نخستین 200 خط.
وقت حمله است!
فاسد، تو گلوله لجني!
دستا بالا!
فاسد، تو گلوله لجني!
- هي، توماس. - سلام، برايان.
- مدرسه چه طور بود، هان؟ - خوب.
خوبه.
وقت تمومه، تو گلوله لجني.
- بيا بريم بيرون. - تقريبا انجامش دادم.
زودباش، مامان، تو قول دادي.
مي دونم و من يه مادر خيلي بدم.
- تو مخوفي. - مخوف؟
- تو وحشتناکي. - وحشتناک؟ اوه!
خوب، من مي خوام مخوف بشم و همين طور وحشتناک
اگه اين فصلو تموم نکنم.
بنابراين من به يه کم وقت احتياج دارم...
- پنج دقيقه - سه.
چهار!
قبوله. ما فرار مي کنيم بيرون!
- هي. - هي.
اونا چي گفتن؟
علاقه مند نبودن.
اونا چي مي دونن؟ به هر حال اونا اولين نوول منو رد کردن.
اون نشانه ويژه تابيتا کينگ اِ.
همسر استفِن کينگ.
اون به اندازه کافي نويسنده خوبي هست، اما هيچ کس اونو(زن) نميشناسه.
همه اونا استفِن کينگ رو ميشناسند.
يه روزي اونا تورو ميشناسن.
نگاه کن به همه کمکهايي که تو به من کردي.
اون ويرايش بود، عزيزم. اينا مثل هم نيستن.
مي بيني؟ به اندازه کافي اسرار آميز نيست براي يه معما (داستان معمايي)ا.
و نه به اندازه کافي لرزاننده براي يه تريلر (داستان هيجان انگيز)ِ
مي دوني، بدتر از اين نيست که
که يه کم هيجان بهش اضافه کني و دوباره ارائه اش بکني.
تو خون بيشتري بندازمش؟
يه بيمار رواني با يه تبر از پستو مي پره بيرون؟
نه، اين يه سنت انگليسي نيست.
من فکر کردم به يک جور سبک، بذله گويي
تخيل.
عزيزم، تو بذله گويي داري؟
خيلي خوب.
تو بهترين ويراستار در لندني اين خيلي بده؟
مکس پِرکينز همينگوي رو نجات داد .
بله، خوب هيچ کس مکس پرکينزو به خاطر نداره .
و اون(مرد) درست بالاي اونجا اِ با تابيتا که چه صورتي داره.
خوب، من نمي تونم بدون تو هيچي از اينو انجام بدم.
تو درک مي کني عزيزم، که...
که من اونو به طور فرضي به تو گفتم؟
هي، کي مي تونم يه خورده از اونو بخونم؟
حدود سه دقيقه. اين همه وقتيه که توماس به من داده .
باشه، سه دقيقه.
هشدار جنگ!
دستا بالا!
هشدار جنگ!
دستا بالا!
برايان، شام آماده اس.
باشه، اومدم.
توماس.
توماس؟
توماس؟
توماس؟
توماس؟
توماس! نه!
اوه، عزيزم.
برايان! زودباش.
زودباش! نفس بکش!
برايان!
نه...
نه نه ...
نه!
من هر وب سايتي رو جستجو کردم.
اين چيزيه که تو مي خواي.
اونجا دوره، ساکته،
- تا مايل ها هيچ کس اطرافش نيست - خليج اينگانيش
تو خيلي خوب کار نويسندگي ات رو انجام خواهي داد. اونجا يه قايق داره که ما ميتونيم تو سافولک استفاده کنيم.
تو مي دوني که براي چه مدت ممکنه اونجا رو بخواي؟
نمي دونم.
هرچه قدر که وقت ببره تا اين کتاب تموم بشه.
به نظر فوق العاده مياد.
خوب، برايان هيچ کمکي نمي کنه.
اون به خاطر تو بايد اونجا باشه.
آره، خوب... سعي کرد.
ببين، هرچيزي که داشتيم، مدتها پيش از دست داديم.
آره، مي دونم.
اما تو واقعا اون جا خودت تنهايي خوب خواهي بود؟
- الان فقط 8 ماهه - آره، من خوبم.
يه کم چاي مي خواي؟
آره.
من تو رو پيدا مي کنم هرجا که باشي!
اگه واقعا مي خواي بري، اينا رو با خودت ببر.
ميدوني که من مي خواستم يه مدت رو بدون اينا بگذرونم، رابرت.
اين فقط تو جعبه است.
ريچل.
بايد بارتلت رو صدا کنم؟
من الان براي مشاوره حقوقي طلاق اينجا نيستم.
بذار وقتي برگشتم باهم به اين مورد بپردازيم.
- رابرت: خوب چه طور پيش رفت؟ -برايان: در تمام اين مدت،
هرگز با من در مورد توماس حرف نزد.
اصلا نمي خواد در بازي به من نشون بده.
بايد به خاطر داشته باشي که اين براي تو يکسان نيست.
چي، به خاطر اينکه پسر من نبود؟
چون تو کسي نيستي که در باز رو رها کني.
