نخستین 197 خط.
«مجموعـه ماجــراهای ناگــوار»
:آسانسور قلابی بخش اول
،به بئاتریس .با دیدن تو، زندگی من آغاز شد
،ولی خیلی زود .زندگی تو تمام شد
قسمتی که میخواین ببینین،
با فرض اینکه چشمهاتون بازه و منو نگاه میکنید،
یکی از چند داستانی هست که میتونه فرق کلمهی "نگران"
.و کلمهی "مضطرب" رو بهتون یاد بده
.کلمهی "نگران" یعنی "نگران چیزی هستین"
حسی که هنگامی که میخواید برای دسر بستنی برگه آلو بخورید،
.چون نگرانید که شاید مزهش بد باشه
من نگرانم
در صورتی که کلمهی "مضطرب" یعنی "آشفته شدن توسط تردیدی آزاردهنده"
حسی که وقتی که یه تمساح زنده برای دسر بهتون سرو میکنن شاید داشته باشین،
چون تردید اینکه شما دسرتون رو میخورید
.یا اون شما رو، آزارتون میده
.من مضطربم
اگه دارین به داستان یتیمهای بودلر فکر میکنین،
شاید نگران باشین، چون .نمیدونین چطوری تموم میشه
ولی اگه داستان رو ببینید، با این تردید آزاردهنده
که در اون بودلرها خودشون رو .گیرافتاده میبینن، مضطرب و آشفته میشین
حالا بودلرها، میدونم که شاید یکم نگران باشین،
منم با توجه به پروندهی سابق شما تو پیدا کردن یه قیم جدید،
.یکم نگران بودم
ولی اصلاً نترسید این محله خیلی باکلاسه
خیلی باکلاستر از اونی که قبلاً با پدر مادرتون زندگی میکردید،
اگرچه فقط چند تا چهارراه با هم فاصله دارن
برای ما مهم نیست چقدر باکلاسه
.ما بیشتر از نگرانیم آقای پو، ما مضطربیم
.کنت اولاف دوستامون رو دزدیده
.- بله، دوقلوهای کواگمایر .- سهقلوها
.- ولی فقط دو تا هستن .- کوییگلی کواگمایر توی آتشسوزی مُرد
نیازی نیست که نگرانشون باشین. .همینطور دو تای دیگه، دنیس و ایفیجینیا
دانکن و ایزادورا؟
- میدونین اون چیه بودلرها؟ .- یه ماشین پلیس
یه عملیات تمامشهری برای .دستگیری کنت اولاف و نجات دوستاتون
ما در مدیریت مالی مالکچری هر تلاشی میکنیم
.تا این شرور مخوف رو به سزاش برسونیم
به این پوسترهای تحت تعقیب که تو تموم شهر زدیم دقت کنید
.اصلاً دیده نمیشن. درختها جلوی نور رو گرفتن
بهم اعتماد کنین. اینها .تصاویر دقیق یه آدم خیلی بد هستن
همینکه شما رو به این آپارتمان بردم،
جاییکه دوستای قدیمی والدینتون قول دادن قیم شما باشن،
یه هلیکوپتر برمیدارم و میرم دنبال کواگمایرها بگردم،
با کمک دوربینی که زنم .تو سالگرد ازدواجمون بهم داده
حالا، بذارید ببینم...
کسی شمارهی 667 رو میبینه؟
.باید یه جایی تو این بلوک باشه
.یه زوج مرموز دیگه از دوستای پدرمادرمون
.که هیچوقت ندیدیمشون
ساختمون رو پیدا کردم. درست کنار این .تیر چراغ برق هست که الان بهش خوردم
اسم؟
من ویولت بودلر هستم و اینها .خواهر برادرم کلاوس و سانی هستن
بله، منتظرتون بودیم. ولی اونی که پشت سرتون هست و خونریزی دماغ داره کیه؟
.اینجا ورود افراد متفرقه ممنوعه
نگران من نباشین. من فقط اومدم .بودلرها رو بذارم اینجا
و بعد میرم یه درمونگاه پیدا کنم و قبل اینکه هلیکوپترم رو از دست بدم
.خودم رو درمان کنم
.شرمنده آقا. افراد متفرقه داخل راه داده نمیشن
.کل شهر در تعقیب یه جنایتکار هستن
.خب، در این صورت خداحافظ بودلرها
اگه لازم بود با من تماس بگیرین، یادتون باشه من تو هلیکوپترم
.و در هیچ زمانی در دسترس نیستم
- دوستتون بود؟ .- توی بانک کار میکنه
.میشناسمشون
درواقع شما پیش ششمین مشاور مالی مهم شهر و همسرش زندگی خواهید کرد
آقا و خانم اسکوالر که توی پنتهاوس زندگی میکنن،
