Go for It, Nakamura-kun!!

Go for It, Nakamura-kun!! (ガンバレ!中村くん!!)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Ganbare! Nakamura-kun!! S01E07 WEB-DL DUAL 1080p x264
ناشر Ehsan_Cn
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2026-05-08
تعداد دانلود: 29
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 187 خط.

‫امروز آخرین روز ترم اوله.

‫مثل برق و باد گذشت.

‫بیخیال این حرف ها. ‫شایعه اتاق علوم رو شنیدی؟

‫منظورت...

‫میگن جن‌ زده‌ست.

‫نگو! نمیخوام بشنوم.

‫خیلی ترسویی.

‫بیا زود تمومش کنیم و برگردیم.

‫لازم نیست انقدر بترسی.

‫اینطور نیست که روح‌ ها واقعاً...

‫چـ... چیه؟ چی شده؟

‫هیچی. روح‌ ها واقعاً...

‫اون چی بود؟

‫ ‫

‫آره، خب تعطیلات تابستونی از راه رسید.

‫حواستون باشه زیادی زیاده‌ روی نکنید.

‫همونطور که توی برگه اومده، ‫فقط چون تعطیلاته، تا لنگ ظهر نخوابید.

‫ای...

‫ایول! بالاخره تموم شد!

‫آره!

‫هی، یادتون نره تکالیف‌تون رو انجام بدید.

‫باشه.

‫تعطیلات تابستونی، مگه نه؟

‫جشنواره‌ ها، ساحل، آتیش‌ بازی.

‫درسته، تابستون پر از برنامه‌ های دوستانه‌ست.

‫میشه با من دوست باشی؟

‫فکر میکردم همین الانش هم با هم دوستیم.

‫چی؟

‫هیروسه واقعاً بهم گفت «دوست»، مگه نه؟

‫هنوز نمیتونم باورش کنم.

‫که این یعنی...

‫میتونیم اون کار رو بکنیم.

‫هی، زود باش.

‫یا اون کار رو.

‫توی گرفتن ماهی‌ گلی مهارتم خوبه.

‫یـ... یـ... یا حتی اون کار رو با هم انجام بدیم؟

‫دوستی واقعاً شگفت‌ انگیزه!

‫باید اول به یه کافه دعوتش کنم ‫تا بتونیم برنامه بچینیم.

‫خیلی خب! هیروسه...

‫ببخشید، میدونم یهویی شد.

‫اشکالی نداره، در هر صورت وقتم آزاده.

‫واقعاً نجاتم دادی.

‫اوموری!

‫لعنتی.

‫همیشه بد موقع میرسم.

‫فکر کنم امروز یه سری به کتاب‌ فروشی بزنم.

‫جلد جدید ناهارهای دوست‌ داشتنی ‫امروز منتشر میشه.

‫کتاب‌ فروشی، کتاب‌ فروشی. ‫آخ‌ جون کتاب‌ فروشی.

‫قضیه امروز صبح رو شنیدی؟

‫آره. منظورت همون روح ‫توی اتاق علومه، مگه نه؟

‫مثل اینکه سالن ورزش هم جن‌ زده شده.

‫چه ترسناک.

‫یکی رو توی دستشویی دیدن.

‫منظورت مثل هاناکو-سانه؟

‫داستان‌ های عجیبی از ارواح سر زبون‌ ها افتاده؟

‫خب، فکر کنم این هم یکی از اون ‫قصه‌ های تابستونی باشه.

‫نه اینکه برام مهم باشه.

‫ناهارهای دوست‌ داشتنی! ‫ناهارهای دوست‌ داشتنی!

‫گرفتمت!

‫چی؟

‫چه خبره؟

‫خیلی خب! ببرینش!

‫شماها کی هستید؟ هی!

‫ولم کنید!

‫نمیتونید قسر در برید...

‫ایـ... اینجا دیگه کجاست؟

‫به قلعه‌ من خوش اومدی.

