نخستین 187 خط.
من هیروسه ناتسوکو هستم.
بعد از فارغالتحصیلی یه انیماتور شدم.
کارم رفته رفته بهتر شد.
و به کارگردان ترفیع گرفتم.
دختر جادوگر دارک اکادمیا
دختر جادوگر دارک اکادمیا
دختر جادوگر دارک اکادمیا
کارگردان: هیروسه ناتسوکو
پخش در بهار سال بعد
امروز دیروزه فردا امروزه هر روز تابستونه
کارگردان: هیروسه ناتسوکو
کارـه بعدیـه من یه فیلم عاشقانه-کمدیه.
هاتسوکوی عشق اول
یه شاهکار دیگه خلق میشه.
هاتسوکوی عشق اول
هاتسوکوی عشق اول
هاتسوکوی عشق اول
هاتسوکوی عشق اول
شایدهم نه.
هرچند که، بعد خوردن نهارم مُردم.
ناتسوکو!
خیلی نامعلوم، داخل جهان یه فیلم زنده شدم... افسانهی مرگ.
بوم بوم، بَنگ بَنگ.
کلی اتفاق افتاد.
ناتسوکو! ناتسوکو! ناتسوکو! ناتسوکو!
اخرش کارم به عضویت نه سرباز ختم شد.
Translator; Senku
AnimWorld
Tel: AWsub
قسمت سه: سرنوشت.
ببخشید که منتظر موندید.
مِمِرون! داخل اون لباسا خیلی ماه شدی.
من چرا باید اینارو بپوشم؟
نمیتونم نفس بکشم، نمیشه باهاش راه رفت.
واو.
به چی زُل زدی؟
خوشگل شدی، این از اون لباسای عجیب خودت خیلی بهتره.
الان شبیه ادم شدی.
توام وقتی لباس میپوشی از وقتی که لختی خیلی بهتری.
شبیه ندیمههای ادمای پولدار شدی.
به کی میگی ندیمه!؟
کل شهر داره نگاتون میکنه.
اها، داخل سری افسانهی مرگ،
حضور اسمون از خلا تقریباً پاک شد.
قرار شد یه خاکسپاری برپا بشه.
برای تلفات و یونیو، که برای محافظت از شهر خودشرو با طلسم منفجر کرد، ولی...
هماکنون فستیوال برداشترا اغاز میکنیم!
یجورایی همیشه به یه فستیوال ختم میشه.
کشیش، افتخار میدید؟
با-برو!
با-برو!
این چیه؟
با-برو!
رسمیه که نشان دهندهی قدردانیـه ما از روح ایندهست.
با-برو!
تو انجامش نمیدی؟
با-برو!
خب، این رسم همین 200 سال پیش شکل گرفت.
با-برو!
منم از چیزای مد روز خوشم نمیاد.
درست میفرمایید.
خوش میگذره.
خب دیگه، بریم.
چِــــــــــــــــــی!؟
باید برای نبرد بعدی اماده بشیم.
ناسلامتی فستیوال برداشته ها!
روزیه که ما از روی اینده تشکر میکنیم و خوش میگذرونیم.
بیا لوک، یکم شراب بزن.
نخیر، نمیدونم خلا کی قراره دوباره حمله کنه.
مطمئنم دفعه بعدی که خلا پیداش بشه، داخل یه روز بارونیه.
چی؟
بارون؟
کیوجی، چقدر احتمال داره بارون بیاد؟
احتمال فعلی بارون اومدن، صفر درصده!
در بهترین حالت یه ماه دیگه قراره داخل شهر پایانی بارون بیاد.
دیدی، پس امروز خطری نیست.
انقدر بیخیال نباش.
لوک خودت گفتی، حرفای ناتسوکو درست از اب در میان.
ما نه سرباز هستیم، باید هر زمان برای نبرد اماده باشیم!
قهرمان کبیر!
وایــــی! اون قهرمان بزرگه!
میشه باهاتون حرف بزنیم؟
اره راحت باشید.
چی؟ هی، یونیو...
قهرمان سرگرمیهاتون چطوریه؟
با من میرقصید قهرمان؟
نه، یه لحظه...
غذای مورد علاقهتون چیه؟
خوش بگذره.
یونیو! یونیو!
میبینم که قهرمانا خیلی محبوبن.
تک شاخها هم...
خیلی محبوبن.
شما بانوها میخواید سوار پشت من شید؟
روز بخیر.