- سلام. - ريچل، حالت چه طوره؟
بايد جايي که الان هستم رو ببيني.
- قبلا اينجا بودي؟ - زيباست.
و تا مايل ها هيچ خونه اي اين اطراف نيست.
اونا گفتن که اونجا يه برج فانوس دريايي هم هست؟
- اهمم - بايد يکي تو کتابت داشته باشي، اين طور نيست؟
ميتوني يه کم تحقيق کني.
عاليه. دقيقا همون چيزيه که مي خواستم.
اگه اينجا نتونم بنويسم، هيچ جاي ديگه هم نمي تونم بنويسم.
آه، حداقل گير نوشته چرند نمي افتي.
براي يه روزنامه چرند، مثل من.
که بد نيست.
اون صورت حسابهارو براي دفاع نگه مي داره.
- تقريبا - آره، که اين هم برات خوبه
نياز به يادآوري ندارم.
هي، يادت باشه...
اگه خواستي بيام اونجا، فقط بهم بگو.
ممنون. من... من خوبم.
واقعا... واقعا فکر مي کنم که خوبم.
ببخشيد...
معذرت مي خوام؟ من دارم راه رو درست به شهرمي رم؟
ببخشيد؟
آيا من...
راه رو درست دارم به شهر مي رم؟
بله، ساحل رو دنبال کن. گمش نمي کني.
صحيح، مطمئن نبودم.
داري سفر مي کني؟
اوه،نه نه، در واقع، من به خيابون فوستر، شماره يک نقل مکان کردم.
خيابون فوستر، شماره يک؟ مطمئني؟
اين طور فکر مي کنم. فقط يه خونه تو اون خيابون هست.
آره، همين طوره.
فينلي موري هستم؛
که اين اطراف به عنوان گروهبان پليس به حساب ميام.
- و من هم مري هستم. - سلام. ريچل کارلسون.
- پس اينجا مال شماست؟ - بله.
خوب اگه بخواي من يه تقويت روحيه بهت ميدم. با يه خورده گردش.
ممنون، اما اين همون چيزيه که به خاطرش اينجام.
- مطمئني؟ - کاملا.
- بسيار خوب. - به طرف ساحل.
- آره. - باشه. ممنون.
پسرتون منتظر بود.
روي تاب.
منتظر شما بود.خودش بهم گفت.
پسر من؟
متاسفم.
بايد يه پسر کوچولوي ديگه بوده باشه.
وايستا. مي تونم باهات حرف بزنم؟
همش اشتباه من بود.
روز قشنگيه، اين طور نيست؟
مامان؟ ما داريم فرار مي کنيم بيرون، با ما بيا.
تو قول دادي، اما هيچ وقت نيومدي.
گيرا است، اين طور فکر نمي کنيد؟
کاملا.
نمي دونستم که کس ديگه اي هم اينجا بوده.
ادامه بده.
برج فانوس دريايي يک نوع در حال از بين رفتنه.
انگِس مَکولا هستم، نگهبان برج فانوس دريايي.
ريچل.
متاسفم، فقط تصور مي کردم
که الان همه فانوسهاي دريايي به طور اتوماتيک کار مي کنن.
خوب، اغلب اونا اينطورين.
تا چند سال ديگه منم مي خوام برم.
خوب چه چيزي شمارو اين بيرون آورده؟
من درباره برجهاي فانوس دريايي تحقيق مي کنم براي يه کتاب.
راه زياديه از آمريکا فقط براي ديدن يک برج فانوس دريايي.
نه نه. در واقع در لندن زندگي مي کنم.
فقط براي نوشتن اينجا اومدم.
اوه، تو اون کلبه اي.
براي زمانيه که کسي به اونجا نقل مکان کرده بود.
اون جا سالها خالي بوده.
خوب،مطمئنا به محل درستي اومدي...
براي نوشتن يک کتاب.
اسبها رو ديدي؟
اون يه داستانه برات.
يک کشتي بازرگاني اسپانيايي غرق شد،
درست اونجا، سال 1754
همه خدمه مردن،
اما يه چند تا اسب در ايمني به اينجا شنا کردن،
و اونها از اون موقع اينجا بودن.
و هرگز بيرون از جزيره نبودن؟
فکر مي کنم بدتر از اينه.
آره.
گوش کن، من فقط يه کم شام آماده مي کنم. خوشحال مي شم که بموني،
يه چيزي بخوريم.
مي تونم هر چيزي که در مورد فانوس دريايي لازم داري بدوني بهت بگم.
ممنونم، بايد برگردم.
هنوز جعبه هاي (چمدانهاي) باز نشده دارم.
خوب، ببين، شايد هفته بعد.
همين ساعت؟
من يه غذاي فوق العاده مي پزم و اگه تو نيومدي،
اونو با اسبها مي خورم.
ما بايد باهم دوست بشيم.
حالا همسايه ايم.
آره.
"براي عشقم با افتخار به اونچه که ما ديروز تصميمش رو گرفتيم"
"هميشه مال تو، ک"
"صفحه 145، خط 7"
امروز شروع کردم به فهميدن اينکه عشق بايد باشه"
No comments yet. Be the first to leave one.