نخستین 200 خط.
چطور تونستی فرار کنی؟
زود باش پول گلهام بده
جون مادرت
گلهام خراب شدن
...یا مثل اولش کن
یا باید 200 دلار برای سبد گل بدی
انتخاب با خودته
دِ یالا
از دست این زن
باشه ، فهمیدم
گوش بده ، نمیشه بعدا بهت بدم؟
واقعا که
آجوشی اون اینجاس
چطور جرات کردی؟
واقعا که لعنتی
این دیگه چه خریه
آجوشی بیا اون اینجاس
نه - آجوشی -
آجوشی
هی هی بیاین اینجاس
زود باشین ، بدوین
مبادا بذارین اون عوضی منحرف در بره
واقعا که
چرا این کشور اینقدر منحرف داره آخه
به تو چه ، برو دخالت نکن جوجه
عوضی
تو همون نونه ای
چی ...نون؟
آره خودتی ..نونی
فکر کردم یک شهروند خوبی اما معلوم شد فقط یه قلدری
پول بیمارستانم باید بدی
اگه اونجایی که نباید آسیب دیده باشه
ببین چه بلایی سرت میارم
منتظر دادن خسارت باش
جبران و زهر مار
ازتون ممنونم که شر این منحرفهارو کم می کنین
با اون دستهای کثیفش زد به دهنم
گلهام
وای صبر کنین
پول گلم
خداوندا
سون هوا داری چیکار میکنی
معذرت میخوام
...سر راه به اینجا به یک منحرف برخوردم
نمی خوام بهانه هایتو رو بشنوم
وقت نداریم حالا میخوای چیکار کنی؟
...خب
گفتم میخوای چیکار کنی؟
یه نظری دارم
چطوره وقتی داره خواستگاری میکنه این گلهارو از پشت بپاشیم روشون
مسخره کردی؟
این با کانسپت جور نیست
خب حالت اورژانیسه
ما باید روی کانسپت تجدید نظر کنیم
مهمترین روز برای یک مزرعه وقتیه که کدو تنبل باز شه
درست مثل همون ما میتونیم وقتی پسره خواستگاری کرد ما گلهارو بپاشیم هوا
بارونی از کل میریزه رو سرشون
و گلبرگها اونجوری پر پر میزنه
وای فوق العاده میشه مگه نه؟
نظر شما چیه عالی نیست؟
خوشم اومد
باید خیلی خوشگل باشه
"با من ازدواج می کنی؟"
یهو گلها مثل بارون میباره رو سرشون
سون هوا تو به این میگی ایده؟
جانم؟
داری فیلم بازی میکنی که هزینه گلهارو ندی
زود باش برو همین الان گل بخر
نقطه اوج امروز گلهاس
باشه چشم
فکر کرده میتونه طمع جایگاه من داشته باشه
ایده؟
زهر مار
چرا ...ایدش که خیلی خوب بود
حواست به کار خودت باشه
چشم
باید برم وسیله خونه بخرم
باید برای مادر بزرگ قبل از عروسی یک دست دندون جدید بگیرم
یه خروار خرید دارم ولی پول نیست
حالا میخوای چیکار کنی سون هوا؟
از دست اون مرتیکه منحرف
چرا وقتی با رئیس یون بودم جه مین آوردی؟
باید اول میاوردیش پیش من
معذرت میخوام رئیس یون زودتر از موعد اومدن
به هر حال ...خیلی خب
جه مین
نگاش کن تو رو خدا
خدای من - تو -
یک ماهه یواشکی از امریکا برگشتی بدون اینکه به ما بگی
چیکار میکردی که بر نگشتی خونه؟
حالام میخوای بازیگر تئاتر بشی؟
نخیرم ، قصد همچین کاری ندارم
پس چی بچه؟
عزیزم آروم باش آروم
چرا کاری رو که من میخوام نمیکنی؟
اگه برگشتی درست مثل آدم میومدی خونه
با اینحال بابا ، واجب بود این همه محافظ ردیف کنی
نمی تونستم یه بیرون برم
چی گفتی پدر سوخته؟
نگو که دوباره میخوای خواننده بشی
اونوقت کاملا از شناسنامه ام خطتت میزنم
همچین کاری نمیکنه
پسر فهمیده ایه
برو بالا
راستش بهم بگو
دوباره سعی داری آلبوم بدی بیرون؟
مگه دیوونه ام
اگه دوباره بخوام اینکارو بکنم شرکت ضبط رو نیست و نابود میکنی
شما همچین آدمی هستی بابا جان
چی ؟ پدرسگ
