نخستین 200 خط.
زیرنویس عادل مومن نژاد
شیرها و تازیها، به پیش، ما سپاه برانکالئونهایم.
شیر، شیر، شیر، شیر، برانکا، برانکالئون!
برانکا، برانکا، برانکا، شیر، شیر، شیر!
شیرها و تازیها، به پیش، ما سپاه برانکالئونهایم.
شیر، شیر، شیر، شیر، برانکا، برانکالئون!
برانکا، برانکا، برانکا، شیر، شیر، شیر!
کمک!
رحم کنید!
- چه بوی گندی! - مگه من نمیگم؟
ولم کن! نه!
کمک!
نه! ولم کن!
برو زیر آب!
سگها!
فرار کنید!
این زره زنجیری مال منه.
- ولش کن، مال منه! - دست نزن، مال منه!
ولش کن!
بندازیمش توی رودخونه. کمک.
ولم کن!
دنبالم میگردن؟ نه، کمک! لعنت بهتون!
اینا کیان؟ دزدن؟
بدبخت شدم!
در رو باز کن، اباکوک! جنس برای فروش داریم!
- در رو باز کن وگرنه آتیشت میزنیم! - بندازیمش توی فواره.
بلندش کن.
- منو کجا میبرید؟ - در رو باز کن وگرنه غرقِت میکنیم.
اینقدر لاغره ولی اینقدر سنگینه! باز میکنی یا نه؟
- باز میکنم! - آها، بالاخره تصمیم گرفتی!
میخواید با من چیکار کنید؟ آتیشم نزنید.
- پیرمرد، این جنسها رو ببین! - ولی پول میخواد.
اون شمشیر رو ببین، فولاد اعلاست!
- بذار بیام بیرون تا حرف بزنیم. - همهشون جنس درجهیکن.
- اینو ببین! - تجهیزات یه شوالیه بزرگ.
اول لمس کن، بعد پول بده.
همه این تجهیزات پر از فرورفتگیه.
- کجاش؟ - کی اینا رو میخره؟
- برای تو معامله خوبیه. - اصلاً اینطور نیست.
رک و راست بگم: هرچی دارم، همونقدر میدم.
- پیرمرد خسیس! - این یکی چطوره؟
- چی نوشته؟ - فرشتههای مقدس!
- میدونی از کی دزدیدید؟ - نه.
از یه شوالیه، آرنولفو دستآهنین،
تابع شاهزاده اوتونه معروف به دردسرساز،
واسال بزرگ ساکسونی.
لعنت بهتون! کاش هیچوقت نمیدیدمتون.
- ولی ما کشتیمش! - کشتیدش؟
- آره، مثل شلغم! - توی دوئل.
پس با اینم میتونی یه معامله خوب بکنی.
- من میخونمش. - بجنب.
«به دارنده این طومار مالکیت شهر و قلعه
آئوروکاسترو در آپولیا، و تاکستانها و گلهها
و تمام ثروتهای وابسته به آن واگذار میشود.
شوالیه فئودال سوگند بزرگی یاد میکند
که شهر را عاقلانه اداره کند و خطر سیاهی را از میان بردارد،
خطری که با بادهای بهاری از دریا میآید، هنگامی که...»
هنگامی که... صبر کن.
- چه خطری؟ - یه تیکهش گم شده.
این حداقل صد سکه میارزه!
- چطور؟ - بفروشیمش!
- بفروشیم؟ - به کی؟
به یه شوالیه.
اون با این طومار میتونه بره قلعه و تصاحبش کنه.
آره، یه شوالیه پیدا کنیم، ولی طومار رو بهش نفروشیم.
باهاش بریم و خودمون صاحب زمین بشیم.
اون فرمانده ما میشه و ما هم سپاهش.
اول باید قسم بخوره همه اموال رو با ما تقسیم کنه.
- خوب گفتی. - آفرین.
برای این کار یه شوالیه مغرور میخوایم با قیافه مناسب،
ولی تشنه مال و زمین.
یه شوالیه بیپول، بدبختتر از خودمون.
- درسته. - آره.
- من یکی رو میشناسم! - آره؟
بریم سیویتا، امروز مسابقات همه شوالیهها برگزار میشه.
صبر کن.
چادرش.
آکیلانته!
آکیلانته، نحسی!
بیا اینجا، یه کم شکر بهت میدم. بیا.
بیا اینجا، حیوان زشت!
حالا دیگه میگیرمت!
لعنت بهت! وایسا!
لعنت بهت!
بیا، بچه خوبی باش.
بیا، شیرین من، چیزی که لیاقتش رو داری بهت میدم.
بیا.
- اینم شکر تو! - حتماً باید خودش باشه؟
شوالیه، پیشنهاد پُرسودی برات داریم.
«من، اوتونه، معروف به دردسرساز،
به خواست خدا، شاهزاده امپراتوری مقدس روم،
واسال بزرگ ساکسونی،
دوک باتمبرگ و پومرانی،
مالکیت این شهر و قلعه را به دارنده این طومار
واگذار میکنم؛ قلعه آئوروکاسترو در آپولیا،
به همراه تاکستانها، گلهها و ثروتهای وابسته به آن.
