Three Grains of Coarse Salt

Three Grains of Coarse Salt (Trois grains de gros sel)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Trois Grains De Gros Sel 2022 1080p
ناشر MRTranslate

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2025-02-20
تعداد دانلود: 65
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 173 خط.

اوه، بیا، بخور.

بذارش تو گوشم.

تو اون یکی یا تو دستم.

یا تو شیشه شیرم یا تو دهنم یا تو چشمام.

هر جور دوست داری، یا تو دماغم.

تو قلبم. هر جا که می‌خوای، فقط لطفاً.

خب، تو چشمم، اینجا.

تا حالا یه کیکی بزرگ دیدی؟

نه؟

خب، ما داریم...

می‌خوای بیای؟

برای همیشه است.

ممنونم.

خب...

اونم یه کیکی بود،

یا یه سنجاب؟

لعنتی.

سه دانه نمک

منو تنها بذار، السا!

کار بهتری نداری بکنی؟

جودیت؟

جوجو؟

جودیت؟

ببین چی پیدا کردم.

اینا سنگ‌های جادویی‌ان!

آره. ازشون خوردی؟

بچش، شوره.

السا، اونا سمی‌ان، نخور!

چند تا خوردی؟

دو تا.

آه! ترسوندی منو. اگه سه تا بخوری، می‌میری.

مزخرفه.

قسم می‌خورم! اگه سه تا بخوری، می‌میری.

السا، نه!

دیدی؟ من که نمردم!

داری دروغ می‌گی.

ساعت 11:38 دقیقه است

و 6 ساعت طول می‌کشه تا اثر کنه

پس تو ساعت چند می‌میری؟

2، 3، 4... 5!

پس ساعت 5:38 بعد از ظهر.

امیدوارم که به فکر وصیت‌نامه‌ات بوده باشی.

سلام ژان-لوک!

سلام!

مدرسه تعطیله امروز؟

مریضیم. خب، بیشتر اون، اون داره می‌میره.

امروز شما امضا می‌کنی؟

مواظب انگشتات باش!

قهوه‌ست. یه جور قهوه‌ست برای بزرگ‌ترها.

مامان این روزا واقعاً چیزای عجیب غریب سفارش می‌ده.

چی؟!

این دیگه چیه؟

وصیت‌نامه دقیقاً چیه؟

دستورالعمل برای وسایلت بعد از مرگته.

من یه دونه درست کردم که

توش نوشته همه‌ی کتاب‌ها و اسباب‌بازی‌هام رو به تو می‌بخشم.

حتی جعبه‌ی شیمی‌ت؟

آره، ولی خب اگه تو زودتر از من بمیری،

باید عوضش کنم.

سنگ‌ها قراره چطوری منو بکشن؟

خب، اونا دارن کم کم همه‌ی آب بدنت رو جذب می‌کنن

ذره ذره.

رگ‌هاتو اونجا می‌بینی؟

خب، توش خونه دیگه.

خونت خشک میشه. و وقتی خونت تموم شه، می‌میری.

دیگه قلب کار نمی‌کنه.

می‌دونی چی می‌گم؟

چه جور آهنگی برای مراسم ختمت می‌خوای؟

به نظرم مهمه.

بالاخره یه چیزی برای خوردن پیدا کردم.

گرسنه ای؟

لعنتی، مگه گذاشتن آشغالای خالی تو سطل کار سختیه!

قسم می‌خورم، از دستش خسته شدم.

پنکیک پرالین چطوره برای آخرین وعده غذایی عمرت؟

به مامان میگم.

می‌خوای مامان چی‌کار کنه؟ مامان اینجا نیست.

گریه نکن،

سم رو سریع‌تر اثر می‌کنه.

پوستت همین الانشم خیلی خشکه…

حمل و نقل و لجستیک وِردِت، سلام!

سلام، میشه با سیلویا صحبت کنم؟

فوریه لطفاً.

