سست عنصری، تو که نامت زن است
.اوفلیا" ی عزیز، لوازم من بار کشتی شدند"
.بدرود
..و خواهر
اما "هملت"، و محبت های بی اهمیتش
را هوسی زود گذر بدان که از یک .جوان پر از جنب و جوش سر می زند. نه چیزی بیشتر
نه چیزی بیشتر؟ .نه بیشتر فکر کن
شاید او اینک تو را دوست بدارد ...اما تو باید بترسی
به خاطر بار بر دوشش از ...خود اراده ای ندارد
.مقام و منزلتش مادر زاد است
نمی تواند همچون اشخاص بی نام و نشان ...به دلخواه خود رفتار کند
چرا که انتخاب او بر امنیت و سلامت این .سرزمین تاثیر گذار است
پس بپندار که شرافتت لکه دار خواهد شد
.اگر به نغمه هایش گوش جان بسپاری
هنوز اینجایی "لیارتیس"؟ .سوار شو، سوار شو، شرم بر تو باد
باد موافق در بادبان های کشتی ات .افتاده و اهل کشتی منتظرت هستند
.دوباره دعایم را بدرقه راهت می کنم
.و سعی کن چند قانون زندگی را به یاد داشته باشی
،چیزی را که فکر می کنی به زبان نیاور .همچنین در عمل کردن به فکرت عجول مباش
.با دیگران دوستانه رفتار کن، اما ساده لوح نباش
...دوستانی را که داری و آنها را آزمودی
.با پنجه های آهنین برای خود حفظ کن
...از وارد شدن به نزاع پرهیز کن
.ولی اگر پیش آمد، چنان باش که از تو بهراسند
گوشت بر همگان باز باشد .اما صدایت نه
...متناسب با بودجه ات لباس بپوش
.آرسته نه تجملی، آبرومند نه جلف
.چرا که لباس معرف روحیات مرد است
.نه قرض می دهی، نه می ستانی چرا که قرض دادن یعنی از دست دادن پول و دوست
.و قرض گرفتن پیشه را کساد کند
مهم تر از همه اینها با خویشتن خویش ...درستکار باش
...همان گونه شب از پی روز می رسد
.با دیگران نمی توانی با دروغ و ریا برخورد کنی
.زمان رفتن رسیده است .برو، خدمتکارانت منتظرند
بدرود "اوفلیا" و هر آنچه را که به تو گفتم .به خاطر بسپار
آن را در صندوقچه خاطرم سپردم و کلید آن نیز .تنها در دست توست
اوفلیا"چه مطلبی را او با تو گفته است؟"
."چیزی در مورد جناب "هملت
.خدا می داند که کار خوبی کرده است
شنیده ام که اخیرا زمان زیادی .را با شما در خلوت می گذرانند
درست است، سرورم، مدتی است .که ایشان به من ابراز محبت می کنند
محبت؟
همانطور که خودت می گویی این محبت ها را باور می کنی؟
.نمی دانم که چه چیزی را باور کنم. سرورم
.به تو آموزش خواهم داد
.بیشتر به خودت احترام بذار
سرورم، ایشان شرافتمندانه به من .اظهار عشق کردند
.فکر می کنی شرافتمندانه ست. بس کن
و برای تایید گفته هایش به تمام .مقدسات آسمانی سوگند یاد کرده است
بله تله هایی برای به دام انداختن .پرنده های احمق
من می دانم وقتی خون بجوش آید .چگونه روح سخاوتمندانه سوگند به زبان می آورد
به طور واضح می گویم، که نمی خواهم از این زمان به بعد
سخنی از "هملت" بشنوم یا با او .سخنی بگویی
.همانگونه که گفتم عمل کن. اینک راه بیفت
.اطاعت می کنم، سرورم
.درود بر سرورم
.هوراشیو" اشتباه که نمی کنم"
حالتان چطور است آقایان؟ .سرورم
.خیلی مسرورم که شما را می بینم
اما چی شده است که از ویتنبرگ خارج شده اید؟
.فرار از مدرسه سرورم .این را از دشمنت هم نمی پذیرم
.می دانم اهل گریختن از مدرسه نیستی
ولی در "السینور" چه می کنی؟
.سرورم من برای تشییع جنازه پدرتان آمده ام
.لطفا مسخره ام نکن
.فکر می کنم که به عروسی مادرم آمده ای
.راستی سرورم خیلی نزدیک به هم پیش آمدند
"صرفه جویی در وقت، "هوراشیو
گوشت پخته مراسم سوگواری بر .سفره ضیافت عروسی قرار گرفت
کاش سخت ترین دشمنم را در بهشت می دیدم "و چنین روزی را نمی دیدم،"هوراشیو
.پدرم ، گویی پدرم را می بینم
.یک بار دیدمش، شاه برازنده ای بود
.مردی بود که باید می بود
.دیگر نظیر او را نخواهم دید
...سرورم
.فکر می کنم دیشب او را دیدم
دیدی؟چه کسی را؟
.سرورم، شاه پدر شما را
شاه، پدر من؟
حیرت خود را فرصت دهید و لحظه ای به ...این شهادت گوش کنید
که چه چیز شگفت آوری را دیدم، در حالی که این .مردان محترم شاهد آن بودند
.تو را به خدا بگو تا بشنویم
دو شب متوالی این آقایان
،هنگام نگهبانی در بعد از نیمه شب .مواجه شده اند
با پیکری شبیه پدر شما در برابرشان .ظاهر شده است
...سه بار از مقابل چشمان وحشت زده آنان عبور می کند
.در حالی که با آنان فاصله زیادی نداشته است
...در حالی که آنان از شدت ترس می لرزیدند
.می ایستند و با او سخن نمی گویند
.پنهانی نزد من آمده و راز خود را گفته اند
.و شب سوم من به همراه آنها نگهبانی دادم
درست از همان جایی که گفته بودند و در همان .لحظه، شبحی پدیدار گشت
.و درستی گفتارشان تایید گشت
.پدرتان را شناختم .آن شبح آنقدر شبیه پدرتان بود که این دو دوست شبیه همند
اما این مکان کجا بود؟ .بر سکوی دیده بانی ما
با او سخن نگفتید؟ .سرورم این کار را کردم اما جوابی نشنیدم
...گویا یک بار سرش را بلند کرد
.و حرکتی از خود نشان داد که گویی قصد صحبت دارد
...اما در همان لحظه خروسی آواز سر داد
و با صدای آن خروس به سرعت جمع و از مقابل دیدگان .ما محو گردید
.بسیار شگفت است
.سو گند به زنگانیم ای سرور با شرافتم راست می گویم .حتما آقایان اما این من را به اضطراب انداخت
امشب هم نگهبانید؟ .بله سرورم
او چهره اش بر آشفته بود؟
.حالتی که نشان از اندوه داشت تا خشم
و به شما چشم دوخته بود؟ .بله به طور مداوم
.ای کاش آنجا می بودم .بسیار شما را به حیرت وا می داشت
.امشب خواهم آمد شاید دوباره ظاهر شود
.حتما می شود
اگر تا به حال مشاهده خود را پنهان کرده اید .همچنان به سکوت خود ادامه دهید
.وظیفه ما خدمت به شماست، سرورم
.دوستی شما را می پذیرم، بدرود
.روح پدر من
.نشان خوبی نیست
.بوی شرارت می آید
No comments yet. Be the first to leave one.