نخستین 200 خط.
= قسمت 8 =-
کجا رفته بودی؟
می دونی از کی دارم دنبالت می گردم؟ چرا گوشیتو جواب نمیدی؟
گوشیمو گم کردم
چقدر مگه سر به هوایی که نمی تونی از یه تلفن مراقبت کنی؟
چرا اینقدر عصبانی هستی؟
رفته بودی دیدن پدرم؟
چی گفت؟ دقیقا حرفاشو تکرار کن
گفت نمی تونم عمل بشم
فقط همین؟
به غیر از این چی دیگه مهم؟
شاید باید این موضوع آشکار می شد که این اتفاق نیفته
اما راستش من خیلی دلم گرفته
هیچ راهی برای این کار وجود نداره
حالا چی می شه؟
فعلا بیا بریم داخل حرف بزنیم
نه
الان می خوام تنها باشم
بر می گردم محل کار وقتی بهتر شدم
بعدش شمارو می بینم
به هر حال با کار کردن حالم بهتر می شه
تمام شب داشتی دنبالش می گشتی
بشین
نکنه تو احتمالا اون دختره رو دوست داری؟
حتی اگه بگم شما باور می کنی؟
پس واسه چی مثل کودنا دنبالش بودی؟
دیگران شاید فریب بخورن که تو یه عاشق پیشه بزرگی
پسر کو ندارد نشان از پدر خب من پسر کی هستم؟
منم به شما رفتم بعد از اینکه از یکی استفاده کردم میندازمش دور
اگه این معنیش اینه که دوستش دارم آره دوستش دارم....
خودم می دونم دارم چیکار می کنم ولی خوشم میاد با زیرکی توپو میندازی زمین حریف
چطوری می تونی بعد از این همه ناراحتی اینقدر گنده گنده حرف بزنی؟
چرا حتی یه بارم نمی پرسی واسه چی این کارو کردم؟
معلومه خب ، بخاطر ناله های مادرت بوده
به هر حال مگه قرار بوده چقدر زندگی کنه
اینطوری به بچه اش آویزون شده؟
پسری که حتی بزرگش نکرده
پـدر ، یه پسر هنوزم یه پسره
مگه معنی خانواده همین نیست؟
فامیل یعنی اینکه مسئولیت قبول کنی
باید مسئولیت رابطه ای که اینجا کردی رو قبول کنی
این چیزیه که تو باید بهم بگی؟
همین مونده بود تو برام سخنرانی کنی
برای نجات خونواده ات
داری زندگی یکی دیگه رو با پول می خری
به این می گی مسئولیت؟
!فورا طلاق بگیرین
به نظر میاد داره نقاط قوت بیشتری توی تو پیدا می کنه
بهش پول بیشتری بده و قضیه رو تموم کن
اگه یه وقت کمک خواستی بگو من درستش کنم
بعدشم بیا دفتر اصلی شروع کن به کار
زندگی روی پشت بوم رستورانم بذار کنار
دیگه میرم
برای چی یکی مثل منو می خوای نجات بدی؟
عوضی که به دردی نمی خوره و فقط مشکل سازه من فقط دست و پاتونو گرفتم
بندازم زندان
با اجازه
مامان ...چرا گریه؟
متاسفم
چرا گریه می کنی؟
با آجوشی دعوات شده؟
نه اینطور نیست
اشکام همینطوری می ریزه
برای اینکه من خیلی احمقم
برای اینکه یه احمق بیچاره ام
برای این گریه می کنم
نه ...خودت نمی دونی مامان چقدر باهوشی؟
مرسی
من به خاطر تو همیشه قدرت می گیرم
تو باهوشی ...واقعا باهوش و خوشگلی
تو هم باهوش و خوشگلی یون سونگِ مامان
ببین داری لبخند میزنی
وقتی می خندی خوشگل ترم می شی
خوشگلم؟
بیدار شدین خانوم؟
سلام
اول صبح واسه چی اینجایی؟
رییس می خوان شمارو ببینن
مناسبتش چیه؟
برو...بمیر
می دونی چیکار کردی؟
اگه من بودم ، بعد از اینکه می فهمیدم میرفتم می مردم
برای چی اینقدر تمام زندگیت زخم میزنه؟
می خوای به عنوان یه انگل از بقیه مردم استفاده کنی
یعنی اینقدر دلت می خواد زنده بمونی؟
وقتی جوون بودی به من چسبیدی حالم که پیر شدی به پسرت می چسبی
خجالت نمی کشی
من به تو چسبیدم؟
معلومه با اون بچه ای که توی شکمت بود به من چسبیدی
حالا اصرار داری که نچسبیده بودی؟
اون بچه مال کی بوده؟
تو بودی که گفتی فقط منو داری
تو بودی که می گفتی می خوای همه چی رو بندازی دور و با من زندگی کنی
کی بود اینهارو می گفت؟
چیزایی که همه وقتی کارشون درست پیش نمیره می گن
آقای هان سونگ کوک
