نخستین 200 خط.
تقدیم به تمام بیماران گمنامِ در جستجوی بهبودی "مخصوصاً دوست و برادر عزیزم "ایمان
من "بیل دبلیو" هستم
دکتر باب" چطوره،"لیزی"؟"
اون به هیچ چیز دست نزده
از وقتی که "آن" مرده اون به هیچ چیز اهمیت نمی ده
اینطور که اون داره پیش میره زیاد دووم نمیاره
خب، ای کاش مجبور نبودیم که اینجا رو ترک کنیم
"ممنونم "لیزی برای همه چیز
"رابرت هولدبروک اسمیت"
همه چیز رو گذاشتم
زمان خداحافظیه؟
بله
خب،"اسمیتی"
بالاخره دارم شوهرم رو از شهر می برم
ناگریز
مهمونی فوق العاده ای بود،"لوئیس".
تو باعثش بودی
ممنون که این چند روز رو با من گذروندید
واست چند تا کارت پستال می فرستم
قول میدم.
"باز هم ممنون، "اسمیتی
برای همه چیز.
نه.تو باید این رو پس بگیری، "بیلی".
من باید از تو تشکر کنم
اون روز های اول رو یادته؟
"سریع تمومش کن" تو گفتی.
" 15 دقیقه وقت داری."
من شش ساعت تموم حرف زدم
چقدر دور هم جمع شدیم
خیلی از مردم هم باهامون همراه شدند
طبق آخرین آمار بیش از 100 هزار نفر
مسیر پر فراز و نشیبی رو طی کردیم
باید همه ش رو تو یک دقیقه دوباره مرور کنم
"من هم همینطور "اسمیتی من هم همینطور
وقتی فکر می کنم چقدر زندگی ما تغییر کرده
فقط به خاطر اینکه ما دیگه (الکل) ننوشیدیم
به هر قیمت ما فقط ننوشیدیم
به همین سادگی
این چیزیه که ما باید "به یاد داشته باشیم "بیلی
این رو ساده نگه دار همیشه ساده نگهش دار
بدون هیچ کدوم از اون مسائل "فرویدی"،درسته؟
درسته.
همیشه یک پات رو جلوتر از اون یکی قرار بده
روزی از روزگار
خداحافظ، اسمیتی
خداحافظ، دوست قدیمی
دلت واسش تنگ میشه
بله،اسمیتی همیشه تکیه گاه من بوده
و در حال حاضر اون پیشم نیست
خب، تو همیشه همصحبت داری.
و من.
من همیشه به تو احتیاج دارم،"لو"
حالا بیشتر از همیشه
اما وقتی اسمیتی نباشه،
من فقط نمی دونم اوضاعم چی میشه..
بیل ویلسون!
یک روز تو می تونی در انجمن "ای.ای" بایستی
و هزاران نفر رو هیپنوتیزم کنی، و بعد،
تو هنوز در حیرتی که چه اتفاقی پیش میاد
تو، مردی هستی که، به اعتراف خودت
جنگ جهانی با خودت رو برنده شدی.
من می خوام که بدونی من اون کار رو کردم
میدونم.
نه من کردم. من کردم.
تو قهرمانِ فاتحِ من شدی
* مشکلات خود را در کوله پشتی *قدیمی خود بسته بندی کنید
کارگردان : دنیل پتری
* و لبخند بزنید، لبخند بزنید،*
سلام بیل! بیل، دوباره متشکرم
تو مرخصی گرفتی؟
!به خانم بیل ویلسون سلام کن
وارد تی. هوگ" هستم ، خانم"
شوهر شما زندگی من رو نجات داد.
بیایید با هم در ارتباط باشیم
"بروکلین" از "نیوجرسی" دور نیست
اون تازه ازدواج کرده
بیل، مطمئنم دلم واست تنگ میشه
چطور پدرت می تونه تو رو توی مزرعه نگه داره
حالا که "پاریس" رو دیدی؟
هی! ما این کار رو کردیم
ما بردیم و من با دو نفر برگشتم که
که از تموم دنیا بیشتر دوستشون دارم
حالا واقعا شروع کنیم
* ناراحتی چه سودی داره *
* اون هیچ وقت ارزشی نداره
* بنابراین مشکلات خود را در...
چی؟
من تازه متوجه شدم.
دیگه نمیتونم احترام نظامی بذارم.
از اون خوشت می اومد؟
من عاشق "افسر بودن" بودم...
رهبری کردن، دستور دادن
من توش خوب بودم افرادم از من خوششون می اومد
...احساس اونها رو می فهمیدم
دور از خونه،تنها بودن و ترس.
این اولین چیزی بود
من واقعا توش خوب بودم
اوه، اینطور نیست
اوه، آره؟
ما اینجاییم طبقه سوم.
خوشت اومد؟
عالیه.