‫تو همون دختری.

‫دوباره همدیگه رو دیدیم، ‫زامبی یونیفرم‌ پوش.

‫همون عضوگیر فرقه.

‫نه!

‫من رئیس قانونی انجمن وحشت ‫و ماوراءالطبیعه، آئوکیاما ریکو هستم.

‫ممنون که قبلاً کمکم کردی.

‫اوه، خواهش میکنم.

‫میدونم یهویی شد، ‫ولی برای یه آزمایش به کمکت احتیاج دارم.

‫چی؟ وایسا، منظورت از...

‫نگران نباش. ‫زیاد طول نمیکشه.

‫فقط داریم یه کوچولو ‫احضار شیطان انجام میدیم.

‫چی؟ واقعاً نمیتونم. ‫دارم به کتاب‌ فروشی میرم.

‫این ورد جادوی سیاه به کسی مثل تو نیاز داره.

‫برای یه قربانی مختصر بهت نیاز داریم.

‫گفتم که نمیتونم.

‫بهم بی‌ محلی نکنید!

‫اومنیس نومنیس آمبلان دندلن.

‫سربروس، سگ نگهبان جهنم، ‫راه رو برامون باز کن.

‫هی، بس کنید.

‫ای شیطانی از اعماق جهنم، ‫خواسته‌ ما رو بشنو.

‫خواهش میکنم بذارید به کتاب‌ فروشی برم!

‫هی!

‫اینجا انجمن وحشت و ماوراءالطبیعه‌ست؟

‫چی؟ تو کی هستی؟ ‫خودت رو معرفی کن.

‫من تامورا، رئیس انجمن هنرهای ‫نمایشی و صوتی‌ تصویری هستم.

‫انجمن هنرهای نمایشی و صوتی‌ تصویری؟

‫دارم دنبال یه موضوع برای مسابقه‌ فیلم ‫دبیرستانی تابستون امسال میگردم.

‫توی فکرم که «عجایب هفت‌ گانه» ‫فعلی این مدرسه رو پوشش بدم.

‫دنبال سرنخ میگردم، برای همین اومدم ‫از «انجمن وحشت و ماوراءالطبیعه» فیلم بگیرم.

‫گفتی انجمن هنرهای نمایشی و صوتی‌ تصویری؟

‫مگه شما در آستانه‌ انحلال نیستید؟

‫خفه شو! ‫خودتون هم همینطور!

‫حالا ساکت شو و بذار فیلم بگیرم!

‫هی، وایسا!

‫شمع‌ ها که واقعی‌ هستن. ‫طناب هم کیفیتش بالاست.

‫برای وسایل صحنه و لباس‌ هاتون ‫حسابی مایه گذاشتید.

‫اجازه ندادم ازمون فیلم بگیری.

‫برو بیرون. ‫داری توی مراسم‌مون اخلال ایجاد میکنی.

‫این چیه؟ ‫نوار ال‌ ای‌ دی فروشگاه‌ های ۱۰۰ ینی؟

‫خفه شو! ‫چاره‌ ای نداریم.

‫بودجه‌مون خیلی کمه.

‫اینجور کیفیت‌ های افتضاح توی...

‫هی تو! ‫دلت میخواد توی یه فیلم بازی کنی؟

‫چی؟

‫هاله شوم تو برای شخصیتی ‫که توی ذهنمه حرف نداره!

‫لطفاً توی فیلم من بازی کن.

‫نه، من...

‫که اینطور. ممنون.

‫داشتم میگفتم...

‫هی!

‫انجمن وحشت و ماوراءالطبیعه ‫به این پسر نیاز داره.

‫نمیتونی همینطوری ببریش.

‫هوی! حواست باشه، ‫ازت فیلم گرفتم.

‫اصلاً میدونی پیدا کردن ‫بازیگر مناسب چقدر سخته؟

‫هیچکس دیگه‌ ای توی این محیط نمیتونه ‫همچین هاله منفی‌ ای داشته باشه.

