نخستین 175 خط.
خب همونطور که میبینید، استحمام و شونه کشیدن روزانه به تمیز موندن پَر هاتون کمک میکنه.
و این زندگیتون رو سالم تر میکنه.
خب بذارید نشونتون بدم.
شونه رو در جهت رویش پَرها حرکت بدید،
آروم...آروم...
حواستون باشه خیلی محکم نکشید که به پَرهاتون آسیب نرسه.
دکتر... چه خوبی...
حال میده دکتر...
خیلی خب، بذارین شونه کشیدن رو یه نفر دیگه هم نشون بدم-
من ! من!
نوبت منه!
نه من!
من!
بالاخره میتونیم به لیندوورم برگردیم.
آره.
گمونم بعنوان یه پزشک هر کاری ازم بر میومد اینجا انجام دادم.
خیلی وقته از درمونگاهمون دور موندیم، بهتره قبل این که برف بباره برگردیم.
ایلی! آخه چرا از پنجره-
دکتر!
عیی، این چیه!
داشتم تو جنگل پرواز میکردم یهو دیدم کل هیکلمو از اینا پوشونده!
عخ! چندشه!
مزه گوه میده!
بذار ببینم چیه.
بیشتر شبیه رشته است تا یجور مایع...
باید تار عنکبوت، نه تار یه آراکنه باشه.
مترجم: آراکنه، دختری در اساطیر یونان که بخاطر رقابتش با الهه آتنا در بافندگی نفرین شد و به شکل عنکبوت در آمد.
چه؟
هیولاهایی که پایین تنه شون مثل عنکبوت یا یه بند پا باشه.
احتمال میدم تار هایی که موقع رد شدن از جنگل تنیدن باشه.
با آب گرم بشور.
بد نیست یه سر بری چشمه آبگرم تون.
جان من؟ ایول، ما رفتیم...
دکتر، میای با هم بریم؟ آبگرم؟
عه! راهتو بکش برو دیگه!
دکتر، اون پوزخند حماقت بار رو از صورتت بردار.
پوزخند چیه؟ من فقط از بهبود وضعیت ایلی خوشحالم.
اوه لعنتی، حواسم نبود!
یه حس بدی در مورد این قضیه تار ها دارم.
سافه، آب گرم داریم اینجا؟
دکترِ دختران هیولایی
هیولایی دختران دکترِ
m 70 316 l 98 316 98 324 70 324
m 149 308 l 149 277 157 277 158 308
m 149 308 l 149 277 157 277 158 308
m 70 316 l 98 316 98 324 70 324
Ken Blake & Mikazuki
: ترجمه از
پرونده 7 عنکبوت عیاش
دکتر!
اینا چین؟
این ها چیه؟
خیلی چندشه!
این چیزای لزج و سفید رو یکاریشون بکن!
خیلی چندشه!
بچه ها، آروم باشین لطفا.
عیی...
حال به هم زنه!
با آب گرم راحت پاک میشن.
این فقط تار آراکنه است.
نموخوام...
خیلی لزجه!
گمونم بهتره برم این مشکل رو از ریشه حل کنم.
بهتره زودتر این آراکنه رو پیدا کنیم،
و ازش بخوایم این قدر تار هاش رو هر جا پخش نکنه.
ممنون، سافه.
مشخصا یه آراکنه اینجا بوده.
اگه دنبالش کنیم...
احتمالا ما رو میرسونه به اونی که این همه تار رو تنیده.
راستی سافه، لباسای تو هم ساخت آراکنه هاست، نه؟
بله ، ظاهرا برای غیر آراکنه ها ساختن پارچه هایی که جلوی نور رو بگیرن سخته.
بعضی ار تار هاشون چسبناکه و بعضیش نه.
اونا میتونن از این ابریشم محکم و منعطف هرطور میخوان استفاده کنن.
آراکنه ها واقعا با استعدادن.
بله، لطفا مراقب باش دکتر!
اون چیزی که آراکنه ها توی ساختنش استادن، تله است!
نگران نباش، کور نیستم که، نمیرم وسط این تارهای-
خوبه الان گفتم بهت.
شرمنده...
اون ها از طریق تار هاشون میفهمن که یه چیزی توی تله شون افتاده.
عه تویی که، آراهنیا.
ببین کی اینجاست! سافه خودمونه که!
وسط این کوه ها چیکار میکنی؟
من و دکتر اومدیم اینجا برای کمک به روستا.
که اینطور، پس این شازده ی سر به هوا همون دکتریه که همش ازش حرف میزنی.
سلام! دکتر!
من بهترین دوست سافه م، آراهنیا تارانترا آراکنیدا.
از آشناییتون خوشوقتم.
بهترین دوست؟
به مرور که بیشتر ازش پارچه میخریدم رابطمون نزدیک تر شد.