واقعاً دنج
دلپذیره.
بیل... صبر کن
وقتی که تو خارج بودی من حامله بودم
وقتی که رفتی من متوجه شدم
می خواستم واست بنویسم سعی کردم.
ماه سوم بارداریم بچه رو از دست دادم
"اشکال نداره ، "لو
ما دو جین بچه به دنیا میاریم تو فقط صبر کن
چی میشه اگه...
تو...
تو همه ی نیاز منی
تو بیشتر از استحقاق منی
تو بیشترین...
نمی تونم باور کنم تو اونها رو پایین کشیدی
درسته.
تو امتحان نفر اول شدی
تو جایزه رو بردی
بیا این گفتگو رو توی محیط
متمدنانه تری انجام بدیم
این دیوانگی بود که کار با توماس ادیسون" رو رد کردی"
چرا این کار رو کردی؟
توماس ادیسون شخص اوله توی اون دم و دستگاه
من می خوام شخص اول دم و دستگاه خودم باشم
چطور می خواهی به اون موقعیت برسی؟
پول واقعی کجا به دست میاد؟
درست همین جا.
ها! توی مشروب فروشی قاچاقی
نه اینجا، خنگول. "وال استریت".
من جهان رو برای دموکراسی امن کردم.
دیگه وقتشه ول چرخیدن رو رها کنم و دنبال هدفم باشم
اما من به کمکت احتیاج دارم
حتماً. چطور؟
سفارش من رو به "فرانک شاو" کن
اون تو شرکت کارگزاری شریکه،درسته؟
تنها چیزی که نیاز دارم یه شروعه
یک شتاب ، و من تو مسیرم قرار می گیرم
ممکنه با دندونهایی که مادرزاد !تو دهنت هستن بمیری.ها
تلفن، 85 1/2.
"بیگ استیل"، 59 1/4.
نفت جرسی، 177.
"جنرال اوتو"، 119 1/4. بدون تغییر
"شیکاگو پاسیفیک"، 55 1/4. بدون تغییر
"نورث وست"، 78 5/8.
بعدش اون میگه: "آقای ویلسون، ما در "رایس اند کمپانی""
یقه هامون رو محکم می کنیم. "
یقه های محکم، جوراب های بلند، بدون سیگار کشیدن.
این بی معنیه.این مسائل اصلا اهمیت نداره
این صنایع، شرکت ها،
سهام، فرصت های از دست رفته هستند.
تو مدت زیادی نیست که اونجایی.
نوشتن اعداد روی تخته سیاه
قطعاً جایگاه من این نیست
بیل، من باید چیزی رو بهت بگم
من ایده های بیشتری رو تو ذهنم دارم
به نسبت همه چیزی که تو این شرکت وجود داره
من... من امروز دکتر رو دیدم.
اگر می تونستم "فرانک شاو" رو به چنگ بیارم
پروژه م رو می تونستم شروع کنم
می تونستم "وال استریت" رو عوض کنم
بیل، دکتر می گه من دوباره باردار هستم
هی این عالیه.
من خیلی می ترسم
وقتی دکتر این رو بهم گفت اشک تو چشام جمع شد
من فقط می ترسم که الان خوشحال بشم
و بعد دوباره از دستش بدم.
اون اتفاق دوباره نمی تونه بیوفته، می تونه؟
قطعا نه.
بار دوم جذابیته.
وای.
من ، پدر بشم.
اوه وای.
لوئیس، من فقط یکی دوتا آبجو نوشیدم.
یه ساعت دیگه خونه م دارم به این یارو می فروشم
صادقانه، کاملا. قول میدم.
خوب. بله. آره .منم همینطور. من باید برم. خدا حافظ.
متاسفم. باید با همسرم صحبت می کردم
حال خوبی نداره... بارداری.
اگر احتیاج دارید برید خونه...
نه.نمیشه تعویق انداخت این خیلی مهمه
ما در نیویورک هستیم
حدس بزنید چه اتفاقی افتاده
ما اون شرکت ها را نمی شناسیم.
ما فقط شنیدیم که از ما چی نیاز دارند
شرکت ها مثل فلزات "نورث وست" رو ...به تعطیلی هستن
"اتصالات ژنرال" دقیقا.
یه مردی تو این زمینه که بتونه آینده رو ببینه
بگذار من برم اونجا وارد گود بشم و گزارش ها رو ببینم
چطور مسیر رو میری؟
به نامرئی ترین و ارزون ترین راه ممکن
ایده ی عالی ایه، درسته؟
یک ایده ی عالی.
فکر جالبیه
اما واسه خون من یه مقدار غیر معموله
ممنون که به فکرم هستید. واستون آرزوی موفقیت دارم
"ایبای"، سلامم رو به پدرت برسون.
هی، یک دقیقه صبر کن
"بیل"
No comments yet. Be the first to leave one.