نخستین 184 خط.
« تقدیم به تمام پارسی زبانان عزیز »
میگن خیلی وقت پیش یه هیولا به اینجا اومده
یه گوزن دُمسفید
ساری
یادم میاد وقتی رو که پدر بهم گفت برای "کاتامیا" آماده هستم
شکار بزرگم
.تو کوچیک بودی واسه همین مادر تو رو میبرد واسه دارو آوردن
ولی من و پدر به سمت تپهها رفتیم
.بارون خیلی شدیدی بود همهچی خیس شده بود
بین گِلولای حرکت کردیم ...و زه کمانم
...خراب شد
و تو خواب بودی
منتظر بودم که دور بزنه
حالا واسه آوردنش باید از رودخونه رد بشی
!وای
مراقب باش زه کمانت خیس نشه
تابه
...امروز صبح توی آسمون
یه نشونه دیدم مرغ طوفان رو دیدم
تو این مدت مشغول تمرین بودم
وقتشه، برای کاتامیام خودم آمادهام
واقعاً فکر میکنی آمادهای؟
میخوای چیزی رو شکار کنی که میخواد تو رو شکار کنه؟
خوب تعلیمش دادی - آسونه. اون باهوشه -
تعلیم دادن هر موجود باهوشی آسون نیست
این واسه زانوی جنگسالاره؟ - اوهوم -
وضعش داره بدتر میشه
گل نارنجی داخلش نذاشتی
کی راجعبه گل نارنجی بهت گفته؟
خودت
پدرت اون رو برات گذاشت تا ریشهی گند لوبیا رو باهاش ببری
نزدیک بود باهاش یه گوزن شکار کنم
"آره، ولی نمیتونیم با "نزدیک بود شکممون رو سیر کنیم
دخترم، تو توی کارهای دیگه مهارت بیشتری داری
چرا میخوای شکار کنی؟
چون همهتون فکر میکنین نمیتونم
،با این باد با خودش یه دُمقرمز آورده خونه
باید به داستانم گوش میکردی
خیال نمیکردم وقت واسه چرتزدن داشته باشیم
به اندازه کافی تیزه
برو واسهمون گل نارنجی بیار
ایتسه
چیه؟ - یه شیر پوهی رو با خودش برد -
باید پیداش کنیم
اونطوری قایمکی میای ممکنه تیر بخوری
کی قایمکی میاد؟
کی دعوتت کرده؟
زیاد نمیمونیم تا نیاز به آشپز داشته باشیم
اون باید بمونه
اون خوب رد میزنه
،و اگه پوهی رو زنده پیدا کنیم اون میتونه مداواش کنه
حالا باید اون شیر رو پیدا کنی
پیدا میکنم - میدونم -
چون مجبوری
خوبه. سگ مدفوع پیدا کرده
ما دنبال گرگها نمیگردیم - گرگ نیست -
اون استخون لهشده رو میبینی؟
مدفوع شیره
و اون شیر هم بزرگ بوده
هنوز زندهست
زیادش میتونه اون رو بکشه
نمیکُشش. فقط خونش رو خنک میکنه
آنا. آنا
تابه میخواد بمونه و شکارش کنه
بریم
منم باهات میام - از پس یه شیر برمیام -
نه، فقط شیره نیست
چرا پوهی زندهست؟ یه چیزی اون شیر رو از لونهش ترسونده و فراری داده
خودم انجامش میدم
،پیش پوهی بمون به کمکت نیاز داره
،نباید وقتمون رو با حرف زدن تلف کنیم باید ببریمش خونه
سرما واسهش خوبه
.دارو جریان خونش رو کم میکنه اگه گرمش بشه، از خونریزی میمیره
هی
میخوای راحت باشه یا زنده بمونه؟
حرکت کنیم
وقت نداریم منتظرت بمونیم
ببینین - ممکنه رد خرس باشه -
ممکنه
ولی خرس بزرگیه
و چرا روی پاهای عقبش ایستاده بوده؟ و چطور موجودی پوست مار رو اینطوری میکَنه؟
باید حرکت کنیم - نه -
باید به برادرم هشدار بدم
پاکا، باهاش برو
.نارو، نیازی به مشعل نداریم شیر رو میترسونن
توی محل شکارش هستیم
چرا برگشتی؟
ردپا پیدا کردم و بزرگم بودن
