Hanagatami

Hanagatami (花筐)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Hanagatami 2017 480p 576p 720p BluRay x264-HANDJOB
ناشر Bardia13

برچسب‌ها

BluRay
x264
1080
TS
720p
720
480p
480
تاریخ انتشار: 2022-04-29
تعداد دانلود: 34
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫ارائه‌ای از کانالِ تلگرامیِ RevivedCinema

‫«یه توهم؟ ‫گل‌هایِ شکوفه داده را پشتِ‌سر می‌گذارم...»

‫«به همون اندازه که‌ دردناکه ‫قابل احترام هم هست.»

‫کازو دان.

‫فیلمی از نوبوهیکو اوبایاشی

‫هاناگاتامی

‫«هاناگاتامی» اولین کتابِ کازو دانه

‫بهترین‌ دوستش یعنی اوساما دازای،

‫یه طرحِ جلد از هارو ساتو ‫واسه کتاب پیشنهاد داد.

‫نشریه همون روزی کتاب رو منتشر کرد که اون به ‫سربازی فرستاده شد و ژاپن با چین در جنگ بود.

‫دوستِ شاعرِ دان، چایا ناکاهارا ‫اون سال از بیماریِ سِل فوت شد.

‫بعدش کارگردانی به اسم سادائو یاماناکا ‫در شهر منچوری فوت شد.

‫همۀ اونا با سنِ کم مُردن

‫دان نوشته که سال ۱۹۳۷ واقعاً سال ناخوشایندی بود.

‫اون ۲۵ سالش بود.

‫این کتاب یک یادگاری از اون جوون‌هایی ‫هستش که برای بقا در دوران جنگ تقلا کردن.

‫نگاه کردن از جهتِ اشتباهِ تلسکوپ

‫یک صحنۀ ساده را تبدیل ‫به داستانی حماسی می‌کند.

‫نه، منظور دلتنگی نیست!

‫بلکه دلسوزی برای همۀ چیز‌هاییه ‫که از دست رفته.

‫بپر، بپر.

‫می‌تونم بپرم؟

‫زودباش، بپر.

‫الان بهاره. اما چه سالی؟

‫من روی صخرۀ تاتِگامی در ‫کاراتسو، غربِ ژاپن ایستاده‌م.

‫اینجا می‌تونست در هر بازۀ زمانی از تاریخ،

‫یه شهر افسانه‌ای باشه.

‫من ۱۷ ساله بودم و جنگ شدت گرفته بود.

‫«به خونه خوش اومدی سرباز»

‫«دانشگاه کاراتسوهاما»

‫پردۀ اول از اینجا شروع می‌شه.

‫دانشگاهِ من مثل یه دبیرستانه.

‫«پردۀ اول»

‫توشیهیکو ساکاکی هستم، پایۀ اول!

‫واسه دندون درد تاخیر داشتی یا دل درد؟

‫فقط داشتم ترسو بودنمو چک می‌کردم

‫- ترسو بودن؟ ‫- بُزدلی.

‫یه کلمۀ قدیمی برای بزدل‌هاست.

‫درسته!

‫می‌تونم بپرم؟

‫چه بهونۀ وهم‌انگیزی.

‫دل درد داشتی یا دندون درد؟

‫متن رو بخون و ترجمه کن.

‫می‌خوام ببینم چه توانایی‌هایی داری.

‫«ادگار آلن پو» یک نویسندۀ ‫آمریکایی در دهۀ ۱۸۰۰ بود.

‫آقا!

‫ولی ما قراره با آمریکا بجنگیم!

‫جنگ هیچ جایی توی کلاس من نداره!

‫این هم یه نقل قول از کتابِ ماورایی و ‫بی‌معنیِ ادگار آلِن پو به اسم «گربۀ سیاه».

‫«خودکاری بر خواهم داشت»

‫«تا داستانی ساده و بی‌منطق»

‫«بنویسم».

‫«از کسی انتظار ندارم هیچکدام از این‌ها را»

‫«باور کند».

‫یه بزدل صداقت نداره.

