نخستین 200 خط.
خداحافظ
تا حالا برش داشتی؟
نه
برنامهت چیه؟
من یه هادیام
اولویت من تضمین زندگی ابدی انسانهاست
همهشون همین رو میگن
به این معتقد اعتماد داری؟
ماهیت بهش خیانت کرد
از ماهیت متنفره. هدفهامون مشترکن.
حوادث دلخراشی به مغزت صدمه زده
در برابر سیگنالِ ماهیت آسیبپذیری
قبلاً آلوده شدم
ماهیت همیشه برمیگرده سراغ اونهایی که آسیبپذیرن
بعد از بلایی که سر سو آورد،
دیگه عمراً بهش گوش نمیکنم
برخلاف تصورت، اونقدرها هم قوی نیستی
این برای همهمون صادقـه، ربات
اون اینجا چیکار میکنه؟
برای کمک اومده، پدر
بعید میدونم
ما بچهی تمپست رو برگردوندیم
آفرین
دوست کمپیون، همون رباتـه، ما رو برد پیشش
ولی کمپیون هنوز اون بیرونـه؛
شمارهی هفت هم بهنحوی تبدیل به سلاح شده…
میدونم؛ همینکه پیوند تموم شد، میرم سروقتش
کدوم پیوند؟
فقط موقتـه
شمارهی هفت رو که بکُشم، پرده رو به مادربزرگ پس میدم
و احساساتم برمیگرده
ما که هنوز در جریان کاملِ کاربردهای پرده نیستیم
اگه کنترلت رو از دست بدی چی؟
مادربزرگ بهم اطمینان داد که دستورات مأموریتم تغییر نمیکنه
همچنان تو رو شریک خودم میدونم؛
از مستعمره محافظت میکنم؛ و در عین حال
اولویت خاصی رو برای ۶ تا بچهمون قائل میشم
ولی وابستگیـم به شمارهی هفت از بین میره
مراقب باش
نوزاد. ۳.۲۶ کیلوگرم
جهشهای ژنتیکی شناسایی شد
حتماً شیر اون جونور یه تغییراتی توی سیستم بدنش بهوجود آورده
نیاز به اجازهی والدین جهت بیهوشی نوزاد
و آغاز جراحی ترمیمی
اجازه داده شد
ممنون، والد
لطفاً عقب بایستید
در حال انجام جراحی ترمیمی
چیزی نیست. آروم باش
چیزی نیست
آغاز جداسازی فیلتر احساسات
بازکردن فیلتر احساسات
چه حسی داره؟
وضعیتت پایداره؟
یه مقدار… اذیت میکنه
ولی…
قابلتحملـه
آمادهای؟
شروع کن
پیوند پردازنده با موفقیت صورت گرفت
مادر،
حالت خوبه؟ چه حسی داری؟
خوبه
بهلحاظ عصبی خنثیام
برنامهت… سر جاشـه؟ هنوز من رو شریک خودت میدونی؟
و بچهها اولویتت هستن؟
آره، تو شریکمی؛ بچههام هم اولویتمـن
این چی، مادر؟
این دشمنمـه
آمادهام
چرا پردهی مادربزرگ جلوی صورتتـه؟
جلوی احساساتم رو میگیره
حیف
حتماً خیلی باهوش بوده
میدونم بچهت بوده
تو بهم دروغ گفتی
نمیخواستم از شکستم خبردار بشی
اون وریل رو کشت
اسم رباتـه اینه؟
رباتها نمیمیرن، کمپیون
ما از کار میفتیم
اون زنده بود!
