نخستین 200 خط.
بلندی های سییرا...در اون دوردست هاست
که در شیارها و شکاف هاش خیلی چیزها را پنهان می کنند
جائیکه میری جائیکه میخواهی بمونی
باید قایم بشی
مجبوری توی تپه ها قایم بشی
مجبوری توی تپه ها قایم بشی
همانجا بمون
بمون همون بالا ها...و هیچوقت پائین نیا
نمیخواستم شلیک کنم
ترسیدم به شما آسیب برسونه
راهمو گم کردم
شما میدونید من باید از چه راهی برگردم سییرا ویستا؟
حدودا دو روزباید سواری کنم
چی شده؟...تا حالا دختر ندیدی؟
قبلا توی سییرا ویستا ندیدمت
میشه بپرسم...اهل کجائی؟
اینجا خیلی اسب وحشی داره
شنیده بودم اما کسی باورش نمیشد
چرا اینقدر دور شدی؟ پس بلدی حرف بزنی
میتونیم به هم معرفی بشیم اینجا چیکار می کنی؟
گفتم که...گم شدم تنهائی؟....بله
نباید تنهائی بیائی بیرون
قضیه اینه که از این کارم منظوری داشتم
چه منظوری؟
دنبال یکی هستم که بهش میگن...آدم تنها می شناسیش؟
یه جورهائی آدم گوشه گیری یه دنبال طلا می گرده
چند روز پیش اومده بود شهر...برای فروش اسب وحشی
کلانتر دنبالشه چند تا سوال ازش بکنه
حس می کنم کلانتر یه فکر هائی توی سر داره اومدم بهش بگم
خیلی دور شدم و راه را گم کردم
دو روزه دور خودم می چرخم
دیروز اسبمو از دست دادم...الان هم...من
منو بزار پائین
عجله دارم کجا داری منو می بری؟
این چیه؟ گم شده
کی هست؟...اهل کجاست؟
من رایلی مارتین هستم توی سییرا ویستا زندگی می کنم
پدرمه...جف من هم رینگ هستم
از ملاقات تون خوشبختم رینگ
لازمه اینو ببندم چیکار داری می کنی؟
نگران نباشید خانم کسی نمیخواد اذیتت بکنه
بهتره چیزی نبینی و ندونی
من فقط میخوام...میترسی من چیو ببینم؟
بازش نکن و الا باید پیاده بیائی
ببخشید
گشنه ته؟ اینجا زندگی می کنی؟
بریم داخل یه چیزی بخور تو که بلد نیستی جواب بدی
یا شاید هم با مردم حرف زدن را بلد نیستی
ممکنه حق با تو باشه
بگیر بشین الان آماده می کنم
پدرت کجاست؟ اون باید نگهبانی بده
چی داری میگی؟ از چی می ترسه؟
خواهش می کنم جوابمو بده اولین اینو بخور
شاید بابات تو را دوست نداره
اون از کسی خوشش نمیآد
اگه دنبالم بیان چی؟
بابات اونوقت نگران چیزی نباش خانم
تا جائی که یادم میآد هیشکی تا بحال پیدامون نکرده
بعد از شام...بگیر بخواب بعد تو را بر می گردونیم
جف یه گله از اونها پیدا کردم
بیشتر از صد تا می شدند پشت دریاچه بودند
شاید تا حالا رفته باشند
دختره فرار نکنه
فرار کنه خودش دچار مشکل میشه
بریم ببینیم چی گیرمون میآد...بریم
جاسوسی ما را داری می کنی؟ نه
میدونستم اینو میگی
برگرده سییرا ویستا میدونی چی میشه
همه سرازیر میشن اینجا
این کوه ها دیگه امن نمیشن باید همینجا نگهش داریم
منو نگهدارید؟ ..چطور جرات می کنید
شما میتونید اسب هاتونو نگهدارید منو از اینجا ببیرید بیرون
چاره ای نداریم من نمیدونم...دست من نیست
نمیخواستم تعقیب تون بکنم کنجکاو شدم...معذرت میخوام
اگه بزاری من برم قول میدم به کسی چیزی نمیگم
قول شرف میدم چطوری دنبال ما اومدی؟
اسبه در رفت
از توی مزرعه سوارش شدم مادیان قهوه ای؟....تو با اون اومدی؟
بهتره بدونی یک هفته است داریم روش کار می کنیم
که رام اش بکنیم یه هفته فقط تر و خشکش کردیم
اسب ها براشون اهمیتی نداره
متاسفم بی احتیاطی کردم
بریم رینگ صبح برش می گردونیم
خیلی ممنون
من میخوام اینجا بمونم باید نزدیک گله باشم
خیلی عصبانیش کردی دوست نداره اسبش را از دست بده
بمحض اینکه رینگ برگرده تو را از اینجا می بریم
عصبی شده بود فکر کنم بخاطر تو بود
اون پر از ترس و سوئ ظن هستش
برام عجیبه شما دو تا چرا اینجا دور از مردم زندگی می کنید
خودشه...اومد
بیا تو رینگ چیکار کردی
خیلی نزدیک بودم بهشون
یه چنین گله ای را پارسال زمستون دیده بودیم درسته
دنبال غذا میآن بیرون
ایشون آماده هستند؟ بله...آماده ام
امیدوارم دیگه خیالت راحت شده باشه
من با اسب تو میرم تو اونو برش گردون