لطفاً پشت خط بمونید.

بله، جودیت؟

مادربزرگ،

جودیت میگه من قراره به زودی بمیرم.

چی؟ مگه الان نباید مدرسه باشی؟

ما خونه‌ایم و من سه تا سنگ جادویی خوردم.

جودیت میگه اگه گریه کنم، سم رو سریع‌تر اثر می‌کنه.

ولی نمی‌تونم جلوی خودمو بگیرم، خیلی سخته که جلوشو بگیرم.

السا، عزیزم...

خواهش می‌کنم، بیا. خواهش می‌کنم، بیا...

نه، نمی‌تونم، عزیزم، باید کار کنم.

مامانت اونجاست؟

اِ…

خیلی خب، لطفاً خواهرتو بده به تلفن.

جودیت،

مادربزرگ می‌خواد باهات حرف بزنه.

ازت شکایت کردم.

الو؟

این چه خبره، اون چی خورده؟

نه، چیزی نیست، داریم بازی می‌کنیم.

چی هست؟ امیدوارم داروی مامان نباشه؟

نه.

پس چی هست؟ از آشپزخونه‌ست؟

از جعبه‌ی داروها؟

یه چیزی تو آشپزخونه‌ست.

باشه. خب، مامانت الان کجاست؟

خب…

خوابیده.

خوابیده؟ همه‌چی مرتبه؟

آره.

دیشب چطور بود؟ بگو.

فقط فکر می‌کنم دیشب تا دیروقت داشت نقاشی می‌کشید

برای همین امروز صبح اتوبوس رو از دست دادیم ولی...

ببین!

چیز مهمی نیست، درسته؟ اگه خوابیده، خب خوبه.

اگه نتونه بخوابه

اون‌وقت واقعاً باید نگران بشی، باشه؟

اِ… واقعاً؟

خب، آره.

بجنب عزیزم، من باید برگردم، باشه؟

چیزی خوردی؟

آره...

درست میگی کیکی، ببریمش پیش مامانش.

بیا تخم‌مرغ. بیا کیکی.

ببین، اگه مشکلی پیش اومد، بهم زنگ بزن.

می‌دونی که من اینجام. اصلاً تردید نکن، باشه؟

دیگه واقعاً باید برم.

هوم.

جودیت، تو دیگه دختر بزرگی شدی، اذیت کردن خواهرتو بس کن، باشه؟

آره.

آره... قول می‌دی؟

آره، قول می‌دم.

السا!

السا، با من بمون!

می‌دونی،

اگه از زمان مشخص شده بگذرم و نمیرم، یه ابرقهرمانم.

خب…

نه لزوماً همون زمانی که بهت گفتم.

ممکنه یکم زودتر باشه، یکم دیرتر.

به خیلی چیزا بستگی داره، گرما،

فشار اتمسفر، سوابق پزشکی‌ت...

مامان؟

مامان؟

مامان!

مامان!

مامان، کجایی؟

مامان!

مامان، برگرد!

مامان!

مامان خواهش می‌کنم برگرد!

مامان برگرد!

خب دخترا، امروز می‌خوایم بخوابیم؟

السا؟

مامان؟

بیا ببین.

ببین کی دیگه قراره صبحا پدرمونو دربیاره.

می‌خوای لمسش کنی؟

می‌بینی خیلی نرمه.

میشه ازش بالش درست کرد.

مامان؟ این خروس فرناند نیست؟ آره.

دیگه نمی‌تونستم تحملش کنم

باید از قلمرو خودت محافظت کنی، می‌دونی.

خیلی رو اعصاب بود. تقصیر خودشه.

مرده؟

قطعاً.

طفلکی دیگه تکون نمی‌خوره.

اوه!

سیب زمینی مونده؟

تو می‌دونی؟

ولی می‌دونی چیه؟

یه قابلمه‌ی بزرگ برمی‌داریم، یکم سیب زمینی می‌ریزیم توش،

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left