نخستین 136 خط.
فکر نمیکردم واقعاً میاریشون
ولی دیگه کار از کار گذشته
انقراض تنها راهیـه که مونده
!اینطور نیست موجیکا هم به زودی میاد
دیگه تمومـه
مزارع بالاخره خبردار میشن که چیکار کردیم
...واسه همین
ولی نورمن، تو اینو نمیخوای، درسته؟
...چرا
چون نتونستی اونا رو بکُشی
...اِما
!من تصمیممو گرفتم
نمیذارم بازم خودتو عذاب بدی
و نمیذارم تنها بری
حقیقت اینـه که...تو در عذابی
،ولی چون باهوشی یه راه قطعی رو انتخاب کردی
و از سر مهربونیات تمام این بار رو تنهایی به دوش میکشی
عینِ یه جور خدا
از چی میترسی؟
ترس؟
از دید من، الان شبیه یه بچهای که داره از ترس میلرزه
...نورمن - !جلو نیا -
.من تا اینجا اومدم .نمیخوام برگردم
نه
!این دفعه نمیذارم تنهایی بری
.گوش کن، نورمن .لازم نیست نقش خدا رو بازی کنی
...تو از هر کسی قویتر و مهربونتری
ولی یه ترسوی مغرور هم هستی
!نترس
بهمون باور داشته باش
ما رو هم توی درد و رنج و ترست سهیم کن
!بذار با هم این بار رو به دوش بکشیم
...من فقط میخواستم
!لازم نیست از ما حفاظت کنی
!من میخوام کنارت باشم
...ری
،تو بهم گفتی تسلیم نشم
با این حال داری آیندهای رو انتخاب میکنی که توش تنهایی عذاب میکشی
شوخیات گرفته؟
!ما مثل یه خانواده با هم بزرگ شدیم
چیکار میخوای بکنی، نورمن؟
نمیتونم اینکارو بکنم. دیگه دیره
!دیگه واسه برگشتنم دیر شده
!اینطور نیست
.اگه ضعیفی عیبی نداره !عیبی نداره اگه همچین آدمی هستی
میتونیم با هم سختی بکشیم و بخندیم
بیا با هم بزرگ بشیم
من میخوام زنده بمونم
!میخوام با هم زنده بمونیم !میخوام زندگی کنم
خوش برگشتی، نورمن
ولی...غیرممکنـه
به خاطر داروهایی که توی لامبدا بهم تزریق شده، خیلی زنده نمیمونم
!فعلاً باید فرار کنیم
!بابابزرگ
!بابابزرگ
!سانجو
نورمن کجاست؟
همونجا وایسید
...وای
!بابا
...آم
خیلی ممنونم
نگران نباش
با خوردن این همه به حالت عادی برمیگردن و دیگه هرگز فاسد نمیشید
زود باش و یکم به بچهات هم بده
باشه. خیلی ممنونم
گفتی اسمش موجیکا بود؟
پس دختر ننگینخون رو میشناسید؟
که اینطور
اون زنده بود
!مامانی
...جلو نیا...جلو نیا
لطفاً ما رو نکُش
همهی شیاطین مثل همدیگهان
!وایسا
چرا؟
چرا؟
!باربارا
!این کارو نکن، زازی
کارمون تموم شد
رئیس
از همتون معذرت میخوام
من نمیخواستم از شیاطین انتقام بگیرم
میخواستم خانوادهام رو نجات بدم
من اشتباه کردم
...چرا
،اینکه وقت زیادی برام نمونده رو بهونه کردم
تا خودمو قانع کنم که مسیری که نمیخواستم انتخاب کنم، مسیر درستـه
،درست مثل شما روی من هم دارو آزمایش کردن
تشنجهام الانش هم به سطح 4 رسیدن
چی داری میگی؟
،چون تو اهل گریس فیلد بودی ،یه نمونهی درجه یک بودی
!پس نباید موش آزمایشگاهی شده باشی
این یه دروغ بود
من میخواستم رئیسی باشم که بتونید بهش تکیه کنید
نمیخواستم باعث نگرانی یا تردید بشم
ببخشید
،من میخواستم دارویی برای درمان خودمون درست کنم
ولی حامیانی که این اطلاعات رو داشتن از بین رفتن و هیچکدوم باقی نموندن
واسه همین فکر میکردم لازمـه توی زمانی کمی که برام مونده، دنیا رو عوض کنم
...ولی حقیقت اینـه که دیگه نمیخوام کسی رو بکُشم
نمیخوام اونا رو ریشهکن کنم
،با زمانی که برام مونده واقعاً میخوام تصمیمی بگیرم که ازش پشیمون نشم
...رئیس
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
!من...ما دیگه جون خودمون برامون مهم نیست
!ریشهکن کردن شیاطین تنها راه نجات ماست
...من هنوز ناامید نمیشم! ما
وینسنت
کافیـه. کارمون تموم شد
،ما خیلی وقتـه رئیس رو مجبور کرده بودیم همه چی رو به دوش بکشه
با اینکه اون هم مثل ما فقط یه انسانـه
من میخوام از شیاطین انتقام بگیرم
همیشه چنین حسی داشتم
...ولی
شما از انتقام مهمتر هستید، رئیس
...بچهها
!موجیکا
...دختر ننگینخون
بیشتر شیاطین بخش شمالی شهر به حالت اصلیشون برگشتن
بقیهی کارا رو خودشون با دادن خون به همدیگه میکنن
عالیـه
،فعلاً بهتره از اینجا برید قبل اینکه بفهمن این کارِ انسانها بوده
ما میمونیم و توضیح میدیم که خونمون چطوری کار میکنه
...فهمیدم. مخفیگاه ما
گیلدا و دُن توی راه بهم گفتن
!باشه
بیا. جفتتون اینو بخورید
حالتون بهتر میشه
!ری
موقع اعلام وضعیتِ همیشگیِ بیسیم یه چیزی شنیدیم
!فیل و بقیه دارن منتقل میشن
چی؟
و پروژهی لامبدا چطور پیش میره؟
.همهچیز روبهراهه
،پایگاه تحقیقاتی نابود شد .و شمارهی 22194 هم فرار کرد
No comments yet. Be the first to leave one.