ایشون سرپرست گروه طراحی خیاط خونه «ابریشم گشاد» لیندوورم هستن.
ابریشم گشاد؟
همون شرکت معروف تولیدی پوشاک هیولاها؟
که همه جای مملکت شعبه دارن؟
بله.
لباس پرستاری من و این هایی که خودش پوشیدن همش طرح خودشه.
من گلن لیتبایت هستم، از آشناییتون خوشبختم.
من همه چیز رو در مورد شما از سافه شنیدم.
خب، آراهنیا-سان، چی شما رو آورده اینجا؟
سوال خوبیه.
من شنیدم که یه هارپی این حوالی هست که پرهای ققنوس داره.
چه سریع خبر ها پخش شده...
هیچ وقت شبکه اطلاعاتی آراکنه ها رو دست کم نگیر!
عاح...ققنوس...
پرنده ای معجزه آسا با بال هایی همچون رنگین کمان، که با هر بار پر زدن رنگ عوض میکنن!
باید ازش توی طراحی های جدیدم استفاده کنم!
باید با چشمای خودم ببینمشون!
برای همین اینجام. یه چند جا هم تله گذاشتم بلکه گیرش بیارم.
تـ-تله؟
خب، جور دیگه ای میتونستم بگیرمش؟
نگو فکر میکردی اون هارپی توی جنگل زندگی میکنه.
اون هارپی توی دهکده زندگی میکنه.
دروغ نگو! چرا زودتر بهم نگفتین؟
پس اینه اون ققنوس افسانه ای.
اینجایی عسلم!
چـ-چی؟
عذر میخوام عشقم!
این کیه دیگه؟
بذار خاله یه نگاه به اون پرای قشنگت بندازه!
نیا جلو!
بذار ببینم دیگه!
نموخوام!
جان من! فقط نوکشو نگاه میکنم!
عمرا! نه!
نموخوام!نموخوام!نموووخوام!
وایسا بینم!
از آراهنیا قول گرفتم که دیگه دور دهکده و تو جنگل تار نتنه.
دیگه کمتر کسی به مشکل میخوره.
عه؟ که کمتر کسی به مشکل میخوره؟
فقط یه نگاه بنداز! یه نگاه به اینا بنداز!
اینو چی میگی؟
عاو، چه بدشانس.
شانس ربطی به این نداره! اون لعنتی چی بود دیگه؟
اون، بهترین دوست منه..
پس بهتره تو انتخاب دوست هات تجدیدنظر کنی.
چطور میتونی اجازه بدی همچین فرد خطرناکی آزاد بچرخه؟
آراهنیا فردی بدی نیست.
هر چند وقتی ذوق زده میشه هیچی حالیش نیست...
برای همین این بار رو که خطرناک خطابش کردید استثنائا چیزی نمیگم.
منظورم این نبود.
فقط... چجوری بگم؟
شاید حس زنونه ام باشه، هر چی که هست بهم میگه اون قابل اعتماد نیست.
ذره ای هم احساس گناه نکرد واسه این که منو اینطوری به گند کشید.
آراهنیا-سان فقط میخواد بالهای ایلی رو برانداز کنه.
برای الهام گرفتن توی طراحی لباسش.
مطمئنی؟
هر کاری هم که آراهنیا بخواد بکنه،
با وجود فرد قدرتمندی مثل شما، احتیاجی به نگرانی نیست.
با اجازه.
وایسا سافه.
واقعا باید خسته باشه.
نمیدونم برای سرمای کوهستانه یا چی.
هن؟
میدونم لامیا ها خونسردن و توی هوای سرد راحت نیستن،
ولی اصلا اونقدرا خسته به نظر نمیومد.
و داره مثل همیشه اش فعالیت میکنه.
شاید خیلی داره به خودش فشار میاره.
تا دکتر محبوبش رو تحت تاثیر بذاره.
من حتی متوجه هم نبودم...
ممکنه یه دکتر عالی باشی،
ولی نسبت به اطرافیانت و نزدیکات بی توجهی.
تعطیلی؟
بله، کی-سان و لونا-سان میخواستن دعوتت کنن.
چرا باهاشون نری چشمه آبگرم برای استراحت؟
آخه از وقتی اومدیم به این دهکده بی وقفه مشغول بودی.
میخوام که یه خورده به خودت استراحت بدی، سافه.
به چشم یه هدیه از طرف من بهش نگاه کن.
هدیه ای از طرف شما؟
در این صورت، باشه میپذیرم.
بشور، بشور، بشور، بشور، بشور...
هی هو، هی هو...
ویز!
اوه؟ سافه اینجا نیست؟
دکتر دختران هیولایی
چی باعث شد امروز به اینجا بیاید؟
No comments yet. Be the first to leave one.