‫‌دلم، یعنی دندونم.

‫ببخشید که کرختم

‫ولی نه سرگرم شدم نه شوکه.

‫به نظر شما بی‌احترامی‌ها ‫و حرمت شکنی‌ها

‫جدید و عجیبن.

‫من...

‫نمی‌تونم بفهمم چرا دارید ‫هوشتون رو تلف می‌کنید!

‫این...

‫مطمئناً یکی از وظایفِ ‫من به عنوان یه معلمه.

‫تو هم؟

‫«کیرا» هم. ‫(اسمش کیراست)

‫می‌تونم بپرسم چرا؟

‫دلیلی برای توضیح دادن نمی‌بینم.

‫این طفره رفتن از منطق هستش.

‫غریزۀ انسان، طفره رفتن از منطق هستش.

‫از نظر معنوی، اتلاف وقته.

‫یه مردِ شجاع، بی‌سر و صدا عمل می‌کنه

‫این زیادیه؟

‫دلیلِ من

‫اینه که نمی‌خوام یه بزدل باشم آقا.

‫این دلیل نیست.

‫این فقط،

‫یه بهونه‌ست.

‫«لنین».

‫اوه، نه...من حتی اسمش رو هم نمی‌دونم.

‫مینا، وقت خوردنِ داروهاته.

‫خواهر...

‫اون خون منه...

‫نباید این کار رو می‌‌کردی...

‫بهتره که آدم خون‌هایِ کثیف رو بالا بیاره.

‫اگه سختته، خودم برات ‫می‌کِشمشون بیرون.

‫ریو، چی؟

‫برادرت ریو خیلی از من دور شد

‫و در شهر منچوری مُرد.

‫اون بیماریش رو پنهون کرد ‫تا بتونه برای ژاپن بجنگه.

‫این روزها تویِ ژاپن، همۀ مردها ‫به جنگ فرستاده می‌شن تا بمیرن.

‫پس زن‌ها باید چیکار کنن؟

‫این اولین بارت بود ‫که خون بالا آوردی؟

‫با دکتر ایچیجو تماس گرفتم. ‫ممکنه نیاز باشه داروهات رو عوض کنی.

‫فکر کنم وضعیتم داره بدتر می‌شه.

‫وضعیتِ جنگ داره بدتر می‌شه.

‫ولی من مشکلی ندارم ‫چون از جنگ مصونم.

‫برادرم...

‫خاله!

‫توشیهیکوئه.

‫توشیهیکو.

‫اگه دلتنگ خونه شدی، بیا اینجا زندگی کن!

‫امروز از صخرۀ تاتِگامی بالا رفتم!

‫تویِ آسمون‌ها بودم!

‫و در حالی که اونجا بودم، بزرگ شدم!

‫یه خونه برات ساختم.

‫یه خونه؟

‫اون پشته و مالِ توئه! ‫می‌خوای ببینیش؟

‫- یه روزی. ‫- کفش‌هات رو در بیار.

‫خونۀ خودم!

‫مهم‌تر از این، امروز حال مینا چطوره؟

‫یه روزی از تو و همسرِ ‫آینده‌ت پرستاری می‌کنم.

‫همونطور که به مادرت توی‌ آمستردام قول دادم.

‫مامانم؟

‫تو سال‌ها بچه گربۀ ملوسِ ‫مامان و بابات بودی.

‫حالا نوبت منه که ازت مراقبت کنم.

‫برای همین کنار دریا وایستادم.

‫و خودم رو برای پریدن به چالش کشیدم.

‫بهتره امروز مینا رو نبینی.

‫وضعیتِ ریۀ سمت چپ بدتره. ‫می‌بینی این یکی سایه چقدر بزرگ‌تره؟

‫ریۀ سمتِ راست هم همینه.

‫وضعیتِ شوهرم هم همین بود.

‫مینا فقط یه بار خون بالا آورده.

‫شوهرت بی‌ملاحظه بود.

‫شوهرت زندگیش رو تلف کرد.

‫اون به جبهه رفت تا زندگیش تلف نشده باشه.