که کلمهایست برای آخرین طبقهی ساختمون 667 خیابون تاریک،
باکلاسترین و امنترین ساختمون شهر
محض اطمینانتون، کنت اولاف نمیتونه .به این ساختمون وارد یا ازش خارج بشه
شرمنده بابت نور. تاریکی «تو»ـه
- توی چی؟ «- فقط «تو
.میتونید از این پلهها به پنتهاوس برید
آسانسور کار نمیکنه؟
من میتونم دستگاههای مکانیکی رو درست کنم .خوشحال میشم یه نگاه بهش بکنم
چه پیشنهاد عجیبی، ولی .آسانسور خراب نیست، فقط «بیرون»ـه
به پنتهاوس زنگ میزنم و بهشون میگم .تا یه ساعت دیگه منتظرتون باشن
مردمی که تو پنتهاوس .زندگی میکنن معمولا پولدار و قدرتمندن
پس امیدوارم بتونن کمکمون کنن کواگمایرها رو پیدا کنیم
هیچ سرنخی نداریم که کنت اولاف .ممکنه کجا برده باششون
.ما توی تاریکی هستیم
عبارت "توی تاریکی" که مطمئنم میدونین چیه،
نمیتونه فقط به یه محیط تاریک اشاره بکنه،
بلکه همینطور به رازهایی که .شاید محاصرهتون کرده باشن
هر روز خورشید غروب میکنه و همهی این رازها رو مخفی نگه میداره،
.پس همه به یه شکلی در تاریکی هستن
برای نمونه اگه توی پارک حموم آفتاب میگیرین،
ولی دربارهي گودال عمیق و خطرناکی که نزدیکتون هست نمیدونید،
پس توی تاریکی هستید، گرچه .واقعاً توی تاریکی نیستید
اگه در حال پیادهروی شبانه باشید
و خیلی خوب بدونید که چندین رقاصه دارن شما رو تعقیب میکنن،
اونطوری در تاریکی نیستید، .گرچه در تاریکی هستید
اگرچه کاملاً امکانش هست که در تاریکی توی تاریکی باشید،
.و در تاریکی نباشید و توی تاریکی نباشید
ولی رازهای خیلی زیادی در این دنیا هست،
که همیشه احتمالش هست دربارهی چیزی توی تاریکی باشید
چه در تاریکی توی تاریکی باشید .یا در تاریکی توی تاریکی نباشید
پس درآخر میفتین داخل گودال عمیق و خطرناکی که توسط چند رقاصه حفر شده،
.که تاریکه و توی تاریکی تو پارکه
.عجیبه
دو تا آسانسور هست، میبینی؟ .تو بقیه طبقهها فقط یکی هست
.شما باید بودلرها باشید. خوش اومدید .در همیشه بازه
من «جِروم اِسکوالِر» هستم و خیلی .خوشحالم که اومدید پیش ما بمونید
چطورید آقای اسکوالر؟
وای خدا، حتماً وقتی این همه طبقه رو .بالا اومدید خیلی خسته شدید
.خوشبختانه، دو فکر برای این مورد دارم
یک، میتونید دیگه منو آقای اسکوالر .صدا نکنید و جروم صدام کنید
دو، میخوام یه مارتینی خوب و خنک .براتون درست کنم. از اینطرف
- یه مارتینی؟ یه نوشیدنی الکلی نیست؟ .- اغلب هست
،ولی مارتینیهای الکلی «بیرون»ـن .و مارتینیهای آبدار «تو» هستن
مارتینیهای آبدار؟
فقط آب سرده توی یه لیوان باکلاس .و یه زیتون داخلش
".برا من بیشتر بریز"
تا حالا مارتینی آبدار نخوردیم .ولی الان امتحانش میکنیم
،شماها ماجراجو هستین .درست مثل پدرمادرتون
،یادمه یه بار به کوه «فراوت» رفتیم
و پرندههای بسیار زیبا رو دیدیم چند سال پیش بود؟
- مونتگومری مونتگومری اونجا بود؟ - یا ژوزفین انویسل؟
کی؟ نه، من هیچوقت هیچکدوم از .قیمهای قبلیتون رو ندیدم
- احیاناً یه تلسکوپ کوچیک ندارین؟ - نه
ولی اون روز یکی از عقابها .یکی از دوربینهام رو گرفت و در رفت
.اصلا خوشحال نبودم
،و بعد، یکم بعدش، ارتباطم با پدرمادرتون قطع شد
میدونین چطوری ِ
پیرتر که میشین علایقتون عوض میشه
با زنی ازدواج میکنین که از .همهی دوستای قدیمیت بدش میاد
ولی نیازی نیست که دربارهی .این رویدادهای ناخوشایند صحبت کنیم
