نخستین 164 خط.
گویی که انسانیت میرفت تا توسط .توسط شیاطین نابود شود
.اما یک نفر همه را نجات داد
او را پادشاه جادوگر خواندند .و تبدیل به یک افسانه شد
وتو به قدرتهای حقیقیاش دست یافت .و آنها فوقالعاده سهمگین بودند
آستا با آخرین توان خودش .با او روبهرو شد
!تنها سلاح من سلیم نشدنمه
و تا وقتی که به هدفم برسم !هم تسلیم نمیشم
!هر اتفاقی که بیفته
همتیمیهایش تحت تاثیر حرفها !و اقداماتش قرار گرفتند
.چون تو تسلیم نشدی من اومدم
.زیردستهام دارن سخت تلاش میکنن
.پس باید به عنوان مافوق خودی نشون بدم
!قسم میخورم که نمیذارم بمیری
!بریم
قدرت جادوی فضا و هالهی تو !سراسر این مکان پخش شدن
چی؟
...مسیر نخها تغییر کرد
...با این اسلحه
!شکستت میدم
ناامیدی در برابر امیدواری
!درواقع موثر هم بود
!خودت خواستی، آدمیزاد
!ممنون
وااای پسر! یک ثانیه دیر کرده بودیم !کار همگی تموم بود
!ایول، بچه جون !همین فرمون رو برو
!نه بابا! هنوز که کاری نکردم
!همش کار شماها بود
احسنت....این دو نفر چقدر قوین؟
.پس اینطور، نمیتونم خودم رو ترمیم کنم
جریان جادویی که خود ترمیمی داره رو مختل کرد؟
تنها سلاحی که این جا میتونه منو شکست بده .اون شمشیر ضد جادوئه
اگه فقط باید حساب اون جوجه فکلی رو میرسیدم ،هیچ مشکلی نبود
.ولی اونا ساپورتش میکنن و مشکل سازن
جادوی فضا خیلی بد کوفتیه ...ولی مشکل اصلی
!نخهای اون دخترس
،که تو کل این مکان پخش شدن
.که هر وقت اراده کنه میان وسط
،نمیتونه بهم حمله کنه یا قفلم کنه
نمیتونم ببینمش و خیلی نازکه که .با جادو شناساییش کنم
!پس یعنی نمیتونم حرکات اون بچه هه رو بخونم
.جالب شد
...سه نفر که پشیزی ارزش ندارن
...بتونن با همکاری اینقدر منو تحت فشار بذارن
.حالمو بهم میزنه
فکر نکنید چون دارین با هم همکاری میکنید !امیدی برای شکست دادنم دارید
!داره میادش
!بریم
!باشه
!فینرال
!باشه
!هنوز نه، لعنتی
!تونست
!نه! زخمش الکیه
!نمیشه فقط با زخمهای سطحی شکستش بدیم
...اینطوری فقط اوضاع خیطتر میشه، ولی
!باید بذاریم بچه هه نزدیکتر بشه
!من خودم میام جلوتر! بیا ببینم
!خیال نمیکنم
این قدرت جادویی عجیب و عظیم چیه؟
این دیگه از قدرتی که یکم پیش حس کردم !هم عجیبتره
!درواقع الان فوق عجیبه
!خفه شو! اینقدر چرند نگو
!لطفا نگاهم نکن
بگو ببینم، قدرتهات برنگشتن؟
.امم، نه هنوز
.هر چی قدرت داشتم جلوی اون عوضی استفاده کردم
.یک بازتاب ساده هم نمیتونم انجام بدم
...این طوری
...هوی اسگل! تو باید جلوتر بری
!ملچ ملچ، ملچ ملچ
هنوز داری میخوری؟
!لا
طلسمی که زدم تا گوسفند خفته رو بیدار کنم
یک ضربه
.جادوم رو مصرف میکنه، باید انرژی بگیرم
دو ضربه
!ضربهی عظیم
!آدم نمیشه که با شکم خالی بجنگه
!همه باید تا جای ممکن بخوریم و انرژی بگیریم
.خب بیراه هم نمیگی