من از یه خرس نمیترسم
فکر نمیکنم یه خرس بوده باشه
.نمیدونم چی بوده تا حالا همچین چیزی ندیدم
یه مار رو پوست کَنده و دل رودهاش رو ریخته بیرون
،خب، هر چی که بوده الان تو لونهی شیر هستیم
اول باید به حساب اون برسیم
یالا
شیره فکر نمیکنه اینجا شکارش کنیم
فکر میکنه خودش ما رو شکار میکنه
واسهش طعمه میذاریم و میریم بالا و منتظرش میمونیم
.یه شکارچی منتظر نمیمونه. شکار میکنه ممکنه کل شب اینجا بمونیم
و ممکنه کل شب توی جنگل بمونیم و چیزی پیدا نکنیم
،اگه از شکار میترسی برگرد به همون اردوگاه که بهش تعلق داری
به روش نارو پیش میریم
واسهش طعمه میذاریم و بعد شیر رو به سمت تو هدایت میکنم
صبر کن
وقتشه، نارو
کاتامیا تو
وقتی شیر اومد این جمله رو میگی
اینجا دیگه آخرشه"
"دیگه نه. این آخرشه
وقتی بترسی اهمیت نداره چقدر تیزه
فکر میکنی آمادهای؟
تا حالا به یه شیر روبهرو نشدی
دهنش پر از دندونهای شبیه به تیره
آمادهان که گوشتت رو تیکهتیکه کنن و استخونهات رو خُرد کنن
،وقتی برادرت برگرده من و اون شیر رو پیدا میکنیم
و میکُشیمش
برادرت تو رو آورد خونه
شیر چی شد؟
تابه رفت دنبالش - خیلیخب -
باید پیداش کنیم
نه، باید استراحت کنی
اون رو بخور
این چای رو بخور
اون رو بخور
پوهی بهخاطر داروهای تو زنده موند
،یه چیز دیگه هم اون بیرونه تابه به کمکم نیاز داره
،اگه برادرت بهت نیاز داشت تو رو اینجا نمیآورد
فکر میکنی دلیل کاتامیا اینه که ثابت کنی میتونی شکار کنی
ولی فقط یه دلیل هست
زنده موندن
!تابه برگشت! تابه برگشت
نارو - جنگسالار -
نارو
کجا میری؟
ما انجامش دادیم
نه
انجامش ندادیم
فکر میکنی چی اون ردپاها رو به جا گذاشته و پوست مار رو کَنده؟
و قبل از اینکه سقوط کنم
توی درختها یه نوری دیدم - نارو -
یه چیز دیگه اون بیرونه - و اگه باشه، خودم میگیرمش -
باید برگردیم اونجا
باید بریم اونطرف خطالرأس کوه - نه -
باشه، اگه مجبور باشم تنهایی شکارش میکنم - نمیتونی -
به اجازهی تو نیاز دارم، جنگسالار؟ - درمورد اجازه نیست -
تو نمیتونی
مجبور شدم روی دوشم برگردونمت
میتونم شکار کنم
حق با توئه
ما انجامش ندادیم
من انجامش دادم
...تو سعی کردی، فقط
نتونستی بیاریش خونه
اگه نمیبیننش
نشونشون بده
بیا
دفعه بعد تو باید آشپزی کنی
بیا
باید چیزی که اون ردپا رو بهجا گذاشته پیدا کنیم
ساری؟
اینجایی
اینجا چیکار میکنین؟ - دنبال تو میگشتیم -
برادرت ما رو فرستاد که برگردونیمت خونه
خودش کجاست؟
اون طرف گذرگاه دنبال تو میگرده
کجا میری؟
دیدمش - چی رو؟ -
دیدم اون ردپاها واسه کیه
یه خرس؟ - یه خرس بود -
ولی یه چیز دیگه بود و خیلی هم بزرگ بود
،تا قبل از اینکه خونی نشد ندیدمش ...ولی شبیه
شبیه یه هیولا بود
هیولاهای داستان بچهها رو دیدی؟
به راحتی با یه خرس مبارزه کرد و اون رو کُشت
چرا تو رو نکُشت؟
!وایسا
میری خونه
!بسه
میخوای بری؟ خب برو
میریم خونه
یه چیزی این اطرافه
!بس کن
بشین
سلاحت افسار لازم رو داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.