نخستین 200 خط.
« هفت ساعت قبل » اين ديوونگيـه
جوري باهام حرف ميزني انگار
اينجا "عراق"ـه و من تازه رسيدم
و تو جوري باهام حرف ميزني انگار من
!اين همه مدت در جنگ شونه به شونه ميسون نبودم
متوجه نيستي؟
اونا يادگرفتن كه با صبر كارشون رو جلو ببرن
ميخها و كرمهاي چشم
نميدونيم اونا كنترل شده هستن يا نه
فقط... چطور ميتونم اين رو باور كنم؟
اشتباه ميكني
خيليخب، " دن"، ميدونم
ميدونم اين موضوع داره رنجت ميده
ولي اِشفنيها توي
هنر نفوذ به مردم ما و عليه خودمون كردنشون استاد شدن
و نميتونيم بذاريم اين اتفاق بيافته
كيتي"؟"
مشكل چيه؟ مشكل چيه؟
نه، هي، گوش كن، بايد يه خورده بخوابي
هر دومون بايد بخوابيم
ازت ميخوام درباره يه چيزي فكر كني
كس ديگهاي هم هست؟
توي ماساچوست دوم كه با اشفنيها كار كنه
حتي بر خلاف ميل خودشون؟
...خدايا، من
بذار امشب در موردش فكر كنم
ببينم چي به ذهنم ميرسه
آره
و دن؟ درباره بعد از فردا فكر كن
...تموم كارهايي كه ميتونيم باهم
انجام بديم
خانم! هنوز شانسي براي پيدا كردن اون دو عضو
ماس دوم كه به گروهبان "كيگل" حمله كردن نداشتيم
ولي فكر ميكنيم هنوز توي پايگاه هستن
گشتيها رو اضافه كن، سرباز
ميخوام اون دوتا زن پيدا بشن
بله، خانم
بله
تأييد ميشه
متوجهم
بله، قربان
هال"؟ هال، تو خوبي؟"
آه، بهتر از اين نبودم
شما دوتا رو اين دفعه جدا نگه ميداريم
انتخابهاي زيادي نداريم
آره، و بن زخمي شده
احتمالاً كيگل دوباره ازش بازجويي كرده
دوست دارم دستم به اون يارو برسه
حداقل " ويور" مت رو فراري داد
ميدوني، "مگي" يا قايم شده يا رفته
وگرنه، انداخته بودنش اينجا با ما
نه، ويور بهترين شانسمونـه
هر جايي كه هست داره روي يه نقشه كار ميكنه
!گيرت آوردم
يالا
چرا داشتي باهاش ملاقات ميكردي؟
!زودباش
...خب
ديگه باهاش ملاقات نميكني
عرفان
!خبردار
!به آسايشگاهتون برگردين
!يه اتفاق خارج از بازداشتگاه رخ داده
!موقعيتتون رو حفظ كنيد ستوان، مراقب باش
!جلوتر نيا. به آسايشگاهتون برگردين
دارين "ميسونها" رو ميكشين
!بهتون اخطار ميدم! برگردين !همين الان ميخوايم ببينيمشون
!نميذاريم اين اتفاق بيافته
ماس دوم، همونجا بايستين. همهتون
شماها چه مرگتونه؟ ما خودي هستيم
ما با خيانتكارها نيستيم - خيانتكارها؟ -
!برين عقب
آروم باشين - چه اتفاقي داره ميافته؟ -
شماها چه مرگتونه؟
كافيـه
ستوان "ولف"، كليهي اعضاي ماساچوست دوم رو
از ساختمان خوابگاه به محوطهي بازداشت ببر
نگهبانها مطلع بشن - چي؟ -
ديگه نميخوام امشب اتفاقي بيافته
!حالا
كاپيتان، دارين اشتباه ميكنين
كاپيتان، خودتون ميدونين اين كار اشتباهه
!ولم كنين! دستت رو از روم بردار
،كاپيتان، با تمام احترام
...بازداشت فضاي كافي براي سكونت نداره
ستوان، داري يه فرمان مستقيم رو زير سوال ميبري؟
نه، خانم
!"سرباز " گري
ستوان
باهات موافقم. شجاع بودي كه حرفت رو زدي
اين درست نيست
اين حكمهاي مرگ هم اشتباه هستن
من تنها كسي نيستم كه متوجهش ميشه
داريم چه غلطي ميكنيم؟
باهام بيا. ميخوام يه چيزي نشونت بدم
درست بيرون اردوگاه
بيا
بن؟ چه غلطي باهاش كردين؟
!هي - بن، تو خوبي؟ -
هي، چيكارش كردين؟
برو عقب، ميسون
بن، بن
بن، گرفتمت
ميشه حداقل يه خورده آب بهش بدين، لطفاً؟
