نخستین 133 خط.
وایسا...
جدی میگی؟
آره.
داریم موشک مینیاتوری رو تغییر کاربری میدیم.
زمان زیادی از من و زنو-سنسه گرفت تا اولین موشکمون رو بسازیم.
پرتاب!
برو!
و داریم از قدرت علم استفاده میکنیم تا به سوی آینده پیش بریم!
کانال سوئز باز شد و راه شکافته شد!
جهان به زبان ریاضیات نوشته شده.
این رو گالیلئو گالیله گفته.
ما در آستانه دستیابی به زبان مشترک جهانیم...
یعنی دانش بشریت!
خب، اینا به نظر باحال میان، ولی...
اصلاً نمیفهمم چی داری میگی.
من مسیر اون راکت رو به صورت دستی کنترل کردم.
ولی برای ناوبری یه راکت توی پهنه فضا، به محاسبات مداوم و بی نقص مسیر نیاز داریم.
محاسبات؟
نمیتونیم از مهارت های ریاضی فوق العاده سنکو-چان استفاده کنیم؟
تمام محاسبات من فقط تخمین هایی بر اساس مقادیر تقریبی هستن.
این برای یه راکت جواب نمیده.
اگه محاسبات مسیر رو فقط به اندازه چند رقم اعشار اشتباه کنی...
خطاها روی هم جمع میشن، و باعث مرگ همه سرنشین ها میشن.
آهان، درسته.
اگه زاویه حتی یه ذره هم کج باشه...
بعد از هزاران و هزاران کیلومتر، از ناکجا آباد سر در میاری.
فضا ترسناکه.
ناسا به نوبه خودش از پونزده رقم عدد پی استفاده میکرد.
دیوونه واره.
یعنی باید در تمام مدتی که موشک روی هواست، مثل دیوونه ها محاسبه کنیم.
به همین خاطر، داریم به هند میریم.
هند آموزش ریاضی فوق العاده ای داره.
اونا جدول ضرب رو تا اعداد دو رقمی حفظ میکنن.
واقعاً؟ من که همون اول کم میاوردم.
و من اون مهارت ریاضی رو میخوام!
طمع چیز خوبیه.
به همین دلیله که نانامی کنگلومرا برای پرورش استعدادها، یه دانشگاه ساخت.
نانامی کنگلومرا همه جا حضور داشت، مگه نه؟
به جایی که دانشگاه بود میریم و صدها دانشجو و استاد خبره محاسبات رو بیدار میکنیم.
در واقع، وقتی پروژه آپولو برای اولین بار انسان رو به ماه فرستاد، کامپیوترها در واقع انسان بودن.
اگه شانس بیاریم، ممکنه «سای» اونجا باشه.
سای؟
یه اسم رایج هندیه.
یه ریاضی دان نابغه با قدرت ذهنی یک میلیون نفر.
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
میدونستم!
حس میکردم به محض اینکه به هند برسیم درستش میکنی.
فکرش رو بکن، به این زودی بعد از باز کردن کانال سوئز، میتونیم کاری بخوریم.
یک سال جلو افتادن، برد خوشمزه ایه.
خود کاری هم واقعاً لذیذه.
یک سال دیگه...
از آبجی روری بزرگ تر میشدم، چون اون هنوز سنگ شده.
یه ذره نگران روری و بقیه هستم.
امیدوارم توی این همه مدتی که گذشته، نشکسته باشن یا اتفاقی براشون نیفتاده باشه.
درسته!
اگه جاییشون شکسته باشه فرسوده میشن، و دیگه نمیتونیم تیکه هاشون رو سر هم کنیم!
اصلاً لازم نیست نگران این موضوع باشیم.
آبجی روری به عنوان کاهنه حتماً حواسش بوده که همه ژست دفاعی بگیرن.
جای نگرانی نیست.
هر چقدر هم که از هم دور باشیم، ما هنوز با هم خواهریم.
این رو قلباً میدونم.
دمت گرم!
لازم نیست نگران روری باشیم.
منم این رو میدونم!
کروم، فکر کنم تو دلیل دیگه ای برای درک کردن آبجی روری داری.
منطقیه.
اگه کسی رو خوب بشناسی...
طبیعتاً میدونی مجسمهش هم کجا قراره باشه.
همیشه میشه به غریزه یه ملوان اعتماد کرد.
وقتی هزاران سال پیش، اون اولین پرتو شوم سنگی شدن تابید...
توی هند تقریباً ساعت ۹:۳۰ صبح بود...
درست چند لحظه قبل از شروع کلاس ها.
«سای» توی وقت های آزادش همیشه سرگرم لپ تاپش بود.
یه جایی که آنتن دهیش خوب باشه و بتونه تنها باشه.
که یعنی...
«سای» موقع سنگی شدن، روی پشت بوم مدرسه بود!
این «سای» رو خیلی خوب میشناسی ها.
ولی نمیدونیم اون ساختمون مدرسه کجا قرار داشته.
اون مشکلی نیست.
تنها چیزی که لازم داریم، موقعیت اولیه هدفه...
محل قرارگیری بقیه مجسمه ها...
و جغرافیای منطقه، و...
محاسبه مقصد مثل آب خوردنه!
این دیگه چیه؟
ما از مقاومت برشی لایه های خاک و روش فلنیوس برای محاسبه ضریب اطمینان استفاده میکنیم!
من نقشه اصلی رو بلدم، پس معلومه که میفهمم زمین چطور رانش کرده!
وای.
کافیه دو تا کاربر علم با هم تیم بشن، تا پیچیدگی حرف هاشون هم دو برابر بشه.
همین کافیه.
خودشه؟
سای؟ همون مردی که توانایی ذهنی یک میلیون نفر رو داره؟
به نظر میاد... دو رگه هندی-ژاپنی باشه؟
واقعاً خوش تیپه.
چجور آدمیه؟
نوابغ دانشگاهی معمولاً واقعاً آدم های نچسبی هستن.
چی شده؟
شماها من رو نجات دادید؟
ممنونم!
خدا رو شکر که مهارت های ارتباطی عادی ای داره.
ممنونم!
خیلی ممنونم!
پی گیااا!
چرا تا من رو دیدی فرار کردی؟
خیلی بی ادبی!
بگیریدش!
بگیرمش؟
خیلی سریعی!
نه! نه! نه!
چه خبره؟
بالاخره به هند فرار کردم!
دیگه هیچ وقت به نانامی کنگلومرا برنمیگردم!
و هیچ وقت پیش تو!
اسم این مرد نانامی سایه.
حالا، بلند شو.
تو و اون ذهن نابغهت به ما ملحق میشید!
ما هنوز با هم خواهریم.
فقط این رو میدونم.
معلومه این سای رو خوب میشناسی.
این پسر برادر کوچیک ترمه!
ریوسوی!
چی؟!
No comments yet. Be the first to leave one.