Vicious

Vicious

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Vicious 2025 1080p AMZN WEB DL
ناشر Don Milo

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2025-10-10
تعداد دانلود: 71
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

>

‏‫نمی‌خوام من باشم.‬

‏‫عجیبه اینو بگم؟‬

‏‫درسته.‬

‏‫از اینکه حس کنم‬ ‏‫هیچ‌کدوم از اینا مهم نیست خسته‌ام.‬

‏‫خیلی تلاش می‌کنم.‬

‏‫سرم رو به در لعنتی‬ ‏‫می‌کوبم.‬

‏‫هر دقیقه.‬

‏‫هر ثانیه.‬

‏‫ولی چیزی عوض نمی‌شه.‬

‏‫بهتر نمی‌شه.‬

‏‫من هنوز اینجام.‬

‏‫و همه چیز همون‌جوری می‌مونه.‬

‏‫چی می‌خوای؟‬

‏‫که این تموم شه.‬

‏‫هدیه‌ی لعنتی‬

‏‫سلام پالی، رایان هستم.‬

‏‫تو رو تو کلاس‬ ‏‫سفالگری این چند هفته ندیدیم.‬

‏‫هنوز شش جلسه‬ ‏‫پیش‌پرداخت داری.‬

‏‫می‌خوای ثبت‌نامت رو‬ ‏‫متوقف کنیم؟‬

‏‫به من ایمیل بزن. خداحافظ.‬

‏‫لاینیم. فقط برای یادآوری‬ ‏‫که پنجشنبه کیک رو برداری.‬

‏‫گفتی می‌تونی، پس خراب نکن.‬

‏‫به هر حال، فردا بهم بگو چطور بود.‬

‏‫سلام دختر، بابی هستم.‬

‏‫ببخشید، ولی فردا مجبوری‬ ‏‫دو شیفت کار کنی.‬

‏‫همه برنامه دیگه‌ای دارن.‬

‏‫مامانتم. به پیامم‬ ‏‫جواب ندادی.‬

‏‫خب، فرم‌هایی که باید‬ ‏‫بیاوری رو پرینت گرفتی؟‬

‏‫اگه خواستی تمرین کنی، بهم زنگ بزن.‬

‏‫من چیزهای زیادی برای عرضه دارم.‬

‏‫من شاگرد خوبی بودم.‬

‏‫مردم منو باهوش می‌دونن.‬

‏‫چرا کسی باید اینو بگه؟‬

‏‫کی باید بگه؟ من آدم‬ ‏‫باهوشی نیستم.‬

‏‫من خیلی پرتلاشم.‬

‏‫فقط یه کم حواسم پرت می‌شه.‬

‏‫فکر کنم من...‬

‏‫فکر کنم سال‌های اخیر خوب بودن.‬

‏‫و فکر کنم فقط نیاز داشتم...‬

‏‫«خانم گیبونز، چه چیزی باعث شد‬ ‏‫بخواهید دوباره درس بخونید؟»‬

‏‫چون کاریه که باید بکنم.‬

‏‫می‌تونم کمکی کنم؟‬

‏‫خب، من نمی‌دونم...‬

‏‫نمی‌دونم کجا...‬

‏‫خانم؟‬

‏‫فکر کردم کسی‬ ‏‫اینجا زندگی می‌کنه.‬

‏‫من کسی رو می‌شناختم‬ ‏‫که اینجا زندگی می‌کرد.‬

‏‫یادم اومد.‬

‏‫یا فکر کردم یادم اومده.‬

‏‫خانم تروت هستین؟‬ ‏‫اون اون طرف خونه زندگی می‌کنه.‬

‏‫من با تاکسی اومدم.‬

‏‫میتونم با یه شماره تماس بگیرم.‬ ‏‫روی یخچاله.‬

‏‫پسرم یه کارت گذاشته بود‬ ‏‫اگه احتیاج پیدا کردم.‬

‏‫وقتی اسباب کشی کردن، دفترش‬ ‏‫اون رو به نیوجرسی منتقل کرد.‬

‏‫خانم میخواین یه کم بیاین تو؟‬

‏‫نه. بیاین از سرما در بیاین؟‬

‏‫بیاین تو. ممنونم.‬

‏‫میتونیم بریم توی اتاق نشیمن بشینیم.‬

‏‫میشه یه لیوان آب بهم بدین؟‬

‏‫حتماً. میتونم براتون چای درست کنم.‬

‏‫نه، نمیخوام زحمت بدم.‬

‏‫خواهش میکنم. تعارف نکنین.‬

‏‫بفرمایید. میتونین بشینین.‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫شما خیلی مهربونین. دیگه داره دیر میشه.‬

‏‫اشکالی نداره.‬

‏‫بفرمایید.‬

‏‫تلفن همراه دارین؟ میتونم به شما زنگ بزنم.‬

‏‫نه، من هیچ‌وقت نتونستم از موبایل استفاده کنم. حتی اون مدل‌های دکمه‌دار. دکمه‌هاشون کوچیکه.‬

