نخستین 33 خط.
...ووهی بی...وو هی جو
پدرم بهم اجازه نمیده
فکر می کنه مدیرها احساس ناراحتی می کنند
شروع روز طنز سرنوشت
پس میخوای بدونی که جطوری جدابیت هات و نشون بدی؟ - آره -
نقشه برادر کوچکترم ساده بود
اوه؟ سلام! دوباره همدیگه رو دیدیم
سلام
چطور یک زن ، یک مرد را عاشق می کند
...درباره اون
از سر راهم به اینجا برداشتمش
اگه زن احساس کنه که اون دست بکار ...شده نه برادر یزرگترش
افکار من یکم متفاوته
...چون من و برادر بزرگم اختلاف سنی زیادی داریم
اگر چه برادر کوچکتر در حالت ایده آل خوب بود
این مسئله ایه که زوج ها باید با هم درموردش فکر کنن
اینطوری نیست که مرد بچه رو بدنیا بیاره
با این حال ، انسان ها
خودشان را مجذوب چیزهایی که شبیه خودشان است نمی بینند
بلکه مجذوب چیزهایی که ندارند می بینند
و آن ها جذب چیزهای جدیدی می شوند
که تجربه نکرده اند
...و
او خوش قیافه است
هی! هی! داری چیکار می کنی؟
!گفتی داری یه بازی میکنی
هی! حصارها رو بشکون - باشه -
سانگ. مرغ سوخاری میخوای؟
اوه مرغ عالیه اما چرا امروز مرغ داریم؟
آه! من مرغ خریدم چون یه پیراهن آبی پوشیده بودم
آاااه
چی؟
زود بیا بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.