نخستین 200 خط.
آقای پستچی، میشه اینم برسونید مقصد؟
ساواکی، اینم با خودت ببر
«حـزن و اندوه پستچـی»
...آپارتمان 201
شوجی نوگوچی
ببخشید
ببخشید، چندتا نامه آوردم
!ببخشید
چندتا نامه آوردم
!من هیچی نمیخوام
...نوگوچی
از مدرسه ی میناتو؟...
ساواکی!؟
!میدونستم
بیا تو
حالت خوبه؟
...زیاد خوب بنظر نمیای
...چیزی نیس، داروی بی حسی خوردم الان بهترم
...ولی هنوز
بدجور خونریزی داری...
!عه، راس میگی
برو بشین
...خونه ی بزرگیه
آره... بخاطر اینکه خالیه
شغلت چیه؟
من یاکوزام
چیشد که اومدی اینجا؟
!آها، پس پستچی شدی
رسوندن نامه ها تا این وقت شب باید کار سختی باشه
چی بگم والا
پستچی بودن حال میده یا نه؟
نه، ولی به هرحال کاره دیگه
ولی یاکوزا بودن خیلی حال میده
اینکه انگشتتو قطع کنی و درد بکشی حال میده؟
اخیرا احساس ذوق زدگی داشتی؟
چی؟
اینکه به وجد بیای و قلبت مثه بچگیات تند تند بزنه
،بعد از سی سالگی کم پیش میاد آدم همچین احساسی بهش دست بده
ولی... یاکوزا بودن باعث میشه دوباره تجربهش کنی
این کار پر از شور و هیجانه
اینکه همش مثه سگ کار کنی که فقط شیکمتو سیر کنی چه فایده داره؟
،اگه مثه یه احمق بدردنخور زندگی کنی نمیتونی امضای خودتو توی این دنیا ثبت کنی
...من امضای خودمو
در وجهه ی تاریک دنیا ثبت میکنم...
خب، بهتره دیگه برم
آره، هنوز کلی نامه مونده که برسونی
هنوز کلی کار داری
دفعه بعد بیشتر بمون
.یه مرد با دوچرخه داره میاد سمتتون، تمام
"دریافت شد"
،اون یه یونیفورم یشمی پوشیده ...با یه کلاه یشمی
همچنین یه کروات قرمز زده و سوار یه دوچرخه ی قرمزه
.دریافت شد" ".ترجیح میدیم همچنان سوژه رو زیرنظر داشته باشید
.دریافت شد
...این وقت شب داره نامه میرسونه خیلی عجیبه
از کی تاحالا پستچیا میرن تو خونه ی طرف؟
هیچ شکی توش نیس
.طرف ساقی ـه
مطمئنا یه سرنخ بزرگه
چی؟
...میتونم حسش کنم
بوی گند جرم و جنایتو حس میکنم
احتمالا حق با شما باشه
حس شیشمم اینجوری میگه
...آها، اومد
دقیقا مثه نامه رسونا لباس پوشیده
خیلی دل و جرات داره
هویتشو چک کن
اینکه به وجد بیای و" "قلبت مثه بچگیات تند تند بزنه
بیخیال، از این کسشرای یاکوزایی بود
...سگ توش
یادم رفت پول نقد بگیرم
"پاکت پول"
پنجاه درصد تخفیف
!تخفیف
تخفیف
تخفیف
تخفیف
این همه آبجو واسه یه نفر آدم خیلی زیاده - آره -
بنظرت آدمای دیگه ای هم هستن؟
به ستوان بگو
چشم
،مائدا صحبت میکنه سوژه با یه عالمه قوطی آبجو برگشت
احتمال میدیم افراد دیگه ای هم .داخل ساختمون باشن، تمام
...خوب گوش بدید .مطمئنا قراره با افرادی ملاقات کنه. همچنان زیر نظر بگیریدش
،ما برمیگردیم اداره تا راجب استراتژی جدید تصمیم بگیریم .تمام
"دریافت شد"
بازم هستن، آره...؟
...درود. سالی دیگر به سرعت برق و باد گذشت" "...هیاهوی خیابانها و حراجیهای آخر سال
،درحالی که به این مکان کشیده میشوم" ،اشکهای بیچارگی از چشمانم جاری میشود "...در این صبح زیبا در شهر سنگاپور
کسشر
...دست خط دخترونهس
...درود
ممکن است هنگامی که این نامه به دستتان میرسد" "من دیگر اینجا نباشم
نامه ی طلاقه؟
،من در هر مناسباتی برایتان نامه ارسال کردم" "و اکنون نگرانم زیرا پاسخی از شما دریافت نکردم
"امیدوارم حالتان خوب باشد"
...فکر کنم ولش کردن رفتن
معمولا از این اتفاقا میوفته
"مایلم برای آخرین بار از محضرتان عذرخواهی کنم"
،از اینکه باری روی دوشتان بودم معذرت میخواهم" "هرچند که شما خاله ی من هستید
خالهش...؟
،هرچند شما تنها کسی هستید که من دارم" "اما لطفا مرا بخاطر درخواست پول و باقی چیزها ببخشید
