نخستین 200 خط.
ممم
لعنتی، نانسی
پرستار بچههای لعنتی. همیشه چراغای وامونده رو روشن میذارن
نانسی؟
بچهام؟
بچهام
ببخشید بیدارت کردم، جورج
طوری نیست
باید باهات حرف بزنم
معلومه. بیا تو
راستش... امیدوار بودم شاید بتونی با ما بیای
باید یه چیزی رو برام ببینی. به تخصصت نیاز دارم
تخصص؟ کلمهای نیست که زیاد بشنوم، ویک
باید بهت هشدار بدم، جورج
صحنه زشتیه
یه دقیقه بهم وقت بده. آره
مامانِ پرستار بچه زنگ زد خبر داد
نانسی آن دیوید
مارس گذشته ۱۶ سالش شد
اون زن لورین الن کالتسازه
ساله، پیشخدمتِ جدا شده تو "آل استیت" ۳۲
شوهرش تو بازداشته
و اعتراف کرده که چند باری زده تو گوشش، اما
ارتباطی نمیبینم
به نظر میاد خیلی نگران بچهست
بازم شروع شد، نه جورج؟
پناه بر خدا، مکس، امیدوارم اینطور نباشه
دلیلی که فکر میکنم دوباره شروع شده، چیزاییه که اینجا نیست
تمام تیکههای گوشتی. آشنا به نظر میاد؟
علت مرگ؟
لعنت بهش جورج، قلبشو از سینه کشیدن بیرون
هی. صبح بخیر
دیشب رسیدم به تختهی سوم
میبینم. خیلی جلو رفتی
اوهوم
خوب به نظر میاد
ممنون
کلر و لوک حدوداً کی میرسن؟
حدود ساعت ۲. اومم
خوبی؟ آره. فقط
داشتم به کلر فکر میکردم
و اون عوضیای که باهاش ازدواج کرد. اون آشغالی که باهاش ازدواج کرد
هی، اوم... میشه یه جاروبرقی بکشی
تو اتاق مهمون، یه ساعت دیگه؟
بذار ملیسا تا اون موقع بخوابه. اینطوری منم میتونم به کارم برسم
آره، حتماً. ممنون
اوه، لعنتی! نزدیک بود یادم بره
دیشب یه اتفاق عجیب افتاد
خبر داری این طرفا کمونِ هیپیهای قدیمی یا چیزی شبیه این هست؟
یا یه همچین چیزی؟ چی گفتی؟
دیشب یه دختر این بیرون بود
اون وسطای دشت
مادرزاد لخت
۱۶، ۱۷ سالش بود شاید
لخت؟
از کمر به بالا. یعنی فقط همینقدرشو میتونستم ببینم
شوخی میکنی
اوه
سینههاش خوشفرم بود؟
خب، خیلی دور بود
خب، دعوتش نکردی تو؟ چرا باید میکردم؟
کی یه پریِ جنگلی رو میخواد وقتی یه الهه داره؟
یه جورایی الههی افتاده. نه بابا، الههها که نمیافتن
اونا میرسه میشن. مثل گندم و ذرت
ذرت... تقریباً درسته
انگار قرار نیست به کارم برسم، نه؟ فکر نکنم جارو هم بکشم
یازده سال پیش نمیدونستیم با چی طرفیم
یا کجا پیداش کنیم
فکر کنم این دفعه دیگه میدونیم
فرض کنیم یه کم پرسه میزنن
یعنی هر جایی بین اینجا و "لوبک" هستن
شاید تا پایین سمت "کاتلر"
کل اون منطقه پر از جنگله
نمیتونیم نادیدهاش بگیریم ولی حدس میزنم سمت خط ساحلی باشن
یکی از همین غارای این اطراف
آخرین بار همونجا پیداشون کردیم
کار سختیه. باید هر کی رو داری خبر کنی
حتی بچههای گشت بزرگراه رو. همین الان هم دیره
خودم ردیفش میکنم
بالاخره یکی به من میگه اینا اصلاً چه عوضیایی هستن؟
خب، تا جایی که فهمیدیم، نوادههای یه نگهبان فانوس دریاییان
که سال ۱۸۰۰ توی جزیره "کتبرد" گم شد
صنعت توریسم، ماهیگیری و جمعیت
بالاخره تولهپسراشو به خشکی کشوند
باشه، ولی چیزی که نمیفهمم اینه که چطور تا حالا کسی ندیدتشون؟
وقتی همچین کارایی میکنی، بقیه میفهمن
این ده سال گذشته کجا قایم شده بودن؟
بهش فکر کردم
فکر نمیکنم قایم شده باشن
فکر کنم مدام در حال حرکت بودن. ببین
اینجا با کانادا فقط یه قدم فاصله داریم
و کل مسیر تا "نیوفاندلند" پر از خط ساحلیه
شاید حتی تا "خلیج هادسون"
بعضیش عملاً خالی از سکنه است
خب، ما هم که آمارهای گمشدههامون رو با کانادا هماهنگ نمیکنیم، مگه نه؟
و شرط میبندم اونا هم تو این چند سال اخیر چند تایی گمشده داشتن
فکر نکنم اینا اصلاً بدونن دارن از مرز رد میشن
فکر کنم فقط به راهشون ادامه دادن
خیلی خب. از کجا میخوای شروع کنی؟
اون غار رو پیدا میکنیم. امیدوارم دوباره اونجا رو خونه خودشون کرده باشن
هی! سلام
بالاخره رسیدین. رسیدیم
هی لوک. سلام ایمی
سلام دیوید
ساکها رو بذار بمونه. بذار دیوید اونا رو ببره
شرط میبندم یه چیزی برای نوشیدن میخواین