بذار فقط یه سوال ازت بپرسم
وقتی شنیدی دارم می میرم چه حسی داشتی؟
غمگین نشدی؟
همه می میرن
...من
خودم می دونم زندگیم پر از عیب و نقص بوده
من در حق زنت گناه کردم
همینطور در حق پسرم گناه کردم
و همینطور پدر و مادری که منو به دنیا آوردن
چطوری می تونه یه زندگی پر از گناه باشه؟
اما با این حال...با این حال آقای هان سونگ کوک
...تو می دونی من
عاشقت بودم
می تونستم از پس همه چی به تنهایی بربیام ....اگه می گفتی
از این اسفناکتر مگه می شه؟
تمام عمرم
به در انتظار تو بودن گذشت
می دونم شنیدنش آزار دهنده است
نمی تونی فقط بگی که غمگینی؟
البته که غمگین شدم ، اما چیزای غم انگیزترم هست
اینکه یه مادر پیر به دست و پای پسر جوونش غل و زنجیر بزنه
اگه جی هون بخاطر تو بره زندان ، چی؟
می دونی بخاطر اون ازدواج دروغی
چقدر از دست داده؟
می خوای تمام این پولو برگردونی؟
به مدیر بیمارستان گفتم بهترین درمانو برات انجام بده
بهت می گم دیگه مثل یه شبح به پسرت نچسب
اگه می تونی درک کنی ، برو
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
ای بابا ... چه بوی الکلی
چقدر مگه مشروب خوردی؟
!هی جی هون
!هان جی هون
.هی
نکنه مرده ...هی
!هان جی هون
.هی ، جی هون
فکر کردم مردی ، اینجا چیکار می کنی؟
یه ذره بهم آب بده
بیا
آه ، خیلی گرم
شنیدم موضوع عمل کنسل شده رییس زنگ زد
بهش گفتم نمی دونم کجایی
خوب کردی
پاشو برو ...می خوام بخوابم
کی همه این مشوربارو خورده؟
همه رو تنهایی خوردی؟
بای زنگ میزدی منم بیام این مشروبش خیلی گرونه ، عجب شانسی
هی، پارک هو جون
چرا تو اینجا کنار منی؟
همه می گن من یه آشغالم
.هی
یه آدمهایی هم باید باشن که آشغال جمع کن باشن
هی هر چی که باشه ما داریم با هم کار می کنیم
خیلی از مردم نگاشون به توئه
به من نه به پدرم نگا می کنن
من فقط یه عروسک خیمه شب بازی ام
تو یه مرد توانایی
این چیزارو نگو ، واسه چی من کنارتم؟
من اینجام برای اینکه تو یه مرد توانایی
پدرم همیشه می گفت آینده در کنار مردان توانمنده
چه توانایی دارم؟
وقتی که دبیرستانی بودی هر وقت برای خوردن و خوابیدن میومدی
"پدرم می گفت "جی هون تو توانی هایی بزرگی داری
تو هر کسی رو کنارت باشه خوشحال می کنی
تو همی می گفتی سه تا کاسه برنج می خوردی
هو جون
وقتی اینطوری صدام میزنی اصلا شبیه خودت نیستی
چیه؟
من همچین چیزی ندارم
من سعی کردم یه زندگی خوب و عالی درست کنم
اما آخرشم همه اش زیر پای بابام هستم
سعی کردم مراقب کارام با اون زن باشم
اما من قابل اعتماد نیستم
اما تمام کاری که براش کردم
خریدن کبدش با پول بوده
اونم با پول بابام
چطوری می تونی اینطوری حرف بزنی؟
هی تلفنت ، جواب بده.. حتما رییس
هی ، تلفنت کوش؟
هی ...رییس زنگ میزنه
بیا ، جواب بده
لعنتی ، قطع شد
...باید خودم جواب میدادم
وای ، بیا دوباره زنگ زد
...لعنتی
پـدر
ای بابا ...لعنتی
بله
کجایی؟
داشتم آماده میشدم برم ایستگاه پلیس
می خوام خودمو معرفی کنم
پاشو بیا اینجا قبل از اینکه کشون کشون بیارمت
پس می خوای تا آخرش بری؟
من مرتکب جرم شدم باید تاوانشم بدم
اگه بخوام مثل تو سرسختی کنم ، با تو فرقی ندارم
بیا برام پرش کن
باشه ، اینبارو قبول می کنم
در عوض از حالا دیگه دیدن مامانت نرو
می خوام بگم اونو از زندگیت پاک کن
در ضمن همه چی رو در مورد مادر اون بچه روشن کن
ازش بعد از عمل حق طلاق بگیر
و قول بده که دیگه هرگز نمی بینیش
اگه بخوای اینقدر راحت به آدمایی مثل اون اعتماد کنی ، به خودت آسیب رسوندی
No comments yet. Be the first to leave one.