A Series of Unfortunate Events

A Series of Unfortunate Events

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

A Series of Unfortunate Events S02E03 720p WEB-DL x265 RMTeam
A Series of Unfortunate Events S02E03 WEBRip x264-ION10
A Series of Unfortunate Events S02E03 720p 1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
A Series of Unfortunate Events S02E03 720p 1080p WEBRip x265-HETeam
A Series of Unfortunate Events S02E03 480p 720p WEB x264-RMTeam
A Series of Unfortunate Events S02E03 720p 1080p WEB x264-METCON
ناشر Reza_potter7
مترجمان: ناصر اسماعیلی و رضـا بـلالی | NightMovie | DibaMoviez

برچسب‌ها

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
x265
TS
webrip
BRip
1080
x264
HEVC
2CH
480p
480
تاریخ انتشار: 2018-03-31
تعداد دانلود: 50
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 197 خط.

«مجموعـه ماجــراهای ناگــوار»

:آسانسور قلابی بخش اول

،به بئاتریس .با دیدن تو، زندگی من آغاز شد

،ولی خیلی زود .زندگی تو تمام شد

‫قسمتی که میخواین ببینین،

‫با فرض اینکه چشم‌هاتون بازه و منو نگاه میکنید،

‫یکی از چند داستانی هست ‫که می‌تونه فرق کلمه‌ی "نگران"

.‫و کلمه‌ی "مضطرب" رو بهتون یاد بده

.‫کلمه‌ی "نگران" یعنی "نگران چیزی هستین"

‫حسی که هنگامی که میخواید ‫برای دسر بستنی برگه آلو بخورید،

.‫چون نگرانید که شاید مزه‌ش بد باشه

‫من نگرانم

‫در صورتی که کلمه‌ی "مضطرب" یعنی ‫"آشفته شدن توسط تردیدی آزاردهنده"

‫حسی که وقتی که یه تمساح زنده برای دسر ‫بهتون سرو میکنن شاید داشته باشین،

‫چون تردید اینکه شما دسرتون رو می‌خورید

.‫یا اون شما رو، آزارتون میده

.‫من مضطربم

‫اگه دارین به داستان یتیم‌های بودلر فکر میکنین،

‫شاید نگران باشین، چون .‫نمی‌دونین چطوری تموم میشه

‫ولی اگه داستان رو ببینید، با این تردید آزاردهنده

‫که در اون بودلرها خودشون رو .‫گیرافتاده می‌بینن، مضطرب و آشفته میشین

‫حالا بودلرها، می‌دونم که شاید یکم نگران باشین،

‫منم با توجه به پرونده‌ی سابق شما ‫تو پیدا کردن یه قیم جدید،

.‫یکم نگران بودم

‫ولی اصلاً نترسید ‫این محله خیلی باکلاسه

‫خیلی باکلاس‌تر از اونی که قبلاً ‫با پدر مادرتون زندگی می‌کردید،

‫اگرچه فقط چند تا چهارراه با هم فاصله دارن

‫برای ما مهم نیست چقدر باکلاسه

.‫ما بیشتر از نگرانیم آقای پو، ما مضطربیم

.‫کنت اولاف دوستامون رو دزدیده

.‫- بله، دوقلوهای کواگمایر .‫- سه‌قلوها

.‫- ولی فقط دو تا هستن .‫- کوییگلی کواگمایر توی آتش‌سوزی مُرد

‫نیازی نیست که نگرانشون باشین. .‫همینطور دو تای دیگه، دنیس و ایفیجینیا

‫دانکن و ایزادورا؟

‫- می‌دونین اون چیه بودلرها؟ .‫- یه ماشین پلیس

‫یه عملیات تمام‌شهری برای .‫دستگیری کنت اولاف و نجات دوستاتون

‫ما در مدیریت مالی مالکچری هر تلاشی می‌کنیم

.‫تا این شرور مخوف رو به سزاش برسونیم

‫به این پوسترهای تحت تعقیب ‫که تو تموم شهر زدیم دقت کنید

.‫اصلاً دیده نمیشن. درخت‌ها جلوی نور رو گرفتن

‫بهم اعتماد کنین. این‌ها .‫تصاویر دقیق یه آدم خیلی بد هستن

‫همینکه شما رو به این آپارتمان بردم،

‫جاییکه دوستای قدیمی والدینتون ‫قول دادن قیم شما باشن،

‫یه هلیکوپتر برمی‌دارم و ‫میرم دنبال کواگمایرها بگردم،

‫با کمک دوربینی که زنم .‫تو سالگرد ازدواجمون بهم داده

‫حالا، ‌بذارید ببینم...