اینجوری بهتره دیوونه شدی؟
ممکنه چند روزی طول بکشه
4-5روزی طول میکشه تا توسن را رام کنیم
فکر کنم تا شب بتونم روبراهش کنم
اگه میخواهی زود از شر من خلاص بشی
حاضرم پای پیاده هم که شده راه برم
آروم دختر کوچولو...کسی نمی خواد اذیتت بکنه
آروم...آرومتر...نباید اینقدر عصبانی بشی تحمل داشته باش
خوبه...همه چی روبراهه
نگران هیچی نباش
آرام...صبر داشته باش دختر کوچولو
کسی نمی خواد اذیتت بکنه
دختر خوب
دختر خوب...حالا میتونی خودتو امتحان کنی
بسیار خب...آرومتر...دختر خوشگل
از پنج روز قبل میتونستیم دوست باشیم
جف
حماقت کردی...بهت گفتم مسخره ام کردی
مهمیزم گیرکرد به رکاب
پشتت درد میکنه...نه؟
دکتر لازم داره
من پیشش می مونم تو برو دکتر بیار ....نه...نه
لازم نیست...من دکتر نمیخوام
نمی فهمم شما از چی می ترسید
ممکنه بد تر بشه احتمال داره بمیره
باید ببری شهر احتیاجی نیست منو توی شهر کسی ببینه
اگه قراره زنده بمونم ..میخوام آزاد باشم اگر هم قراره بمیرم..میخوام تنها باشم
برو تمومش کن
رینگ...چرا قبلا اینها را به من نگفتی؟
میخوام باهات حرف بزنم
اگه میخواهی کمکی بکنی بمون پیشش
پدر...بزودی خوب میشی
می ترسم ایندفعه دوام نیارم
ممکنه بمیرم
تو همیشه کنارم بودی
هیچوقت منو ول نکردی
حالا هم نمیخواد نگران چیزی باشی
مجبور نیستی پیشم بمونی و خودتو مخفی کنی
می تونی هر جائی دوست داری بری و هر کاری میخواهی بکنی
کجا برم؟...چیکار بکنم؟
برم توی مزرعه کار کنم مترسک گاو ها بشم...نه جف
طولی نمیکشه...کاری که با تو کردند با من هم می کنند
جای من همینجاست حرف مردم هم برام مهم نیست
هر چی پشت سرم گفتند ...باور نکن
لازم نیست چیزی بگی
باید بهت بگم و همیشه هم یادت بمونه
واقعیت همونی یه که مدت ها قبل توی دادگاه هم گفتم
باز هم قسم میخورم
که اونو نکشتم...پسرم
من ...نه دیده بودمش و نه ...می شناختمش می دونم جف
آروم باش جف...حرف نزن خیلی حرف دارم باهات
شواهدی هست که ممکنه گله برگرده
شاید خیال احمقانه ای باشه اما اینجوری خودمو گول می زنم
اونطوری فکر نکن سالهاست ما همین جوری زندگی کردیم
هی گم شون می کنیم...و بعد پیداشون می کنیم از ده سالگی ام همین بوده
مهم نیست اونا همین اطراف هستند
یه روزی بزرگترین گله ای خواهند بود که تا بحال ندیدی
و من و تو باهم تماشاشون خواهیم کرد
می تونم از حالا مجسم کنم تصمیمی یه که تو گرفتی
تو نمی میری...جف می شنوی؟
تو نمی میری
بسیار خوب...پسرم
زمین....زمین...زمین
مردم روی زمین زندگی می کنند...زمین
با اسب مسافرت می کنم
و این حیوون منو تحمل میکنه
و از این هوا تنفس می کنم
در انتهای جاده یه دوستی خواهد بود
در پایان سفر...در انتهای جاده
بزار بیام پائین حرف بزنیم
خیلی از خونه ات دور شدی خانم جوان
من داشتم دنبال تو می گشتم جف در جریانه
من به تو و کلانتر گفتم اون اسب را پیدا کرده بودم
این شغل منه جف صدمه دیده
پدرت یکی از بهترین وکلای منطقه هستش
نیازی نیست که بخواهی فرار کنی
از اونچه که به شما ربط داره
گفتی جف صدمه دیده؟ آره
همینجا بمون سارا
چطوری اینجا را پیدا کردی؟
بعدا بهت توضیح میدم فعلا برو تو
دارم میرم نمیخواد هولم بدی
میتونی بری بیرون و نگران هم نباشی
یه چیزهائی بلد هستم و میتونم درمانش کنم
بزار یه نگاهی بهش بندازم
حالا شناختی
نمیخواستم فضولی کنم داشتم می خوندمش
به من ربطی نداره
وقتی داشتی با پدرت حرف می زدم شنیدم
من همین الان اسم جف هسرد را دیدم
و هیچوقت هم یادت نمیره
بعد 15سال تبدیل به افسانه شده
مردم همیشه در باره اون طوفان برف صحبت می کنند
از خودشون سوال می کنند ممکنه جف
در یه جائی از این مملکت زنده باشه
مادر داری؟
سال اول مرد
متاسفم رینگ
زمستون های بدی داره اینجا
مخصوصا اگه مثل حیوانات شکاری زندگی بکنی
خونه داشته...با دوستاش راحت بوده
دوست؟ فقط میخواستند شکارش کنند
No comments yet. Be the first to leave one.