نخستین 22 خط.
...دستتو بيار بالا
و دور گردنم حلقه کن
يکم بيا پايين تر و شونه هامو ماساژ بده
پايان يه روز خسته کننده
حتي اگه خورشيد هم طلوع کرده باشه
من بالاخره چشمامو ميبندم
روز من ديرتر از بقيه تموم ميشه
با نرمه ي گوشم بازي ميکنم و ميخارونمش
...چون با اينکه کل روز رو توي دنياهاي متفاوت بوديم
هميشه روزمون رو با هم تموم ميکنيم
...شونه هاي کوچيکت
...دست هاي کوچيکت
آخر يه روز خسته کننده ، بالشت دنج من ميشن
امروز خوب کارتو انجام دادي
خيلي سخت کار کردي
...اميدوارم شونه هاي من
...و دست هاي ضمختم
آخر يه روز خسته کننده ، بالشت دنجي واست باشن
دوست دارم نفس هامون ، بدون اينکه خودمون بخوايم همگام با هم باشن
...مثل آب توي وان که فضايي بين خودش و تو باقي نميذاره
دوست دارم به گرمي ، بدون اينکه فضايي بينمون باشه بغلت کنم
...پايان روزم که پر از اشتباه هاي خجالت آور بوده
No comments yet. Be the first to leave one.