نخستین 200 خط.
جکـه!
ممکنـه نمُرده باشه
چطور میدونستی که باید خودت رو اینجوری خاک کنی؟
فقط فهمیدم که این بهترین روش برای برگشتنـه
نه!
خواهر رفته،اون بخاطر هیچی مُرد..
ولی تو که شفا پیدا میکنی
ما الان به لطف "بلک تک"و ارتش، فانی هستیم
اون پودر آشغال شیمیایی،قدرت شفا بخشیـمون رو ازمـون گرفت
و نزدیک بود ما رو بُکشه
اونا فهمیدن که چطوری "دی واکر" درست کنـن
و بعدش فهمیدن که چجوری بُکشنـشون
من به اینا میگم"یکی کافیه"
اینـو هرجای بدن "دی واکر" که بزنی
اونا از پا در میان
چی؟
تعداد انگشت شماری ازشـون داریم،پس باید صرفه جویی کنیم
جک
ونسا
تو بهم هدفی برای زندگی دادی..
ممنونم
نه!
ترجمه و تنظیم @ Matin78124 Instagram,Telegram
احساس خوبی داره،نه؟
آره،تقریباً یادم رفته بود چقدر خوبه
میبینی،مردُم من خورشید پرست بودن
خوبه که حداقل یکمشـو پس بگیرم
چطوره؟
این یک لاشه 6000 پوندیـه.
مطمعن نیستم تا کِی میتونم اونـو فعال نگهـش دارم
ما هنوز چند صد مایل از دارک وان فاصله داریم
آره،وقتی فرصتش بشه یه جدیدش رو برمیداریم
دقیقاً شبیه ـش شده
فقط فهمیدم که اون لایق اینـه که تو یادها بمونه
اونـم به اندازه من توی این مبارزه دخیلـه
یا به اندازه هرکدوم از اجدادم
دوست داره این حرفـو بشنوه
آره
ولی نمیتونه،پس..
میخوای راجبش حرف بزنی؟
راجب چی صحبت کنیم؟
اون خودش رو فدا کرد تا منـو نجات بده
و خودم باید باهاش کنار بیام
نیازی نیست بریزی تو خودت "وای"
اون دوستِ من هم بود..
من اینجام تا حرف بزنیم
اوکی
میخوای حرف بزنی؟
بیا حرف بزنیم
بیا راجب دردمـون صحبت کنیم
راجب اسکارلت حرف بزنیم
بیا راجب ونسا صحبت کنیم
هوم؟
همین فکرو میکردم
وسایلـت رو بردار،برو بریم
هی،تو خوبی؟
خوبی؟
خوبم
پاشو
پیدامـون کردن
برید سمت درختا،حالا!
فرار!
-برید! -برید
ادامه بدید!
شلیک نکن،شلیک نکن
اونا همین حالا وسایلمـون رو خراب کردن
باید از دید اون اسلحه ها دور باشیم
آره
باید این کارو بی سر و صدا انجام بدیم،خب؟
همزمان 20 یارد میریم.
موقعیت بگیرید
آماده؟
آره
برو،حالا!
-برو -برو
برو برو
حرکت کن
حرکت کن
فکر نکنم بشه از دستشـون در رفت
اونجا
اونجا روزنه است
برو،حالا
برید توی یه مسیر دیگه
دیر یا زود یه جایی رو پیدا میکنن که اون چیزو فرود بیارن
مهماتـتون رو بشمرید
من فقط به اندازه دو روز جیره دارم
من شیش تا خشاب دارم، یکیش توی اسلحه اس
چهارتا اینجاس
یه نصفه هم اینجاس
این مقدار اصلاً در مقابل اون
سربازایی که از هلیکوپتر پایین میان کافی نیست
اینجا کجاست؟
بنظر یه معدن گردشگری متروکه اس
معدن گردشگری!؟
گاهی اوقات وقتی اینجور جاها از رده خارج میشد،
اونا معدن رو باز میکردن تا مردم بیان اینجا و ببینـن توی معدنـچی بودن چجوریـه
مردم به انتخاب خودشـون میومدن اینجا؟
آره
روزی روزگاری،مکان هایی از این قبیل
ستون فقرات این کشور بودن
خب،توی کشور من که معدن ها پُر از برده ان
یا جنازه..
