The Terror

The Terror

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Terror 1963 720p BluRay x264 AAC-YIFY
ناشر mortaj

برچسب‌ها

BluRay
x264
720p
720
تاریخ انتشار: 2024-01-21
تعداد دانلود: 59
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

وحشت

با هنرمندی : بوریس کارلوف

فیلمنامه : لئو گوردون - جک هیل

موسیقی : رونالد استین

تهیه کننده وکارگردان راجر کورمن

آهای

آهای؟

جاده کولبین از کدوم طرفه؟

من از هنگ خود در ارششتات دور افتادم

آب خوردن دارید؟

من خیلی تشنه ام

آب خوردن از چشمه

ممنون

هی

میخوام باهات حرف بزنم

تو با من خداحافظی نکردی

در واقع، حتی سلام هم نکردی

صحبت کردن با من چرم نیست

من یه سرباز خسته و سرخورده هستم

و تو تنها منظره دلپذیری هستی

که در هفت ماه گذشته دیدم

ادامه بده

چرا میخندی؟

صبر کن

اسمتو به من نگفتی

اسم من هلن است

میخوام چیزی بهت نشون بدم

صبر کن

کجا میری؟

مشکل چیه؟

آروم باش جوان

اینجا در امان هستی

اینو بخور تا قوت بگیری

خدا میدونه که چقدر کمک کردن در این جنگل کمیابه

هر وقت بهت پیشنهاد کمک شد قبول کن

اون پرنده

به من حمله کرد

فکر کنم اشتباه می کنی

اون به کسی حمله نمیکنه

بیا، بازویت را دراز کن

اون ظاهرش خطرناکه

امادر واقع، خیلی هم مهربونه

که برای این نوع پرنده غیر عادیه

ببرش کنار

اوه، این خیلی بده

دختر کوچولو دوستت داره

این گوستاوه

اون شما رو به اینجا آورد

به اسبت هم غذا داد

هلن کجاست؟

هلن همینه

نه، نه پرنده رو نمیگم، اون دختر

کدوم دختر؟

ما اینجا دختر نداریم

البته که یه دختر هست

خودم اونو دیدم

اون با من صحبت کرد

سفر طولانی تورو خسته کرده

خیالات به سرت زده

گوستاو، تا حالا تو دختر اینجا دیدی؟

گوستاو هم گاهی اوقات چیزایی تصور می کنه

اگه میتونست صحبت کنه بهت میگفت

می بینی که ذهنش منحرفه

اراده خداوند چنین بوده

تنها چیز زیبایی که در این جنگل میبینی هلن است

سلام

ترسیدم غرق شده باشی

پس تو واقعی هستی

داشتم فکر میکردم

تو کی هستی؟

صبر کن، صبر کن، خطر

باتلاق.. اون دختر سعی کرد منو بکشه

اون نمیدونه چیکار میکنه

اراده اش دست خودش نیست

یعنی دیوانه است؟

اون به کمک شما نیاز داره

کمک من؟

چطوری میتونم کمکش کنم؟

قلعه بارون فون لپه اونجا پیداش میکنی

نمیتونم بیشتر ازاین بگم

خطر خیلی بزرگه

دنبال اریک بگرد ، اریک میدونه

رفتن به کولبین در طول روز طولانی و بسیار امن تره

اگه همین حالا را بیفتی تا غروب به هنگ خودت میرسی

گوستاو کجاست؟

واسه چی میخوای؟

میخوام قلعه بارون فن لپه رو بهم نشون بده

...خب

سال هاست که هیچ کس در اون قلعه زندگی نمی کنه

گذشته از این، گوستاو چند روزه که رفته

شاید خودت راه قلعه را بهم نشان بدی

چرا اینقدر به بارون علاقه داری؟

من اینو نگفتم

اما دختری که دیشب دیدم و باهاش صحبت کردم

معتقدم که در قلعه زندگی میکنه

گفتم که دختری وجود نداره

مزخرفه

شما اونو می شناسید ، مگه نه؟

نه

خودم قلعه را پیدا میکنم

نه

به قلعه نرو

جدی میگم

دختری وجود نداره

خودتو به خطر ننداز

چیزائی هست که تو نی فهمی

تا وقت داری از اینجا برو

من باید اونو پیدا کنم