‏‫اما شماره رو دارم.‬

‏‫پسرم بهم داده بود.‬

‏‫گفته بود اگه یه روزی توی دردسر افتادم، میتونم زنگ بزنم.‬

‏‫بله، قبلاً هم گفتین. نگران نباشین، یه راهی پیدا می‌کنیم.‬

‏‫بیرون خیلی سرده. آتیش خوبه.‬

‏‫شما متأهلین؟‬

‏‫نه.‬

‏‫اما خوشگلی. ممنونم.‬

‏‫بچه دارین؟‬

‏‫یه نوزاد؟‬

‏‫نه.‬

‏‫این خونه‬

‏‫برای یه جوون بزرگه.‬

‏‫من دیگه اونقدر جوون نیستم. برای من که جوونین.‬

‏‫ولی اینطور نیست؟‬

‏‫مال خواهر شوهرمه. اون و شوهرش برای من اجاره‌ش می‌کنن.‬

‏‫اونا اون طرف شهر زندگی می‌کنن.‬

‏‫اونا یه دختر دارن و یه حیاط بزرگتر می‌خواستن و اینا.‬

‏‫جای خوبیه برای زندگی.‬

‏‫بله، خوش‌شانسم. من هیچ‌وقت نمی‌تونستم اینجا رو بخرم.‬

‏‫باید بهتر از اینجا مراقبت کنم، اما...‬

‏‫خواهرزاده‌تون چند سالشه؟‬

‏‫آلی پنج سالشه. به زودی شش ساله میشه.‬

‏‫هفته دیگه یه جشن بزرگ می‌گیرن.‬

‏‫چه عالی. سن خوبیه.‬

‏‫حتماً. چقدر آینده پیش رو داره.‬

‏‫همین الان شروع می‌کنم.‬

‏‫چی رو؟‬

‏‫حال شما خوبه؟‬

‏‫اگه کارتونو به من بدین، میتونم بهتون زنگ بزنم.‬

‏‫میتونم تلفن رو بردارم و...‬

‏‫این حالا مال تو میشه.‬

‏‫شاید بهتر باشه‬ ‏‫همون بیرون منتظر بمونیم.‬

‏‫تو خواهی مُرد.‬

‏‫متأسفم. ولی واقعیت داره.‬

‏‫داری در مورد چی حرف می‌زنی؟‬

‏‫می‌تونی ناراحت باشی، بترسی.‬ ‏‫می‌تونی حس‌های زیادی داشته باشی.‬

‏‫مهم نیست.‬ ‏‫این حقیقت رو عوض نمی‌کنه.‬

‏‫تو خواهی مُرد.‬

‏‫امشب.‬

‏‫مگر اینکه...‬

‏‫- مگر اینکه من نه...‬ ‏‫- نفهمیدم.‬

‏‫تو متوجه نخواهی شد.‬

‏‫فکر کنم کمی گیج شدی‬ ‏‫و باید بری.‬

‏‫کسی رو یادم اومد‬ ‏‫که اینجا زندگی می‌کرد.‬

‏‫خیلی وقت پیش بود.‬ ‏‫ولی مهم نیست.‬

‏‫- چی می‌خوای؟‬ ‏‫- باید چند تا کار انجام بدی.‬

‏‫تو با من خیلی مهربون بودی.‬

‏‫ممنون بابت آب.‬

‏‫- من میرم پلیس رو خبر می‌کنم، باشه؟‬ ‏‫- نمی‌تونی این کارو بکنی.‬

‏‫- من خبر می‌کنم.‬ ‏‫- این کارو نکن.‬

‏‫به هیچ‌کس نگو.‬

‏‫من به کسی نمی‌گم.‬

‏‫جرئت نکنی.‬

‏‫پاشو.‬

‏‫باید بری.‬ ‏‫من اینو قبول نمی‌کنم.‬

‏‫- اینا حالا مال تو هستن.‬ ‏‫- نمی‌خوامشون.‬

‏‫- بهشون احتیاج داری.‬ ‏‫- می‌خوام از خونه‌م بری بیرون.‬

‏‫نمی‌دونم مشکلت چیه،‬ ‏‫ولی سه دقیقه وقت داری.‬

‏‫بعدش پلیس رو خبر می‌کنم، باشه؟‬

‏‫حق داری که ناراحت باشی. این بدترین کاریه که تا حالا کردم.‬

‏‫کاری که داری می‌کنی‬ ‏‫درست نیست. اینو می‌فهمی؟‬

‏‫لطفاً باید بری.‬ ‏‫برو خونه.‬

‏‫پالی؟‬

‏‫اسمم رو از کجا می‌دونی؟‬

‏‫فکر کردم یه کابوسه.‬

‏‫ولی بیدار نشدم.‬

‏‫تو بیدار نمی‌شی.‬

‏‫من متأسفم.‬

‏‫- مامان؟‬ ‏‫- سلام

- فرم‌ها رو گرفتی؟ ‏‫- صبر کن.‬

‏‫یه چیز خیلی عجیب اتفاق افتاد.‬

- چی؟ ‏‫- یه خانم بود.‬