هال، حالش چطوره؟
داره خوب ميشه. حداقل ديگه ميخي ازش نكندن
من خوبم
...حق با هالـه. من فقط فقط بايد استراحت كنم
بفرما. بيا
يه خورده آب
پس مشكلي با شكنجه نداري، هاه؟
ازش بازجويي شده - !شكنجه شده -
!يكي از ميخها بزور از ستونفقراتش كنده شده
افتخاري در بحث با خائنهاي محكوم شده نميبينم
بيخيال. نميتوني اين جادوگر گرفتن رو باور كني
اگه دشمن در بينمون باشه، همونجا باهاش مبارزه ميكنيم
شبيه نُطق كاپيتان مارشالـه
.پس درست دقت نميكني فكر كنم دقت ميكنم
و فكر ميكنم حس دستپاچگي توي اين اردوگاه ترسـه
هي، بن، روبراهي؟
خوبم. اين ميخها شروع به خوب كردن زخم كردن
بيا اميدوار باشيم همينطور باشه، هاه؟
،گفتي خائن نيستي
و با اين حال اميدواري اين سلاحهاي بيگانه
بتونن پسرت رو خوب كنن
تو قبلاً اعتراف كردي كه اونا
يه جور قدرتهاي ويژه بهش دادن
تا برضد اشفنيها استفاده كنيم
از كِي شليك كردن به دشمن با اسلحه خودش
تو رو خائن ميكنه؟
فكر ميكني اين كار آسونه؟
بهترين دوست من بعنوان خائن بهش شليك شد
گناه سگ نيست اگه هاري بگيره
اما هنوز بايد خلاصش كني
خب، "ترور"، آزمايشگاه تأثيرگذاري اون پشت داري
نتايج آزمايش نشون ميده كه عفونت از بين رفته
فقط بايد معاينهات كنم
دستات رو نشونم بده
گوشي معاينهست. تمومش كن
ازت ميخوام دوبار نفس عميق بكشي
خوبي؟
،مثل هر كس ديگهاي سخت در حال جنگيدن بوديم
!و بدست مردم خودمون اسير شديم
ان"، اين كارو نكن. آخر عاقبتت جلوي همون جوخه آتشي"
ميافته كه همسرت افتاد
چي؟ چي گفتي؟
فكر كردم ميدونستي
خانم، برگرد سركارت، لطفاً - اينجا چه غلطي دارين ميكنين؟ -
!شوهر من خائن نيست - خانم، بهت شليك ميكنم -
ان، خواهش ميكنم
ان، بايد خونسرديت رو حفظ كني
چطور ميتونم؟
.تو زندگيم رو نجات دادي بذار من مال تو رو نجات بدم
خيليخب، اول، بايد اون چاقوي جراحي رو زمين بذاري
به كشتنت ميده
گوش كن. پرسيدي چقدر خوب كاپيتان رو ميشناسم
بخوبي كه بتونم باهاش حرف بزنم
خوبه. ميخواد چي بشنوه؟
كارهايي كه تام و پسرش انجام دادن
خوبه
شروع به نوشتن كن - خيليخب -
ليست بلندبالايي دارم
سرهنگ، اينجا چه غلطي داريم ميكنيم؟
...وقت نداريم براي هيچ
اي داد بيداد
چطور پيداش كردي؟ - پيداش كردم؟ -
كشتمش
آره
تو كشتيش؟
چطور؟
با كمربندم خفهش كردم
كاشف به عمل اومد واقعاً ستونفقرات دارن
اصلاً اينجا چيكار داشتي؟
داشتم افسر فرماندهي تو كيتي مارشال رو تعقيب ميكردم
داشت با اين جوونور ملاقات ميكرد
متوجه نميشم. كاپيتان مارشال؟
چرا بخواد با يه ارباب ملاقات كنه؟
نميدونم
ولي بدون شك نميذارم دوستام رو
براي يه قانونشكني خيلي ناچيزتر اعدام كنه
باهاش در ميافتي؟
به اندازه من كاپيتان رو ميشناسي
اون فرق كرده
چه اتفاقي افتاده؟
اون تغيير كرده
سنگ دلترـه
...دلم نميخواد بگم، ولي اون
شكاكه - آره -
بذار يه چيزي ازت بپرسم
،اگه اين جونور رو به اردوگاه ميبرديم
چيكار ميكرد؟
.به كل منطقه حمله ميكرد باقي دشمن رو هم بيرون ميكشيد
اين كاري كه بايد بكنه
بيا ببينيم چي ميشه
بايد زخمتهات رو تميز نگه دارم، داداش
از اين مهلكه بيرون ميريم
ميدونم
هي، گوش كن
...همه جريانات با مگي
...هال، مجبور نيستي
No comments yet. Be the first to leave one.