لطفا کاری با من نداشته باشین
تا کی میخوای باهام مثل بچه ها رفتار کنی؟
پس داری میگی اشکال نداره بدون خبر ما برگشتی؟
آخه چه غلطی میکردی؟ - بس کن تو رو خدا -
داره میگه خودش حواسش هست
خواهش میکنم بهش اعتماد کن
هنوزم بعضی وقتها با اینکه بزرگ شده
بهش امر و نهی میکنی برای همینم فاصله میگیره
زود باش برو بالا دوش بگیر
هی مردیکه سعی نکن صبر من امتحان کنی
فهمیدی؟
وای خدا
به کی رفته این پدر سوخته اینقدر عاشق خوانندگیه؟
تو هم خوانندگی رو دوست نداشتی مگه نه؟
منم دوست ندارم - باهاش حرف میزنم -
ببخشید که نتونستم زودتر بیارمش پیشت
وای خدا
مشتاق دیدار اوپا
داشت قیافه ات یادم میرفت
درسته ...روبراهی؟
بابا عصبانی شده
این روزها خواننده ها خیلی محبوبن
اگه پسرم میخواست بجای گرفتن تجارت من خوانندگی کنه
من کاملاً ازش حمایت میکردم
اینطوره؟
جایی داری میری؟ - آره سر قرار -
با کی؟ - به زودی بهت معرفیش میکنم -
اگه مادرشوهرت لیست هدایای عروسی رو بهت داد
بدون اینکه حرفی بزنی بیارش اینجا
ما عملا یک خانوادایم نیازی نیست بهشون هدیه عروسی بدیم
رسم و رسومات باید انجام بشه
موندم قراره چه لیست بلند و بالایی باشه
نگران نباش مادر بزرگ
مادرش دوست نداشت تو عروسش بشی اگه بخواد مارو از بین ببره چی؟
با اینحال
من خودم حواسم به همش هست
گفتم که نگران نباشی
خبر نداری تازگی مادر شوهرم چقدر دوستم داره
باشه قربونت برم الهی
مادر بزرگ
فدات بشم دخترکم
کی تو بزرگ شدی که حالام داری عروس میشی
ای جان قربونت برم من
دیگه کی رو بذارم؟
دلم برا کی تنگ شده؟
...دختر یونگ دال رو گذاشتم
مامان ، امروزه کی اینقدر هدیه عروسی میگیره؟
یه کم ازشون پول بگیر و یه مقدارشم بهشون برگردون
پول باید گرفته بشه و داده بشه
این عروسی همین الانشم یک طرفه است
...من به فامیل هدیه دادم
که یک وقت نگن خانواده عروسم چقدر فقیرن
داری برا خودت سخت میکنی
بالاخره تو عروسی که می فهمن
مردشور ببرن
این خودش مسخره است که با مادربزرگش زندگی میکنه
از زیر بته عمل اومده هیچی درسم نخونده
یه عروس به درد نخوره
چندهزار بار اینو گفتی
آخه سا هیوک چه مرگش بود این دختر انتخاب کرد و زرتی بچه دار شد
مثل ماه بود دختر پولدارا صف میبندن براش
وای خدا چرا اینقدر اغراق میکنی
نه که خیلی قدش بلنده دختر پولدارام براش صف می بندن
مگه برادرت چشه؟
من اومدم مادر
ای خدا موشو آتش زدن
سانگ هیوک کی میخوای من به مادرت معرفی کنی؟
دفعه بعد
مادرم هنوز خبر نداره
میخوای الان بریم تو سوپرایز بشه؟
فکر کنم جالب باشه
وای من عاشق چاپسالپ پانگم
مامان یه گاز بزن - نه نمیخوام -
خیلی خوشمزه است
اونی اگه یه مغازه بامادربزرگت بزنی
خیلی معروف میشی
چاپسالپ پانگ دیگه کدومه
بیا اینم هدایای عروسیه که باید بخری
باشه
کت مینک ، کیف تمساح ، صندلی ماساژ؟
چیه؟
نمیشه به جای پسرم اینهارو بگیرم؟
...اما مادر
داری شوخی میکنی که من سر کار بذاری؟
شما که وضعیت خانواده مارو خوب میدونی
مگه من با تو شوخی دارم؟
دیدی ...ما اصلا با هم جور در نمیایم
بخاطر همینم من مخالف بودم
فکر کردی چون تو فقط دلت میخواد میتونی عروسی کنی
...با اینحال مادر
No comments yet. Be the first to leave one.