‏‫اومد اینجا.‬ ‏‫من راهش دادم تو.‬

‏‫دنبال یه نفر بود.‬

- چی؟ ‏‫- حدوداً هشتاد سالش بود.‬

ببین، ‏‫به کسی اجازه دادی بیاد تو خونه‌ت؟

‏‫- مامان، داری گوش میدی؟‬ ‏‫- دارم گوش میدم

‏‫اون اینجا ظاهر شد،‬ ‏‫و من راهش دادم تو،‬

‏‫چون نیاز داشت کسی بیاد‬ ‏‫دنبالش.‬

‏‫و بعدش اون شروع کرد...‬ ‏‫حرفشون عجیب شد.‬

- چی شد؟ ‏‫- گفت من قراره بمیرم.‬

‏‫- پالی. ‏‫- من فقط می‌خواستم مهربون باشم.‬

‏‫ - عزیزم، این منطقی نیست. ‬ ‏‫- مامان، نمی‌دونم چی بگم.‬

‏‫- خیلی عجیب بود. یه جعبه داشت.‬ ‏‫ - جعبه؟ ‬

‏‫ - چه جور جعبه‌ای؟ ‬ ‏‫- می‌خوای بدونی؟‬

‏‫ - بمب بود؟ ‬

‏‫نه مامان، بمب نبود.‬

‏‫اگه بود، همون اول می‌گفتم.‬

‏‫اولین چیزی که آدم میگه اینه: «بمبه!» نه.‬

‏‫فقط یه جعبه چوبی قدیمی بود.‬

‏‫توی خیابون گذاشتش.‬ ‏‫همین‌جا افتاده بود.‬

‏‫ - حتماً آلزایمر داشته. ‬ ‏‫- شاید.‬

‏‫ - گفتی پیره. حتماً گیج بوده، بی‌دارو. ‬

‏‫نمی‌دونم چی بوده.‬

‏‫ - خب، رفت؟ ‬ ‏‫- آره.‬

‏‫رفت.‬

‏‫ حالت خوبه، عروسکم. ‬

‏‫ اگه خوب نبودی، به خانم تروت زنگ بزن. ‬

‏‫اون هنوز مسافرت نرفته.‬

‏‫ انگار این زن از وقتی شوهرش مُرده یه جا بند نمیشه. ‬

‏‫فکر کنم باید به پلیس زنگ بزنم، نه؟‬

‏‫ فکر کنم باید تمرکز کنی. مطمئنم همه‌چی خوبه. ‬

‏‫گفت من قراره بمیرم.‬

‏‫ حتماً عضو یه فرقه عجیبه. ‬

‏‫باشه. مامان، این کمکی نمی‌کنه.‬

‏‫تو با این حرفات اصلاً کمکی نمی‌کنی.‬

‏‫ خب، برای فردا آماده‌ای؟ ‬

‏‫ می‌دونی چی می‌خوای بپوشی؟ ‬

‏‫- نه.‬ ‏‫ - پالی، باید تمرکز کنی. ‬

‏‫ عزیزم، مهمه. ‬

‏‫ - و لاینی زنگ زد... ‬ ‏‫- می‌دونم.‬

‏‫واسه همینه که زودتر از سر کار اومدم.‬

‏‫داشتم برنامه‌ریزی می‌کردم.‬

‏‫- و می‌دونم لاینی چی کار کرده.‬ ‏‫ - باشه. ‬

‏‫ - عزیزم، همه چی درست میشه. ‬ ‏‫- من ۳۲ سالمه.‬

‏‫مصاحبه کاری رفتم و دارم فکر می‌کنم دوباره درس بخونم.‬

‏‫- اصلاً نمی‌دونم این چیزیه که می‌خوام.‬ ‏‫ - می‌دونم. ‬

‏‫ ولی باید از یه جایی شروع کنیم. ‬

‏‫ - دارم براش دعا می‌کنم، می‌دونی؟ ‬ ‏‫- آره، من عوضی بودم. ببخشید.‬

‏‫ نه، فقط نمی‌خوام حواست پرت بشه. ‬

‏‫باشه. یکم دیگه بهت زنگ می‌زنم.‬

‏‫می‌رم چند تا لباس رو امتحان کنم، چند تا عکس برات می‌فرستم.‬

‏‫- تا یه کم دیگه بیدار می‌مونی؟‬ ‏‫ - آره، عروسکم. ‬

‏‫باشه، دوستت دارم. خداحافظ.‬

‏‫- مامان؟‬ ‏‫ - جانم عزیزم؟ ‬

‏‫- دارم دیوونه میشم.‬ ‏‫ - حالا چی شده؟ ‬

‏‫- با اون لحن نیا سراغم.‬ ‏‫ - چی شده؟ ‬

‏‫- دارم دیوونه میشم.‬ ‏‫ - بهم می‌گی چی شده؟ ‬

‏‫قسم می‌خورم‬ ‏‫که اینجا، بالا پیشم بودی.‬

More Farsi Persian subtitles for Vicious

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left