نخستین 200 خط.
در تاریکترین دوره
افرادی مزاحم با ارواح ناآرام را به درک واصل کردیم
!چرا همهچی رو باید ادبی و لفظ قلم بگن؟
!استن، کمکم کن
!میخواد من رو زنده زنده بسوزونه
...بیست و هشت سال
بیست و هشت سال کلانتر اینجا بودم
هیچوقت به تیرک چوبی بسته نشدم
!اونوقت تو دقیقاً یه هفته ست که اومدی اینجا
!یا خدا، خانم
تا حالا کسی بهت نگفته
!صورتت انگار از کلی سوراخ کون تشکیل شده؟
آخ
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
از خاک به خاک، از خاکستر به خاکستر
به امید زندگانی و آرامش ابدی برای او
و برای بستگان عزیزی که از کلیر به جا مانده اند
دختر بسیار عزیزش، دنیس
...همسر دوستداشتنی او و کلانتر ما، استنلی میلر
یا همونی که از روی علاقه استن صداش میکنیم
نه همون استنلی
اصلاً کلانتر میلر
این امید هیچوقت ما را مأیوس نمیسازد
زیرا محبت خدا
که به وسیلۀ روحالقدس به ما عطا شد
قلبهای ما را فراگرفتهاست
زیرا در آن هنگام که ما درمانده بودیم مسیح در زمانی که خدا معین کرده بود
در راه بیدینان جان سپرد
به ندرت میتوان کسی را یافت که
حاضر باشد حتی برای یک شخص نیکو از جان خود بگذرد
اگرچه ممکن است گاهی کسی به خاطر یک دوست خیرخواه
جرأت قبول مرگ را داشتهباشد
تنت میخاره؟ میخوای سربهسرم بذاری؟
!استنلی، خواهش میکنم !صبرکن ببینم
کسی اجیرت کرده و خواسته این کار رو بکنی؟
چیه؟ فکرکردی خندهدار ـه؟ !بابا بس کن
چرا نمیذاری یه مراسم ختم خوب و آروم داشتهباشیم؟
بیا اینجا ببینم
!بابا
!نه، استن
!کلانتر میلر
!کلانتر میلر
!یه نفر یه کاری کنه
!کلانتر میلر
!وای، پسر
اوه
تو دیگه کدوم خری هستی؟
منم خواستم همین سؤال رو از شما بپرسم
البته که میخوای اصلاً کار زنها همینه
ازشون یه سؤال میپرسی
و بعدش اونا سؤالت رو با سؤال جواب میدن
ولی اصلاً جواب سؤال اصلی آدم رو میدن؟
نه، نه، نه، نه، نه
چون فکرمیکنن نشون دهندۀ ضعف ـه
درست نمیگم؟
شما کلانتر میلر هستی؟
بفرما
الانم باز همون کار رو کردی، مگه نه؟
من اِولین برت هستم
آها ...من
...کلانتر جدید
گفتن که شما برکنار و بازنشسته شدی
...فکرکنم معاونتون باید جای شما رو
لئون رو میگی؟ آره
اون که به هیچ دردی نمیخوره و کاری ازش برنمیاد
ولی خونوادهش صاحب کل این ساختمون اند پس اگه اخراجش کنم
باید کل اداره رو منتقل کنیم به
بالای آتشنشانی
و اونجام یه گوهدونیای ـه که بیا و ببین
محض رضای خدا، از کی تاحالا
شلنگ آب رو گرفتن سمت چیزی آدم رو یه قهرمان میکنه؟
ولمون کن بابا
...کلانتر میلر، شما
...از اون موقع تا الان اصلاً خونه رفتی
راستش نه زیاد، نه
سلام؟
!اوه، یا خدا
اوه، سلام
...تو دوست داری بهت شلیک کنم؟
!نه
دوست ندارم هیچوقت تیربخورم
این مدت کجا بودی؟
حدوداً سه روز ـه که اصلاً نیومدی خونه
دارم از گشنگی میمیرم
موقع مراسم ختمِ توی خونه، یهکم سیریال گولدفیش خوردم ...و دیگه هیچی
...میخواستم بیام خونه، ولی میدونی
خب، بانک اطلاعات بیمۀ عمر مامان رو میخواد
خب، باشه
...همۀ اون آت و آشغالها توی اتاق خیاطی مامانت اند و
ما اجازه نداریم بریم اون تو
همیشۀ خدا قفلش میکرد
میگفت اونجا مکان مقدسش ـه
میتونی تصورکنی اگه میرفتم اون تو و میفهمید چکارم میکرد؟
...اون ...حتماً
وای، گندش بزنن
خیلی گشنمه
شما توی اون مسابقۀ شیرینیپزی شرکتنمیکنی که، مگه نه؟
اشتباه بزرگی ـه اگه شرکتکنی
معاون درینکواتر هستم
میتونی لئون صدام کنی
!معاون ایوی برت هستم
میدونی، اگه تو مسابقۀ شیرینیپزی شرکتکنی ممکنه برنده بشی
و فکرنکنم اصلاً دلت بخواد این اتفاق بیفته