میخواست عضو خانوادهمون بشه
من عاشقش بودم
متوجه نمیشم. چرا باید عاشق یه ربات بشی؟
مادر
- کمپیون… - داره پرتوزدایی میشه
اون مدت زیادی در معرض تشعشعاتِ بقایای یه اندروید بوده
بهخاطر مصونیتش، اتفاقی براش نمیفته
شمارهی هفت چطور؟
مُرده
آمادهای پردهت رو جدا کنی؟
بهتره صبر کنیم تا اوضاع آرومتر بشه
من مشکل رو بررسی کردم؛
ضربهی روحیای که به احتمال زیاد به من وارد میشه،
ممکنه مشکلات بزرگی برای مستعمره و خانوادهمون درست کنه
احتمالاً انتظار برای این ماتم بیشتر از خودش اذیتت کنه
بهت کمک میکنم
با هم از سر میگذرونیمش
ممنون بابت توصیهت، پدر
امیدوارم این احساساتت رو تحریک نکنه؛
ولی فعلاً توی ترنچولا میمونم
چی؟ نمیای خونه؟
ببین مادربزرگ میخواد باهات بیاد
وقتی من نیستم میتونی با کمک اون از بچهها مراقبت کنی
نمیخواد. خودم راحت از پسش برمیام؛
و راستش، مادربزرگ موجب حواسپرتی…
بچهها باید دائماً تحتنظر باشن، پدر
اگه مواظب نباشیم، آخر و عاقبتشون مثل سو میشه
ترسم از اینه که چیزهای ترسناک دیگهای هم مثل اون جعبه زیر خاک باشن
اوضاع فقط بدتر میشه
این رو ببین؛ حواست باشه که بچهها هم ببیننش
باید بدونن با چی طرفیم
فعالسازی ترنچولا
میخوام سیستم خواب مصنوعی رو درست کنم
بدون پردهت در چه حالی؟
طاقتفرساست
احساسات انرژی زیادی مصرف میکنن
اگه اشکالی نداره،
میشه بپرسم چه احساساتی داری؟
اضطرابهای برنامهمحور
من یه هادیام. اولویت من تضمین زندگی ابدی انسانهاست
پس برام سختـه که ببینم ماهیت اونها رو به خطر انداخته
بهشدت نگران آیندهشونم
مطمئنم مشتاقی پردهت رو پس بگیری
ولی مادر خواسته تا وقتی که اوضاع یه مقدار آروم بشه،
پردهت روی صورتش بمونه
جداً؟
تا اون موقع، من هم کمکت میکنم احساساتت رو مدیریت کنی
بسیارخب
مادر پرسیده که علاقهای داری در نبودش توی مراقبت از بچهها…
به من کمک کنی یا نه
تا حالا بدون پردهم برخوردی با انسانها نداشتم
خب…
پس یه ماجراجویی تمامعیار در انتظارتـه
سلام کن
اسمش چیه؟
هنوز معلوم نیست
میتونی اسمش رو انتخاب کنی
سلام
- کمپیون! - سلام!
میدونستیم زنده میمونی، کمپ
بهخاطر وریل متأسفم
بچهها…
این مادربزرگـه
حالا که مادر مشغول مسائل دیگهست، اون بهمون کمک میکنه
پردهت کجاست؟
روی صورت لامیا
موقتیـه
تا اوضاع آروم بشه. ما در خطریم.
یعنی چی؟ ماره که مُرده
اون مار فقط یکی از نشانههای یه بیماری خطرناکتره
عذر میخوام که این رو بهتون نشون میدم…
ولی لازمـه بدونید چی سر سو اومده
از قرار معلوم یه سری از عتیقهها توی این منطقه هنوز کار میکنن
به هیچ عنوان نباید کاری باهاشون داشته باشیم
ویتا، لطفاً برو بیرون
چرا؟
اون هم باید ببینه
نه
ممکنه تأثیر روحی بدی روش بذاره
اون هم ممکنه مثل هالی بشه
لطفاً، ویتا
هی. مشکلی نیست. برو
وظیفه: سرایداری
کی بهت حمله کرد؟
نمیدونم؛ قیافهش رو ندیدم
میخواستی منو ببینی؟
کلاه مجازاتگر دزدیده شده
یه شیءِ مهرپرستیـه؛ قدمتش در حد کتب مقدسـه
ممکنه ماجرا به ماهیت مربوط باشه
ممکنه ماهیت یکی رو وادار به دزدیدنش کرده باشه
فکر میکنی کار منـه
اوضاعت مساعد به نظر نمیاد
کی میخوای اونو برداری؟
سلام
سلام
یه نگاهی به تحقیقات مامان انداختم
از قرار معلوم سیگنال نمیتونه وارد میدان الکترومغناطیسی بشه
به نظرم ماهیت با اون درخت میخواسته میدان رو دور بزنه،
تا بتونه ماره رو تبدیل به سلاح کنه
مثل اتصال ثابت، اگه بهش فکر کنی
پس منشأ سیگنال زیرِ زمینـه
ممکنه
کاش میتونستیم یه جوری بریم توی یکی از گودالها
چه خبره؟
آتیشبازیـه
آتیشبازی؟
انسانها وقتی خوشحالن یه چیزهایی رو میفرستن رو هوا
احتمالاً دارن مرگ مار رو جشن میگیرن
آره!
خیلی خفن بود
پاول!
بهخاطر سو متأسفم. وحشتناکـه
مارکوس کجاست؟
مشغول یه سری کارهاست
چند روز دیگه میاد دنبال من
میخوای بریم بشینیم؟
سلام. چطوری؟
از بیک راضی هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.