مِمِرون-سان، گروه کُر اونجا حاضره.
میخوایید بهمون ملهق بشید؟
بله، البته.
گروه کُر؟
مِمِرون و بقیه اعضای گروه کُر از نیروی آواز برای التیام بخشیدن به ارواح مردگان استفاده میکنند.
هیچ وظیفه یا مسئولیتی الان رو شونم نیست.
خیلی وقته اینجوری وقت نگذرونده بودم.
کدومشون؟ از کی بخوام سوار پشتم بشه؟
هوی، بیا از اینجا بریم!
شوخیت گرفته نه؟ تو که داشتی از محبوبیتت لذت میبردی.
نخیرشم!
وای، عاشقشم.
گوشت، و هرچی که خوش مزه بودرو اوردم.
تنهایی حال میکنی؟
آه، پیشکسوت باوباب! میل دارید؟
نه، ممنونم.
چطوری میتونید ایندهرو ببینید؟
قبلا گفتم که، اینجا دنیای یه انیمهست و...
من این سری دیدم، انقدر که شمارشش از دستم در رفته.
مثل الهام شدن حین خواب دیدنه؟
اره یه همچین چیزی...
طبق دانش خودم...
اگه خلا تمام روحهای ایندهرو بخوره،
خلا بی پایان نمایان میشه، و دنیا به پایان میرسه.
نه سرباز مانع ان شده، ان را متوقف، و تبدیل به نور حقیق خواهند شد.
داخل ایندهی ما چی دیدی؟
بهرحال، امروز فستیوالـه برداشته.
بیا بعدا راجع بهش حرف بزنیم.
قهرمان کبیر! کجا رفتید؟
لوک؟
قهرمان!
وایسا ببینم...
اگه طبق انیمه پیش بره، این بعدـه خاکسپاریـه یونوه، که یعنی...
الاناست که پیداش بشه...
قهرمان!
معذرت میخوام.
ایناهاش!
حالتون خوبه؟
ببخشید، نوشیدنیم روی شما ریخت.
دِستِنی!
به معنای سرنوشت)
دِستِنی!
کجا رفتی، عشقم؟
منو ببخشید!
دِستِنی!
دِستِنی!؟
اونا کی هستن؟
ها، روی صورتتون الکله.
شرمندهام!
دِستِنی!
فستیوال برداشت خوش بگذره.
دِستِنی هارت وُرمینگ.
دختر شهردار، دِستِنی تو پر قو بزرگ شده.
از دنیا چیزی نمیدونه، و خبر نداره لوک عضو نه سربازه.
درواقع قرار بود دِستِنی لوکرو در خاکسپاریـه یونیو ملاقات کنه.
دِستِنی همیشه در جاهایی که نباید سر کلش پیدا میشد.
ریشه تمام مشکلات همیشه...
دِستِنی!
واقعاً، واقعاً میخوای با اون سرمایهدار ازدواج کنی؟
پدر.
اون قول داده که داخل شهر یه یتیمخونه میسازه.
این بخاطرـه صلاح بچههای این شهره.
سرمایهدار خیلی ثروتمنده، هرچی بخوای برات میخره.
اما دل بابات برات تنگ میشه!
شهردار.
لوک؟
از فستیوال برداشت لذت میبرید؟
خب...
دِستِنی اجازه بده معرفیت کنم، قهرمانـه نه سرباز، لوک شجاع دل.
چی؟
شما...
و این دختر من، دِستِنیه.
دِستِنی؟
چـ-چه درخشانه!
خیلی خانوم و شیرزنه! یه جور دیگه میدرخشه.
لوک، خانوم خیلی شیرینیه. ای کلک.
شهردار.
مشتاقیم که برنامهی اتش بازیرو چک کنید.
بله، حتما.
اگه منرو ببخشید...
سلام، سلام.
هـ-هوی!
خیلی دلم میخواد رو پشتم سوارتون کنم. اما اول با لوک لاس بزنید.
خب جوونا لذت ببرید!
و لوک...
عاشق دستنی میشه.
خوشگله، پولداره، قلب مهربونیهم داره.
هرچی که من ندارمرو داره.
آه، حالم ازش بهم میخوره، میخوام اون زنرو خفه کنم!
میشه جای صدای درون ذهنم صحبت نکنی؟ اصلا به این چیزا فکر نمیکنم.
لوک داره حال میکنه.
از زمانی که به دنیا اومده، همیشه باید قهرمان میبوده.
No comments yet. Be the first to leave one.