نمیخوای که مردم فکرکنن غریبهای هستی که اهل خودنمایی ـه
پلیس بوستون به دهات دورافتاده اومد و با شیرینیهای شهری خودش تو مسابقه خودنمایی کرد
میشه یه بار دیگه برام توضیح بدی چطور به این کار مشغول شدی؟
اینجا شغلی که همه دنبالشن معاون بودنه، نه کلانتر بودن
باهات شرط میبندم
از همین امروز هم شروع میشه ...از حالا به بعد بدجور تو دردسر و هچل میافتی
خب، خودت و دخترت تنها زندگی میکنید؟
مردی تو خونهتون نیست؟
...خیلیخب، پس
من بدجور تو دردسر افتادم و میتونم خودم رو مُرده حساب کنم
و نباید توی مسابقۀ شیرینیپزی هم شرکتکنم؟
!همینه
این اون زنی ـه که شوهرش ترکش کرده
چی؟
یعنی چی؟ ...نه اون من رو ترکـ
میدونی، توی قرن 17
ویلردز میل داروغهای به اسم تادیوس اکلز داشت
جریان محاکمات جادوگری سِیلِم رو که میدونی، مگه نه؟
میدونی اونجا چندتا جادوگر رو آتیش زدن؟
بیست تا
میدونی تادیوس اکلز چندتا جادوگر رو
اینجا توی ولردز میل آتیش زد؟
صد و هفتاد و دوتا
!یه نفر 172 نفر رو به جرم جادوگری آتیش زد؟
یه کلانتر
و از اون موقع به بعد هر کلانتری که اینجا داشتیم
خیلی زود و به طرز فجیع و وحشتناکی مُرده
البته به جز استن، درسته؟
به جز استن
فکر کنم یه نفر یا یه چیزی مراقبش بود و هواش رو داشت
راستی
میدونی چیه؟
باید توی اون مسابقۀ شیرینیپزی شرکتکنی
شرکتکن و برنده شو
باید تا وقتی که زندهای و میتونی از زندگی لذت ببری و نهایت استفاده رو بکنی
یا خود خدا
مگه نگفتم وقتی مامانی خونه نیست باید به حرف کارن گوش کنی و اون رئیس ـه؟
ولی من یه پرستار بچۀ جدید نمیخوام
از تالن خوشم میاد
منم تالن رو دوستدارم
کلانتر
یه نفرمیخواد شما رو ببینه
ببین، مامانی الان باید بره، بعداً بهت زنگ میزنم، عزیزدلم
کلیر میلر، چه نقشهای داشتی و چه آتیشی داشتی میسوزوندی؟
...حالا یک، حالا دو
...تاحالا تا حالا مامانت رو با این کتاب دیدهبودی؟
آره، همیشۀ خدا ...حالا پایین
واقعاً؟ پس من چطور ندیدم؟
چون تو هیچوقت خونه نبودی و وقتی هم که بودی
فقط رو صندلیت مینشستی و به هیچی توجه نمیکردی
معلومه خب، نبایدم توجه میکردم
کل روز رو نشسته بودین و
چرتوپرت میگفتین و مثل دوتا پرنده که سر یه پیاز سوخاری دعوا میکنن، سر صدا میکردین
ولمون کن بابا
حالا این چی هست؟
کتاب مربوط به گردنبند مامان ـه
اون گردنبند مامان که یه چیز شیشهای داشت رو یادته؟
اون رو میذاشت رو صفحهها
و از طریق اون شیشه، کلمات رو میخوند
همیشه قبل از این که بره بیرون این کار رو میکرد
قبل از بیرون رفتن؟ آره
بعد از این که تو میخوابیدی میرفت بیرون
میرفت چکار میکرد؟ نمیدونم
حالا اون گردنبند کجاست؟
خب، خیلی دوستشداشت
من انداختمش، میدونی ...توی
قبرش؟ آره
از این بهتر نمیشه
یک، دو ...کارات نوبر ـه واقعاً
آفرین، خیلیخب جودی، از کونت خوشم میاد
منم کونم اون شکلی میشه
سلام
من ایوی برت هستم
چه کمکی از دستم برمیاد؟
پیش خودم گفتم بیام اینجا و یه سری بزنم به
داروغۀ جدید شهر
میدونی، آخریشون زیاد رفتارش با من خوب نبود
شما همون خانم توی مراسم ختم هستین؟
این دخترت ـه؟
ناز و دوستداشتنی ـه
ممنون
ببخشید، متوجه اسمتون نشدم
دیگه هیچ کُلفَت پیر فضولی نیست که
!مراقب تو یا استن باشه
!گردنبند بیناش رو برام بیار
!گردنبند بیناش رو برام بیار
دیگه چیه؟
فقط میخوام هیچ کاری نکنم حتی اینم نمیتونم انجامبدم
محض رضای خدا
فکرکنم مشکل از دیش ـه
محض رضای خدا
اینم از این
!سورپرایز
کلانتر میلر؟
اون زن توی مراسم ختم رو یادته؟
اونی که کتکش زدی؟
فکر کنم امروز توی دفترم بهم حمله کرد
No comments yet. Be the first to leave one.