‫کسی شماره‌ی 667 رو میبینه؟

.‫باید یه جایی تو این بلوک باشه

.‫یه زوج مرموز دیگه از دوستای پدرمادرمون

.‫که هیچوقت ندیدیمشون

‫ساختمون رو پیدا کردم. درست کنار این .‫تیر چراغ برق هست که الان بهش خوردم

‫اسم؟

‫من ویولت بودلر هستم و این‌ها .‫خواهر برادرم کلاوس و سانی هستن

‫بله، منتظرتون بودیم. ولی اونی که پشت سرتون هست ‫و خون‌ریزی دماغ داره کیه؟

.‫اینجا ورود افراد متفرقه ممنوعه

‫نگران من نباشین. من فقط اومدم .‫بودلرها رو بذارم اینجا

‫و بعد میرم یه درمونگاه پیدا کنم ‫و قبل اینکه هلیکوپترم رو از دست بدم

.‫خودم رو درمان کنم

.‫شرمنده آقا. افراد متفرقه داخل راه داده نمیشن

.‫کل شهر در تعقیب یه جنایتکار هستن

.‫خب، در این صورت خداحافظ بودلرها

‫اگه لازم بود با من تماس بگیرین، ‫یادتون باشه من تو هلیکوپترم

.‫و در هیچ زمانی در دسترس نیستم

‫- دوستتون بود؟ .‫- توی بانک کار میکنه

.‫می‌شناسمشون

‫درواقع شما پیش ششمین مشاور مالی ‫مهم شهر و همسرش زندگی خواهید کرد

‫آقا و خانم اسکوالر که توی پنت‌هاوس زندگی میکنن،

‫که کلمه‌ایست برای آخرین طبقه‌ی ‫ساختمون 667 خیابون تاریک،

‫باکلاس‌ترین و امن‌ترین ساختمون شهر

‫محض اطمینان‌تون، کنت اولاف نمی‌تونه .‫به این ساختمون وارد یا ازش خارج بشه

‫شرمنده بابت نور. تاریکی «تو»ـه

‫- توی چی؟ «‫- فقط «تو

.‫می‌تونید از این پله‌ها به پنت‌هاوس برید

‫آسانسور کار نمیکنه؟

‫من می‌تونم دستگاه‌های مکانیکی رو درست کنم .‫خوشحال میشم یه نگاه بهش بکنم

‫چه پیشنهاد عجیبی، ولی .‫آسانسور خراب نیست، فقط «بیرون»ـه

‫به پنت‌هاوس زنگ میزنم و بهشون میگم .‫تا یه ساعت دیگه منتظرتون باشن

‫مردمی که تو پنت‌هاوس .‫زندگی میکنن معمولا پولدار و قدرتمندن

‫پس امیدوارم بتونن کمکمون کنن ‫کواگمایرها رو پیدا کنیم

‫هیچ سرنخی نداریم که کنت اولاف .‫ممکنه کجا برده باششون

.‫ما توی تاریکی هستیم

‫عبارت "توی تاریکی" که مطمئنم می‌دونین چیه،

‫نمی‌تونه فقط به یه محیط تاریک اشاره بکنه،

‫بلکه همینطور به رازهایی که .‫شاید محاصره‌تون کرده باشن

‫هر روز خورشید غروب میکنه و ‫همه‌ی این رازها رو مخفی نگه می‌داره،

.‫پس همه به یه شکلی در تاریکی هستن

‫برای نمونه اگه توی پارک حموم آفتاب می‌گیرین،

‫ولی درباره‌ي گودال عمیق و خطرناکی ‫که نزدیک‌تون هست نمی‌دونید،

‫پس توی تاریکی هستید، گرچه .‫واقعاً توی تاریکی نیستید

‫اگه در حال پیاده‌روی شبانه باشید

‫و خیلی خوب بدونید که چندین رقاصه ‫دارن شما رو تعقیب میکنن،

‫اونطوری در تاریکی نیستید، .‫گرچه در تاریکی هستید

‫اگرچه کاملاً امکانش هست که ‫در تاریکی توی تاریکی باشید،

.‫و در تاریکی نباشید و توی تاریکی نباشید

‫ولی رازهای خیلی زیادی در این دنیا هست،

‫که همیشه احتمالش هست ‫درباره‌ی چیزی توی تاریکی باشید

‫چه در تاریکی توی تاریکی باشید .‫یا در تاریکی توی تاریکی نباشید