پس قضیه پوله، آره...؟
"از امروز به بعد، دیگر درخواستی از شما نخواهم داشت"
"درواقع دیگر فرصت زیادی برای زندگی ندارم"
...من مبتلا به سرطان هستم" "دکتر این مسئله را به من گفت
"دیگر نیازی به درمان و معالجه ی بیشتری ندارم"
"اتاق 12، سایوکو"
"گرین هایتز، آپارتمان 210"
"میتسوکو کیتاگاوا"
از اینجا رفته؟
الان دیگه داره چیکار میکنه؟
چه بدونم
ولی هیچ شکی نیس که مواد فروشه
پس بجز نوگوچی مشتریای دیگه ای هم داره
"اتاق 12، سایوکو"
...مرکز درمانی میناتو، هشت
ببخشید
میشه اینو برام ارسال کنین؟
.متوجه شدم
اون نامه رسونه پاشده رفته بیمارستان
!حالا فهمیدم ...بخاطر همین لباس نامه رسونا رو پوشیده
هیشکی به یه نامه رسون توی بیمارستان شک نمیکنه
تازه، تمام مریضای بیمارستان ...شبیه قاتلا و جنایتکاران
نوگوچی کجاس؟
صبح زود از خونه زد بیرون و رفت دفتر گروه میناتو، همونجا که کار میکنه
کسی مراقبشه یا نه؟
بله، بطور نامحسوس
،نوگوچی یه جوجه خلافکاره ...احتمالا اطلاعات زیادی نداشته باشه
اصلِ کاری باید همین پستچیه باشه
...پستچیه
"سایوکو کیتاگاوا"
برای ملاقات تشریف آوردین؟ - بله -
خانوم کیتاگاوا؟
...عه، اینجا نیستش
میدونی خانوم کیتاگاوا کجاس؟
خانوم کیتاگاوا رفتن پشت بوم
آها، ممنون
ممنونم
،یه نامه نوشته بودم ولی کسیو نداشتم واسم ارسال کنه
هی... پرستارا دارن دنبالت میگردن
!وای، یادم رفت
خانوم کیتاگاوا...؟ - بله -
!عه، نامه
من براتون ارسال میکنم
ساعت 3 وقت خوردن داروهاس
پس مگه نباید بری داروهاتو بخوری؟
فرقی به حالم نمیکنه
دخترا از پستچیا خوششون میاد، آره؟
کاش منم پستچی میشدم
کارت چیه؟
من هیتمن ام
داری دوران نقاهتو طی میکنی؟
بله
کجات آسیب دیده؟
سلولام
سلولات؟
بله
...بدنم پر شده از یه عالمه هیتمن سلولای سرطانی بی شرف
یه هیتمن داره توسط هیتمنای کوچیکتر کشته میشه
مثل ذره ذره آب شدن شمع
!دهنتو
!ایول، پس واقعا هیتمنی
پس هیتمنا واقعا وجود دارن
هیتمن بودن کار راحتی نیست
،برای درست انجام دادنِ کارها پاداشی وجود نداره همچنین نمیتونیم اسم یا پیشینه ای داشته باشیم
...عجب
تازه، فرصت شغلی زیادی هم وجود نداره
مگه در سال چند نفرو میکشی؟
شاید دو یا سه نفر
...پس درست میگی
فکر میکنی درحال حاضر چندتا هیتمن توی ژاپن وجود دارن؟
...نمیدونم
نزدیک به 800 نفر
!هشتصد تا؟
بخاطر همینه که فرصت شغلی زیادی وجود نداره
پس اکثر مواقع چیکار میکنن؟
...کارای پاره وقت مثل آشپزی و پیک و از این چیزا
و همچنین باید یه تایمی رو به تمرین بپردازن
تمرین؟
مثلا رسوندن غذا به دست مشتری بدون اینکه مشتری متوجه حضورشون بشه
،یا تمرین هدف گیری توی تایم استراحتشون مثلا تیراندازی به سگ و گربه های ولگرد
البته، این آدما کسایی ان که صاحبکار ندارن
صاحبکار؟
جرات داری با بیزینس کارت ...برو دفتر یه گروه یاکوزا
،و بهشون بگو بهت کار بدن... !اون وقت تا جایی که میخوری میزننت
این مدل کارا نمایندگی مخصوص خودشو داره
اسمش چیه؟
آس - ...آس -
بعد چند نفر واسه آس کار میکنن؟
،این اواخر آدمای جدیدی عضو شدن فکر کنم الان 30 نفر باشن
پس الان تعطیلات عیدشونه؟
نه... همشون منتظر نتایج یه مصاحبهن
مصاحبه؟
مسابقات انتخابی بهترین هیتمن کشور
به زودی مصاحبه ی سوم و نهایی رو آغاز میکنیم
فکر کنم دیگه همگی میدونید که جایزه ی نفر اول چیه
،پنجاه میلیون ین پول نقد "تور هیتمنی به ایتالیا، و همچنین دریافت نشان "پادشاه قاتلان
.اجازه بدید با نفر اول شروع کنیم آقای لئون، لطفا وارد محوطه مصاحبه بشید
No comments yet. Be the first to leave one.