اونا... پیداش کردن. امروز برگه رو بهش میدن
دیگه وقتِ لعنتیش بود. آره
باشه. گشنهشه. گشنهشه. باشه
بفرمایید. ممنون
باشه
لوک، چرا نمیری ببینی دیوید چیکار میکنه؟
باشه. باشه؟ باشه
وای خدای من، خیلی خوشگله
خیلی خسته به نظر میای. اصلاً میتونی بخوابی؟
نه اصلاً. نه به اندازه کافی. این اواخر نه
اداره مالیات بدجور پیگیرمه
خب، بذار ببینم درست فهمیدم یا نه
استیون پول مشتریهاشو به باد داده
نیم میلیون دلار وام گرفته تا بدهیشو به شرکت صاف کنه
خونهتونو به عنوان وثیقه گذاشته
امضاتو روی وام و مدارک مالیاتی جعل کرده
و اونا افتادن دنبال تو؟ نتونستن پیداش کنن
نُه ماه تمام کاملاً غیبش زده بود
و تا وقتی که رئیسش غیب نشده بود
و بعدش کریسمس و تولد لوک اومد و رفت
و... حتی یه کلمه هم ازش خبری نشد، که این
داره لوک رو از پا درمیاره
اون دیده که باباش مست بوده، دیده که بدرفتاری میکرده
و... هنوزم باباشو دوست داره
به هر حال، برگه مالیاتی مشترک بود و اداره مالیات فقط دستش به من میرسید
حالا هم خونه رو به یک چهارم قیمت گذاشتن برای فروش
اووه
صدای من بود یا ملیسا؟
۱، ۳۸ و سه هشتم. خیلی خوبه
چوب محلیِ مرغوب، درست از دلِ "بیگ وودز"
میتونم؟
حتماً
بلدی فوکوس کنی؟
نه
خب. اینجا دو تا تصویر میبینی
کاری که باید بکنی اینه که لنز رو یا به سمت بینیت یا برعکسش بچرخونی
تا وقتی که فقط یه تصویر ببینی
بعد با این پیچ، تنظیمش میکنی تا قشنگ شفاف بشه
اینطوری. امتحان کن
هی! هی
چرا نمیری اون پشت توی دشت؟
یه راهی به سمت جنگل هست. برو دنبال شکار خرست
اوه، ولی اگه به دریا نزدیک شدی و حس کردی صداش داره زیاد میشه
دور بزن، باشه؟ یعنی خیلی دور رفتی
پسر خوبی به نظر میاد. ولی انگار کلی مشکل داره، نه؟
آره، همینطوره
ملیسا! پام-پام، پو-پو
پام-پام، پام-پام پا-پا-پا-پا
خب، اگه خونه رو بفروشیم، نهایتش ۳۰ هزار تا گیرمون میاد
که باهاش یه زندگیِ کاملاً جدید رو شروع کنیم. وای خدای من
الو؟
یه لحظه صبر کن
خودشه. استیونه. چی؟
میگه داره میاد اینجا. همین الان تو راهه
اوه... بیا، بیا اینجا
بیا اینجا، بیا. باشه
خبری نشد؟ آخرین غاری که میشناختیم رو گشتیم
هیچی پیدا نکردیم. لعنت
هی، یادت باشه من دیگه پلیس نیستم
حدس میزنم قبل از اینکه این قضیه تموم بشه، تو هم مثل من بشی
هیچ کاری از دستم برنمیاد. اون همین الانشم تو جادهی لعنتیه
صبر کن، نمیفهمم. یعنی الان دیگه طلاق نمیخواد؟
گفت میخواد دربارهاش حرف بزنیم. لحنش هم همونطوری بود
خودشو کنترل میکرد ولی عصبی بود. معلوم بود نوشیده
خوبه. شاید با ماشین بره تو دلِ یه درخت
میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟ نمیخوام لوک ببینتش
میدونی هنوز کادوی کریسمس استیون رو کادو پیچ شده تو اتاقش داره؟
یه پرندهی سفالی کوچیکِ آبی که تو مدرسه براش ساخته
و واقعاً زشته ولی به خاطر استیون ساختتش
حکم عدم نزدیکی چی میشه؟
عزیزم، به نظر میرسه ترجیح داده نادیدهاش بگیره
غلط کرده. به کی داری زنگ میزنی؟
ویک مانتی. پلیس
یه لحظه صبر کن. من نگرانِ لوکم
مگه لوک چی؟
لوک دید که یه شب چسبیده بودی به دیوار آشپزخونه
و استیون داشت مستیشو با کتک زدن تو میپروند
الو، گلوریا؟ سلام. ویک اونجاست؟
دیوید هالباردم، از جاده ریور
آره. خب، ام... اینجا یه وضعیت خاص پیش اومده
اینجا مهمون داریم، یه دوست و یه پسر هشت ساله
اوم... این خانم الان درگیر یه پروسهی طلاق خیلی مزخرفه
حکم عدم نزدیکی علیه شوهرش داره
آره، خشونت فیزیکی هم در کار بوده
داره از کنتیکت میاد اینجا
و گفته که یه زمانی تو همین امشب میرسه
خب، ما اصلاً نمیدونیم وقتی رسید باید چه غلطی بکنیم
ام... کری. ک-ر-ی، استیون
ببخشید، چی؟
منظورت چیه که اسلحه دارم؟ داری شوخی میکنی گلوریا؟
اوه، خیلی خب
ام... باشه
ممنون گلوریا
واقعاً عجیب بود. چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.