‫پس درآخر میفتین داخل گودال عمیق ‫و خطرناکی که توسط چند رقاصه حفر شده،

.‫که تاریکه و توی تاریکی تو پارکه

.‫عجیبه

‫دو تا آسانسور هست، می‌بینی؟ .‫تو بقیه طبقه‌ها فقط یکی هست

.‫شما باید بودلرها باشید. خوش اومدید .‫در همیشه بازه

‫من «جِروم اِسکوالِر» هستم و خیلی .‫خوشحالم که اومدید پیش ما بمونید

‫چطورید آقای اسکوالر؟

‫وای خدا، حتماً وقتی این همه طبقه رو .‫بالا اومدید خیلی خسته شدید

.‫خوشبختانه، دو فکر برای این مورد دارم

‫یک، می‌تونید دیگه منو آقای اسکوالر .‫صدا نکنید و جروم صدام کنید

‫دو، میخوام یه مارتینی خوب و خنک .‫براتون درست کنم. از اینطرف

‫- یه مارتینی؟ یه نوشیدنی الکلی نیست؟ .‫- اغلب هست

،‫ولی مارتینی‌های الکلی «بیرون»ـن .‫و مارتینی‌های آبدار «تو» هستن

‫مارتینی‌های آبدار؟

‫فقط آب سرده توی یه لیوان باکلاس .‫و یه زیتون داخلش

".برا من بیشتر بریز"

‫تا حالا مارتینی آبدار نخوردیم .‫ولی الان امتحانش میکنیم

،‫شماها ماجراجو هستین .‫درست مثل پدرمادرتون

،‫یادمه یه بار به کوه «فراوت» رفتیم

‫و پرنده‌های بسیار زیبا رو دیدیم ‫چند سال پیش بود؟

‫- مونتگومری مونتگومری اونجا بود؟ ‫- یا ژوزفین انویسل؟

‫کی؟ نه، من هیچوقت هیچکدوم از .‫قیم‌های قبلی‌تون رو ندیدم

‫- احیاناً یه تلسکوپ کوچیک ندارین؟ ‫- نه

‫ولی اون روز یکی از عقاب‌ها .‫یکی از دوربین‌هام رو گرفت و در رفت

.اصلا ‫خوشحال نبودم

،‫و بعد، یکم بعدش، ارتباطم با پدرمادرتون قطع شد

‫می‌دونین چطوری ِ

‫پیرتر که میشین علایق‌تون عوض میشه

‫با زنی ازدواج میکنین که از .‫همه‌ی دوستای قدیمیت بدش میاد

‫ولی نیازی نیست که درباره‌ی .‫این رویدادهای ناخوشایند صحبت کنیم

‫از همون لحظه‌ای که درباره‌ی آتش‌سوزی شنیدم .‫می‌خواستم به سرپرستی بگیرمتون

.‫متاسفانه ممکن نبود

.‫اونموقع یتیم‌ها «بیرون» بودن

.‫ولی الان «تو» هستن

‫- عصر بخیر. .الان وسط صبحه عزیزم -

.‫من «اِزمی ژیژی جِنِویو اسکوالر» هستم

.‫ششمین مشاور مالی مهم شهر

‫اگرچه بسیار ثروتمند هستم، .‫می‌تونید ازمی صدام کنید

.‫اسم‌های شما رو بعدا یاد می‌گیرم

.‫خیلی خوشحالم که اینجایید

‫وقتی همه‌ی دوستام بشنون ‫که من سه یتیم واقعی زنده دارم،

‫از حسادت می‌میرن. نمی‌میرن جروم؟

‫نمی‌دونم عزیزم. دوست ندارم .‫درباره‌ی مردن کسی بشنوم

‫با من چنان زندگی شکوهمندی خواهید داشت

.‫که چشمای دوستاتون از حدقه بیرون میزنه

‫شما رو به «تو»ترین رستوران‌ها،

.‫بوتیک‌ها، تئاترها، جنگ خروس، و افتتاح گالری‌ها میبرم

‫منظورم زنم اینه که .امیدواریم احساس امنیت بکنید

.‫- چیزهای احمقانه بهشون نگو جروم .‫- باشه

.‫بچه‌ها، چیزهایی هست که باید بدونین

،‫تاریکی «تو»ـه، روشنایی «بیرون»ـه .‫پله‌ها «تو»ـن، آسانسورها «بیرون»ـن

‫- لباس‌های راه‌راه... ‫- «تو»ـن

«تو»