شوالیه فئودال سوگند بزرگی یاد میکند
که شهر را عاقلانه اداره کند و... و الی آخر، و الی آخر.»
این طومار رو از یه شوالیه بزرگ و نجیب گرفتیم
که روی بستر مرگ به ما داد.
حالا به تو پیشنهاد میکنیم، ای شوالیه دلیر و بیعیبونقص...
و البته بیپول...
که شانس تصاحب این ملک ثروتمند
و قلعه آئوروکاسترو رو به دست بیاری،
به شرطی که سوگند رسمی بخوری
که تمام ثروت و اموال رو با همه ما تقسیم کنی.
- میدونی من کیام؟ - نه.
شاید اسم گروپونه فیگوله به گوشت خورده باشه.
هیچوقت نشنیدم.
گروپونه دا فیگوله بزرگترین سردار توسکیا بود
و من کسی هستم که با یک ضربه تبر دو نیمش کردم.
اسم من... حواست باشه.
اسم من برانکالئونه دا نورچیاست!
اولریک، ارباب این سرزمین،
به برنده این مسابقات
عنوان سردار بزرگ سپاه رو میده،
به همراه دست دخترش، لوکرزیا.
در نظر داشته باشید که برانکالئونه دا نورچیا قبلاً این عنوان
و این ازدواج ثروتمندانه رو برده، پس گورتون رو گم کنید، کوچولوها،
شما و اون ملک فئودالی بیارزش آپولیاییتون.
تاکستان، گاو و دریای پر از ماهی که باید نصفنصف تقسیم بشه.
این رو هم یادت باشه، پیرمرد.
برانکالئونه اهل نورچیا هیچوقت چیزی رو با کسی تقسیم نمیکنه.
برو!
برو، حیوان زشت!
شرکتکنندگان این مسابقات عبارتاند از
شوالیه پاوونه گوتو، از خاندان وِترالا،
مارالدو از سوتری، ماکونه، ستمگر سولمونا،
سر زاگرولو، گریفونه معروف به دستچرب،
برانکالئونه از نورچیا.
اولین مبارزه بین گریفونه معروف به دستچرب
و برانکالئونه دا نورچیا خواهد بود.
با کلاهخود و سپر حاضر شوید.
داری چیکار میکنی؟
داری چیکار میکنی؟ عقب میکشی؟
وایسا! وایسا!
وایسا، فرار نکن!
- نامرد، خائن! - ترسو!
تقصیر من نیست، تقصیر اون حیوان نحسه!
- وایسا! - آکیلانته!
ترسو! وایسا و با من روبهرو شو!
بیا اینجا تا نشونت بدم! لعنت!
- لااقل آرومتر برو! - برگرد اون طرف.
این ملک فئودالی کجاست؟
کسی که در خدمت منه، از بارون و آفتاب و آتش و باد نمیترسه!
ولی در خدمت چی؟ ما همه برابریم.
ساکت!
من رهبر شما هستم، ولی شما باید از من اطاعت کنید و فداکاری کنید.
راه ما با عرق، اشک و خون فرش خواهد شد.
برای این همه سختی آمادهاید؟ جواب بدید.
- بله. - بسیار خوب.
آمادهاید در حال جنگ بمیرید؟
روزها، هفتهها و ماهها راه میپیماییم،
اما آخرش صاحب قلعهها، ثروت و زنهای سینهدرشت میشیم.
- تاکونه، پرچم رو بالا ببر. - ندارمش!
خوبه، بازم ببرش بالا!
و شما روستاییها، زیر سایهاش بایستید،
از گلولای بیاید بیرون، که از شما پنج نفر یه ارتش میسازم...
- فرمانده، ما چهارتاییم. - و از شما چهار نفر
یه ارتش چابک و دلیر میسازم
که هم تازی باشه و هم شیر.
به سوی آئوروکاسترو، در قلب آپولیا.
بریم.
برید، دلیران من، حرکت کنید!
برید!
دنبالم بیاید!
کجا داره میره؟
از این طرف!
- کنار برو. - خودت کنار برو.
نه، تو باید کنار بری، من شوالیهام.
من چیام؟ سپاه منو ندیدی یا کوری؟
- همونطور که تو زبان داری. - پس عقل نداری.
شاید، ولی دل که دارم. پیاده یا سواره؟
سواره نه! پیاده.
اسم من برانکالئونه دا نورچیاست.
من تئوفیلاتو از لئونزی هستم.
از خاندان بیزانسی، از نسل بیسفالوس اول.
میبینمت و برات عزاداری میکنم.
تاکونه.
نشونش بده ما کی هستیم.
فرشتههای مقدس!
- آتشبس؟ - تو آتشبس میخوای؟
تو چی؟
آتشبس.
تبر؟
تبر؟
تبر.
مهتر، تبر.
گیر کرد!
- خیلی دیگه طول میکشه؟ - مواظب باش!
آتشبس.
لعنت بهت!
و حالا شمشیرها.
آماده باش!
بیاید آتیش روشن کنیم، این طول میکشه.
- آمادهست؟ - یه لحظه صبر کن.
تسلیم میشی؟
- طحال. - نه، نه.
اونجا کبدته.
آره؟
No comments yet. Be the first to leave one.