از همون لحظهای که دربارهی آتشسوزی شنیدم .میخواستم به سرپرستی بگیرمتون
.متاسفانه ممکن نبود
.اونموقع یتیمها «بیرون» بودن
.ولی الان «تو» هستن
- عصر بخیر. .الان وسط صبحه عزیزم -
.من «اِزمی ژیژی جِنِویو اسکوالر» هستم
.ششمین مشاور مالی مهم شهر
اگرچه بسیار ثروتمند هستم، .میتونید ازمی صدام کنید
.اسمهای شما رو بعدا یاد میگیرم
.خیلی خوشحالم که اینجایید
وقتی همهی دوستام بشنون که من سه یتیم واقعی زنده دارم،
از حسادت میمیرن. نمیمیرن جروم؟
نمیدونم عزیزم. دوست ندارم .دربارهی مردن کسی بشنوم
با من چنان زندگی شکوهمندی خواهید داشت
.که چشمای دوستاتون از حدقه بیرون میزنه
شما رو به «تو»ترین رستورانها،
.بوتیکها، تئاترها، جنگ خروس، و افتتاح گالریها میبرم
منظورم زنم اینه که .امیدواریم احساس امنیت بکنید
.- چیزهای احمقانه بهشون نگو جروم .- باشه
.بچهها، چیزهایی هست که باید بدونین
،تاریکی «تو»ـه، روشنایی «بیرون»ـه .پلهها «تو»ـن، آسانسورها «بیرون»ـن
- لباسهای راهراه... - «تو»ـن
«تو»
...«تو» - - بله
.این لباسهای زشتی که پوشیدین «بیرون»ـن
منظور زنم اینه که وقتی اینجایین .امیدواریم احساس راحتی کنین
.حس خیلی بدی دربارهی روزهایی که گذروندین دارم
همش فکر میکنم میتونستیم ازتون مراقبت کنیم...
.نمیتونستیم جروم
وقتی یه چیزی «بیرون»ـه، «بیرون»ـه .و یتیمها قبلاً «بیرون» بودن
خوشحالیم که الان به یتیمها علاقهمند شدید،
چون ما خیلی نگران چند تا از دوستامون هستیم
کواگمایرها. مطمئنم خیلی مضطرب هستید که پیدا میشن یا نه
.بله مضطربیم
خب، اگه یه چیز خوب دربارهی پولدار و قدرتمند بودن باشه،
اینه که نیاز نیست مضطرب باشین.
بعد اینکه پیدا شدن، کواگمایرها میتونن بیان اینجا پیشمون زندگی کنن.
هرچی یتیم بیشتر بهتر.
.- بهتره که چند تا اضافه داشته باشی - باشه
راحت باشید بودلرها. شما الان .توی یه پنتهاوس زندگیم میکنید
.دیگه لازم نیست چیزی بخواین
.ما فقط میخوایم دوستامون در امان باشن
.خب، مطمئنم به زودی اخبار خوبی میشنویم
یه خبر بزرگ عالی دربارهي چیزی که الان داشتیم صحبت میکردیم!
- کنت اولاف دستگیر شده؟ - کواگمایرها نجات داده شدن؟
بهتر
.تاریکی «بیرون»ـه، روشنایی «تو»ـه
باید قبل اینکه کسی ببینه لامپها .رو روشن کنیم و پردهها رو بزنیم کنار
جروم، کلیدهای لامپها سمت غربی رو بزن
.بودلرها، پردههای اتاق نشیمن رو بزنید کنار
.من میرم سراغ دایرههای هراسناک
یه چیزی بهم میگه خانوادهی اسکوالر .اونقدری که میخوایم به کمکمون نمیان
در همین حین، کنت اولاف .میتونه هی دورتر و دوتر بشه
این مثل یه کابوس میمونه؟ یه خواب بد؟
.چون این تاثیری هست که دوست داشتم بذارم
.خب، منم کابوسهایی دارم یتیمها
وسط شب با جیغ از خواب بیدار میشم،
و تنها چیزی که بهم آرامش میده،
.اینه که شما سه تا هم به زودی جیغ میزنین
درست مثل یه دست یتیم پولدار دیگه .که اتفاقاً الان در چنگالم هستن
.- دانکن و ایزادورا - کجان؟
منظورتون اینه نمیدونین؟
فکر میکردم همه میتونن بوی یتیمهای پولدار رو
.وقتی نزدیکشون باشن حس کنن
.خب، جای نگرانی نیست
.به زودی همهی شما یتیمها در چنگ من خواهید بود
کواگمایرها در یک چنگم .و شما بودلرها در چنگ دیگرم
این تعقیب تمامشهری آزاردهنده شاید "از پیش خبر بده"
من اونارو زیاد دور ببرم، ولی زیاد طول نمیکشه
منظورت "جلوگیری" هست، .ولی ما جلوت رو میگیریم
No comments yet. Be the first to leave one.