...«تو» - ‫- بله

.‫این لباس‌های زشتی که پوشیدین «بیرون»ـن

‫منظور زنم اینه که وقتی اینجایین .امیدواریم ‫احساس راحتی کنین

.‫حس خیلی بدی درباره‌ی روزهایی که گذروندین دارم

‫همش فکر میکنم می‌تونستیم ازتون مراقبت کنیم...

.‫نمی‌تونستیم جروم

‫وقتی یه چیزی «بیرون»ـه، «بیرون»ـه .‫و یتیم‌ها قبلاً «بیرون» بودن

‫خوشحالیم که الان به یتیم‌ها علاقه‌مند شدید،

‫چون ما خیلی نگران چند تا از دوستامون هستیم

‫کواگمایرها. مطمئنم خیلی ‫مضطرب هستید که پیدا میشن یا نه

.‫بله مضطربیم

‫خب، اگه یه چیز خوب درباره‌ی ‫پولدار و قدرتمند بودن باشه،

‫اینه که نیاز نیست مضطرب باشین.

‫بعد اینکه پیدا شدن، کواگمایرها ‫می‌تونن بیان اینجا پیشمون زندگی کنن.

‫هرچی یتیم بیشتر بهتر.

.‫- بهتره که چند تا اضافه داشته باشی ‫- باشه

‫راحت باشید بودلرها. شما الان .‫توی یه پنت‌هاوس زندگیم میکنید

.‫دیگه لازم نیست چیزی بخواین

.‫ما فقط میخوایم دوستامون در امان باشن

.‫خب، مطمئنم به زودی اخبار خوبی می‌شنویم

‫یه خبر بزرگ عالی درباره‌ي چیزی که ‫الان داشتیم صحبت می‌کردیم!

‫- کنت اولاف دستگیر شده؟ ‫- کواگمایرها نجات داده شدن؟

‫بهتر

.‫تاریکی «بیرون»ـه، روشنایی «تو»ـه

‫باید قبل اینکه کسی ببینه لامپ‌ها .‫رو روشن کنیم و پرده‌ها رو بزنیم کنار

‫جروم، کلیدهای لامپ‌ها سمت غربی رو بزن

.‫بودلرها، پرده‌های اتاق نشیمن رو بزنید کنار

.‫من میرم سراغ دایره‌های هراسناک

‫یه چیزی بهم میگه خانواده‌ی اسکوالر .‫اونقدری که میخوایم به کمکمون نمیان

‫در همین حین، کنت اولاف .‫می‌تونه هی دورتر و دوتر بشه

‫این مثل یه کابوس می‌مونه؟ یه خواب بد؟

.‫چون این تاثیری هست که دوست داشتم بذارم

.‫خب، منم کابوس‌هایی دارم یتیم‌ها

‫وسط شب با جیغ از خواب بیدار میشم،

‫و تنها چیزی که بهم آرامش میده،

.‫اینه که شما سه تا هم به زودی جیغ میزنین

‫درست مثل یه دست یتیم پولدار دیگه .‫که اتفاقاً الان در چنگالم هستن

.‫- دانکن و ایزادورا ‫- کجان؟

‫منظورتون اینه نمی‌دونین؟

‫فکر می‌کردم همه می‌تونن بوی یتیم‌های پولدار رو

.‫وقتی نزدیک‌شون باشن حس کنن

.‫خب، جای نگرانی نیست

.‫به زودی همه‌ی شما یتیم‌ها در چنگ من خواهید بود

‫کواگمایرها در یک چنگم .‫و شما بودلرها در چنگ دیگرم

‫این تعقیب تمام‌شهری ‫آزاردهنده شاید "از پیش خبر بده"

‫من اونارو زیاد دور ببرم، ولی زیاد طول نمیکشه

‫منظورت "جلوگیری" هست، .‫ولی ما جلوت رو می‌گیریم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left