.ما هم باید بخوریم و انرژی جادویی بگیریم
!باشه
!بگیر که اومد
!شوالیههای جادوگر هنوز شکست نخوردن
!شماها میتونید
،دربرابر یک هیولا هستن !ولی هنوز هم شانس برنده شدن دارن
!احسنت! ادامه بدین
!دفاع بهترین حملهس
!نذارید حملهی متقابل کنه
به چه جراتی پسر و نوهم رو به این روز درآوردی!؟
!یالا انتقام بگیرید! بزنید لهش کنید
...بدک نبود
اینا هرگز با هم همکاری نمیکنن ،ولی الان با همین همکاریشون
.از حدشون فراتر رفتن
...ولی
.بازم اتفاق افتاد. در برابرشون ایستاد و مقاومت کرد
...نکنه اون حرومزاده
.حتی یک لحظه هم نباید ازش غافل بشم
تا کی باید حواسم به این یارو باشه تو این وضعیت وخیم؟
!به زور جا خالی داد
!حواستو جمع کن! الان وقت غر زدن نیست
!آستا جلوش ایستاده
!در قیاس با اون من کار خاصی نمیکنم
فینرال! هنوز جادو داری؟
،داره به شدت تحلیل میره !ولی یه طور کنار میام
،آخه این همه وقت رو داشتم فرار میکردم تا بجنگم
.پس کلا مشکلی نیست
...پس حرکاتمون آهستهتر نشدن
هان؟
.خوب نیست
!زمانبندیس حرکاتش داره به حملاتمون میرسه
...خب دیگه وقتشه
!آستا
.این چیزی نیست
!یکی از حملاتش لهم کرد
!یک بار دیگه
!دست نگه دار بچه
کاپیتان یامی!؟
...خودت اولین نفر باید اینو بدونی
اون تو رو له نکرد .چون تویی که داری از نزدیک باهاش میجنگی
...اون گوساله از عمد خیلی حمله نمیکنه
و بیشتر دفاع میکنه تا .الگوی حملاتت رو بفهمه
چی چی؟
...اگه بی فکر بری وسط
.دفعهی دیگه میکشتت
...اگه بی فکر بری تو دلش
.دفعهی دیگه قطعا میکشتت
...ن نه
.همون طور که از شمشیرزن سیاه انتظار میره
.برای همین تو رو میخوام برای آخرین وعدهم
ولی حالا فکر کردی اینو میدونی فرقی میکنه؟
.این مکان همچنان غرق ناامیدیه
!حشرات موذی، این آخرین حملهی شماست
!تو کی باشی که چنین تصمیمی بگیری، گوریل پشمالو
!تو هم همین طور، کاپیتان !تا امتحان نکنیم که مطمئن نمیشیم
!میدونم لعنتی! چون خدابار از تو قوی ترم
!پس جای تماشا کردن بیا کمک
جدی؟ الان خودت بودی؟
چیزی رو گفتی که خودم درگیرشم!؟
من الان سر تا پا خونم به جوش اومده ...که این جا گیر افتادم
!بچه جون! باید خونسرد هم باشی
.نگفتم نمیتونی بهش حمله کنی
.فقط گفتم نمیتونی یک حمله رو چندین بار تکرار کنی ...وگرنه میکشتت
!باید کارهاتون رو عوض کنید
!فینرال
!ونسا
!بچه جون
!بله، قربان
...خوب میدونید تو چنین موقعیتی
!چکار باس بکنید
...همین جا و همین الان
!از حد خودمون فراتر میریم
!باید به اوضاع سرعت بدیم
!باشه
!آستا
هیچ کدوم نخورد؟
!هنوز مونده
!باید بیشتر سعی کنیم
!باشه
!رو چشم
!بگیرش
پسرک... وقتی میبینم بدون جادو و با ،قدرت بدنی خالص میجنگی
.چنان شهامتی بهم میده که خودم نمیشناسمش
.یادم رفته بود ...نمیخواستم به یاد بیارم
No comments yet. Be the first to leave one.