اینجا به یه جایی ختم میشه
به کجا؟
نمیدونم
دقیقاً مقیاس بندی نشده
آره،اینجا بنظر منطقه معدنـه و
تا اون طرف تپه ها راه داره
شاید چند مایل.
این یه پوششی عالی از اون هلیکوپتره
مطمئناً
خیله خب،بریم تو کارش
اوکی
هورا!
خل و چل
اشتباه اومدیم؟
نه
کاملاً مطمعنم این راهـه درسته
درست همینجـا
اینجا باید بخش کارگرا باشه
گمونم نمیخواستن مامان باباهای معمولی برن اینجا
قشنگـه
آره خیلی
این همه اسید چیه؟
اونا از اسید واسه استخراج مس از سنگ استفاده میکردن
آخه تو از کجا میدونی!؟
واقعیت جالب شماره دو مایکیـه
احتمالاً دیوارا ترک برداشتن
آره
شاید.
خیله خب،بذار ببینم
مهمون من باش
بنظر میرسه اگه از اون طرف بریم
مستقیماً به در خروجی میخوریم
آخرالزمان لعنتی.
خوبی؟
بس کن،بس کنید
وایسا!
تُف توش
فرار کن!
خوبی؟
آره
تو؟
گمونم خوبم
اون چی بود؟
نمیدونم والا
حالا احساس میکنم هلیکوپتر اونقدرا هم بد نبود.
هی دخترا
جک؟ جک؟
وایولت؟
آکسل؟
ایوری؟
شما بچه ها حالتـون خوبه؟
زنده ایم
اگه اینـم حسابه
کم کم داشتم احساس میکردم که شما رو گُم کردم
ورودی با ریزش مهر و موم شده.
حداقلـش سربازا دنبالمـون نمیان
یه خیریتی توش هست
هنوز اون نقشه رو داری؟
آره
خیله خب پس،برو به سمت خروجی
و ما هم با قطب نما میایم سمتتـون،خب؟
اوه،این چیزه مُرده؟
نمیدونیم
حرکت کنید.
اون طرف میبینیمتـون
مراقب باشید
باشه تو هم همینطور
فکر کنم شات گانـم زیر اون همه سنگ گیر کرده
فکر نکنم این تفنگ بجز اینکـه
این یارو رو عصبی تر کنه،به درد دیگه ای بخوره
مهمات در چه وضعه؟
اینقدر خوبه نه؟
آره
خب اگه به یکی از این وحشیا برخوردیم
اونوقت میخوایم چیکار کنیم؟
میکُشیمش
سبکـت رو دوست دارم
حداقلـش بنظر میرسه که این تونل مسیر درستی رو نشون میده
فقط امیدوارم که از پسش بر بیان
از پسش بر میان
ولی اسلحه ندارن
این منـو میترسونـه،تازه جک هم بعد از اینکـه از خواب پاشـده،ضعیفه..
درسته
ولی بعد از مدت زیادی،من احساس میکنم که تو
داری یکم زیادی احساسی برخورد میکنی
میخوای چی بگی!؟
مراقب از ون هلسینگ و محافظت از هدفـشون
یه چیز جداس،ولی ببین..
من عاشق یکی شدم..
بدجور..
و اونـو از دست دادم
اسکارلت
آره یادمـه
اون جنگجوی بزرگی بود
خب،میدونی،اونا خودشـون رو نجات میدن
اونا برای فداکاری ساخته شدن
گمونم چیزی که میخوام بهت بگم اینـه که اگه تو
No comments yet. Be the first to leave one.