‫اون بازیگریه که هر هزار سال یه بار پیدا میشه.

‫من می‌برمش.

‫من اول پیداش کردم.

‫نمیذارم ببریش.

‫فقط بذارید به کتاب‌ فروشی برم.

‫اوم، میشه اول من رو باز کنید؟

‫ببخشید. تامورا-سنپای اینجاست؟

‫آه، اوموری. ‫توی یارگیری موفق بودی؟

‫آره. خوشبختانه همه قبول کردن.

‫وای.

‫یه جورایی هیجان‌ انگیزه.

‫هیروسه.

‫فکر میکنی این واقعیه؟

‫چی؟

‫ناکامورا، تو هم توی فیلم هستی؟

‫اِ، فیلم؟

‫آره، اوموری از ما خواست توی فیلم باشیم.

‫اون عضو انجمن هنرهای ‫نمایشی و صوتی‌ تصویریه.

‫برای سکانس بعدی بازیگر کم داشتیم، ‫به خاطر همین از همه خواستم بیان.

‫ولی هنوز کسی رو نداریم ‫که نقش روح رو بازی کنه.

‫نگران نباشید، ‫یه نفر رو پیدا کردم.

‫خودشه.

‫ناکامورا؟

‫اوم، راستش، من...

‫اسمت ناکاموراست؟ عالیه!

‫فقط نگاه کردن بهت بهم الهام میده!

‫اگه توی فیلم ما بازی کنی، ‫حتماً برنده میشیم.

‫همونطور که گفتم، ‫زامبی یونیفرم‌ پوش مدرسه مال ماست.

‫اون مال ماست.

‫وای، ناکامورا.

‫تو ستاره‌ ای؟ ‫باورم نمیشه.

‫اوم، من...

‫توی فیلم بازی میکنم.

‫ببخشید، «ناهارهای دوست‌ داشتنی».

‫قول میدم فردا دنبالت بیام!

‫همه اینجان؟

‫اینجا شب‌ ها حال‌ و هوای دیگه‌ ای داره.

‫آره.

‫بگذریم، قبل از اون...

‫تو اینجا چیکار میکنی؟

‫با خودم گفتم بیام و از نزدیک ببینم ‫فیلم ترسناکت چطور از آب در میاد.

‫فکر کنم یه احضارگر آماتور آخرش ‫به‌ خاطر مسخره کردن روح، نفرین بشه.

‫خفه شو! ‫اون چنگال‌ هات رو حسابی می‌چینم!

‫خیلی خب، خیلی خب. ‫سعی کنید با هم کنار بیاید.

‫خب، این فیلم درباره‌ چیه؟

‫آه، درسته.

‫یه گروه از دانش‌ آموزها شبونه به مدرسه میان ‫تا شجاعت‌شون رو امتحان کنن...

‫و یه جایی، یه روح واقعی ‫به جمع‌شون اضافه میشه.

‫دارم فکر میکنم که در قالب ‫یه «مستندنما» بسازمش.

‫مستندنما؟

‫یه اثر داستانی که مثل مستند نمایش داده میشه.

‫از اونجایی که شما بازیگر حرفه‌ ای نیستید...

‫ثبت واکنش‌ های طبیعی‌تون ‫به‌ جای مجبور کردن‌تون به بازی...

‫واقع‌ گرایی خاصی به کار میده ‫که به دل تماشاچی میشینه.

‫طبیعی؟

‫شروع که کنیم میفهمید.

‫از اینجا میریم تو.

‫چی؟ بازه؟

‫امروز بعد از ظهر بازش کردم.

‫اوم، به نظرت باید این کار رو بکنیم؟

‫دنبالم بیاید.

‫اوم، سنپای.

‫براش اجازه گرفتی؟

‫نه.

More Farsi Persian subtitles for Go for It, Nakamura-kun!!

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left