لطفاً به بارون نگید که من اینجا بودم

آهای

کسی اینجا نیست؟

سلام ، من آندره هستم

به نام دولت فرانسه

دستور میدم این در را باز کنید

ببخشید مرد جوان من در حال عبادت بودم

صدای شما را نشنیدم

متأسفم قربان

اما مطمئناً با سروصدای من مرده ها هم بیدار می شدند

دولت فرانسه؟

من در عمرم لباس بسیاری از دولت ها را دیدم

یه سرباز فرانسوی اینجا چی میخواد؟

یه سرپناه برای استراحت

اجازه بدید خودمو معرفی کنم ستوان آندره دو والیه

بارون ویکتور فردریک فون لپ

پیشنهاد می کنم در مسافرخانه دهکده سرپناه بهتری پیدا کنید

ممنون بارون

اما مسافر خانه روستا جای مناسبی نیست

مطمئناً شما قصد ناراحت کردن یه افسر فرانسوی را ندارید

بفرمایید داخل

آنچه می بینید، ستوان بقایای یک خانه اشرافی است

آثار ارواح و افتخارات گذشته

باید به میراث نجیب گذشتگان افتخار کرد ، بارون

که متأسفانه ما در فرانسه آن را فراموش کردیم

آه بله، اسم شما، ئووالیه خانواده شما

پدر من کنت دووالیه بود

تا اینکه یک روز صبح در میدان کنکورد

سرش را در سبد انداختند

منو ببخش که خاطرات دردناک گذشته را زنده کردم

شما باید سرد و خسته باشید ستوان

با کمی کنیاک چطورید؟

خیلی خوبه بارون ، بسیار متشکرم

بفرما بشین

بله بارون؟

کنیاک، برای مهمان ما

بله بارون

بارون، میشه بپرسم

زن جوانی که در پنجره دیدم ، کیه؟

قبل از اینکه وارد شوی؟

زن جوان؟

اوه، می ترسم اشتباه کرده باشید

نه، اشتباه نمی کنم

من اونو دیدم، چشم و موهای تیره و حدود 20 ساله

خب، مطمئنم که فکر میکنی کسی را دیدی

...اما

من به چشمهای خودم اطمینان دارم

خواهش میکنم اجازه بدید یه چیزی بهتون نشون بدم

هرگز نباید همه چی رو که چشماهت بهت میگه

باور کنی ، مرد جوان

این همون دختره که فکر میکنی دیدی؟

آره خودشه

قبل از اینکه چیزی بگی پرتره را از نزدیک بررسی کن

امضأ و مهمتر از همه تاریخ

1786؟

اما این مربوط به 20 سال پیشه

باور کردنی نیست

همون دختره

اصلاً تغییری نکرده

اون 20 ساله که مرده

بارون ، با تمام احترام برای یک روح

اون الان زنده وبسیار هم فعاله

شما در مورد بارونس فون لپ یعنی همسر من صحبت می کنید

ببخشید بارون، منظورم توهین نبود

شاید هم اون دختری که دیدم زیاد شبیه این تابلو نبود

ستوان دووالیه تنها ساکنان این قلعه

من و استفان هستیم

و شما اولین بازدیدکننده از آغاز قرن اخیر هستید

البته بارون

استفان شما را به اتاقتان راهنمائی میکنه

متشکرم

هی اون پایین

منتظر باش

دارم میام پائین

بسیار خوب ، قفل این در رو باز کن

صدامو میشنوی؟

قفل درو باز کن وگرنه از پشت در شلیک می کنم

خیلی تاریک بود، قربان

اون منو ندید

هر چند عجیبه

ولی ترسی از خود نشان نداد

اون باید فوراً بره

قربان فکر نمیکنید اون فقط یه مسافر عادی نباشه؟

منظورت چیه؟

شاید چیزهایی در روستا شنیده باشه

مزخرفه، اون یه سرباز ساده است

فکر نکنم به قصه های پیر زنها گوش بده

مهم اینه که هر چه سریعتر از اینجا بره

حتماً رسیدگی میکنم ، قربان

اما به خواست خودش

ما باید به شخصیت او احترام بذاریم

و موقعیتش را در نظر داشته باشیم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left