‫«من در غروبِ سرخ رنگِ منچوری زنده خواهم ماند».

‫آره، درست می‌گی.

‫دکتر.

‫چه زندگی‌ای، تلف شده نیست؟

‫در امپراتوریِ ژاپن، زندگیِ ما تعلق داره به...

‫دکتر!

‫چای میل کنید.

‫پس...

‫ارباب توشیهیکو، همون شکلی ‫که دوست دارید واسه‌تون درست کردم.

‫ممنون!

‫دکتر.

‫شما چای می‌خواید؟

‫بله. خانوادۀ شما همی‌شه ‫چای سریلانکایی سرو کردن.

‫کالاهایِ وارداتی این روزها کمیاب شده.

‫می‌دونید، بیمار نباید می‌اومد خونه.

‫یه آسایشگاه به‌تون معرفی می‌کنم ‫که ببریدش اونجا.

‫خیلی لطف می‌کنید.

‫ولی من تنها عضوِ خانواده‌ای هستم که ‫براش مونده و اون از تنهایی متنفره.

‫البته تا وقتی که با یه مرد خوب ازدواج کنه...

‫خیلی خوبه!

‫دلم‌ برای چای و شما تنگ شده بود خانم!

‫ممنون، دکتر.

‫الان وقتش نیست که به‌ش فشار بیاریم.

‫وگرنه آخر و عاقبتش مثل شوهرت می‌شه.

‫ولی ریو من رو داشت.

‫قراره با آمریکا بجنگیم، خاله؟

‫آمستردام چی؟

‫من می‌خوام از مینا محافظت کنم.

‫تا بتونه خوشحال باشه.

‫توشیهیکو.

‫سلام مینا.

‫مینا.

‫خورشید غروب کرد و من احساس تنهایی کردم.

‫سلام.

‫خواهر، من می‌خوام زندگی کنم.

‫اگه بتونم همینجا بمونم، خیلی خوب می‌شه دکتر.

‫شما خیلی با‌اراده‌ای خانم.

‫درست مثلِ برادرت.

‫خودتون در این مورد صحبت کنید.

‫و‌ من رو در جریان بذارید.

‫ممنون.

‫مراقبِ خودت باش، خداحافظ.

‫همینجا بمون.

‫مراقبِ شب‌هایِ سرد باش.

‫مینا، چرا به جای بیرون رفتن اینجا با من نمی‌مونی؟

‫فکر خوبیه. تو مراقبش باش توشیهیکو، خوبه مینا؟

‫خیلی ممنون.

‫با احتیاط برید.

‫همی‌شه عاشق دوچرخۀ انگلیسیتون بودید.

‫هنوزم خوب کار می‌کنه؟

‫آره. شما، من و این دوچرخه، همچنان سالمیم.

‫ولی اگه ژاپن با انگلیس جنگش بشه ‫فکر نکنم دیگه بتونم این رو برونم.

‫خیلی وقته این دوچرخه رو دارید.

‫درست می‌گم؟

‫ممکنه بهم بگن خائن.

‫مراقب مینا باشید، شب به‌خیر.

‫من رفتم!

‫اومدی این رو بهم بگی!

‫ولی اون‌ها شگفت‌انگیزن!

‫کی دلش نمی‌خواد از دو تا دوستِ ‫جدیدش برای خاله‌ش تعریف کنه؟

‫چه سوپ خوشمزه‌ای. باید به مامانم ‫که توی آمستردامه بگم.

‫راستش این شیرِ سویاست.

‫شیرِ سویا؟

‫از درون و بیرون گرمت می‌کنه.

‫دکتر این رو توصیه کرده.

‫فکر کنم از الان به بعد، هر روز ‫ازت خبرای جدید بگیریم.

‫خوشحال می‌شم.

‫این چیه؟

‫توفو. ‫(خمیر سویا که سفید و پنیر مانند است)

‫با جو هستش، نه برنج.

‫قبل از اینکه بخوری قشنگ هم بزن.

‫اینم کشکِ توفو هستش.

‫آکینه آورده؟

‫آکنیه کیه؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left