Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

빨강 구두Red Shoes E75-HDTV&WEB KoreanAngels
ناشر shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
web
HD
تاریخ انتشار: 2021-11-06
تعداد دانلود: 14
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

تشک های ما از مواد با کیفیت بالا ساخته شده اند

به همین دلیل راحتند

باز خورد خوبی داشته پس معلومه راحته

بله بخاطر همین خواب راحتی رو فراهم میکنه

و باعث میشه سر حال بیدار شین

عرق رو جذب میکنه و حس خشکی داره

اینم یه نکته مثبته

برای پیشرفت باید بازخورد منفی هم بشنویم

درست می فرمایید

از این اعتماد به نفس شما خوشم میاد

به هر حال ما باید تهاجمی باشیم و با شعار خودمون بازاریابی کنیم

"تشک خواب سالم"

پس ایده بگیرید و پیشنهاد ارائه بدید

تا هفته آینده

کوون هه بین

برای بخش دیگه ای کار میکنی؟

یک کلمه هم نگفتی

پس برای فصل آینده یک برنامه بازاریابی آماده میکنیم

و میفرستیم

کون هه بین

یک نقشه مسیر بازاریابی جدید تهیه کن و برام بفرست

چرا باید اینکارو بکنم؟

نشنیدی مدیر ارشد چی گفت؟

واقعاً برا بخش دیگه ای کار میکنی؟

چه ربطی به تو داره

شنیده باشم یا نشنیده باشم

چرا ربطی نداره؟

تو کارمندی و زیر دست منی طبیعتاً باید دستور منو رعایت کنی

چی؟

خودت همینو گفتی

همون اولی که اومده بودم لورا

هر کدوم از ما باید

وظیفشو انجام بده

تیم ترجمه فرشتگان کره ای با افتخار تقديم ميکند @KoreanAngels ترجــمه و زيرنــويس : شـهلاز

الو؟

کجایی؟

من تو دفترم

بیا تو

سلام

مرتیکه عوضی

خجالت نمی کشی اومدی اینجا؟

متاسفم

میدونم نمیخوای منو ببینی

اما فکر کردم باید بیام و سلام کنم

اومدی

اومدم اینجا این کارت دعوت عروسی رو

به خانم مین بدم

لطفا بیا و برامون دعای خیر کن ، مادرزن

چی؟

مادر زن؟

هیون سوک

برو بیرون

آشغالای عوضی

همین الان گمشو

مامان

حالت خوبه؟

گفتم برو بیرون

همین الان برو بیرون

مامان چرا اینقدر با هیون سوک بد حرف میزنی؟

هه بین

من برای تو دعوتنامه تو مبایلت فرستادم

امیدوارم به عروسی ما بیایی

بیا بریم هیون سوک بیا دیگه

خانم مین شما رو تو عروسی می بینم

نه منظورم مادر زن بود

هه بین؟

هه بین

واقعا دارن عروسی میکنن؟

نه امکان نداره

من باور نمی کنم مامان

باور نمی کنم دارن عروسی می کنن

چکار کنم؟

چیکار کنم مامان؟

چکار کنم؟

چیکار کنم مامان؟

چرا اینجوری میکنی هیون سوک؟

واسه چی اومدی اینجا؟

اومد بهشون بگم داریم ازدواج می کنیم

ما قرار شد ازدواج نکنیم

ما کنسلش کردیم

نخیر

ما داریم ازدواج می کنیم

بیا همون کاری که قرار بود بکنیم

هیون سوک

اشکالی نداره ازم استفاده کنی

از من به عنوان ابزاری برای انتقام استفاده کن

بهت اجازه میدم ازم استفاده کنی

مجبور نیستی منو دوست داشته باشی

از اونجایی که من دوستت دارم

...میخوام از حالا

کاری کنم از من بیشتردوستم داشته باشی

پس

بیا ازدواج کنیم

به کارت ادامه بده

هنوزم حاضری منو بپذیری، درسته؟

هیون سوک

من فقط یه آدمک میشم

بقیه قول ستاره ها و ماه رو میدن‪

اما من نمی تونم اونهارو برات بگیرم

پس من فقط باهات ازدواج میکنم

تا بچه های دوست داشتنی بدنیا بیاریم

من بهت نشون میدم که چقدر دوستت دارم

میتونم خوشبختت کنم

بخند جما

قراره با خوشحالی ازدواج کنیم

متاسفم

بیا

ازدواج نکنیم

نه ما ازدواج می کنیم

بیا ازدواج کنیم

بیا با هم بریم پیش مادر بزرگ

نباید باعث آزار مادر بزرگ بشیم

آقای یون

مشتاق دیدار

حال همگی خوبه؟ - بله -

همه دعوتنامه هاتون به دستتون رسیده؟

راستش میخواستم زنگ بزنم

بهتون تبریک بگم

تبریک می گم

ولی تو دعوتنامه عکس نداشتین

عکس نگرفتین؟

نه یک عروسی کوچکه

چون الان بیکارم پول ندارم

درضمن من لباس عروسی رو که همه می پوشن دوست ندارم

درست میگم جما؟

با این حال همه زنها

رو لباس عروس حساسیت دارن

به هر حال تبریک میگم آقای یون

تبریک میگم

تبریک میگم

تبریک میگم

ممنون عروسی یادتون نره

مطمئنم....

گفتم دیگر نمی خوام ریختتو ببینم

متاسفم

مادر بزرگ حالتون و وضعیت سلامتی تون خوبه؟

سلامتی من؟

الان با من شوخی میکنی؟

اگه سر سوزنی نگران من بودی

این کارو با من نمیکردی

متاسفم

چرا اومدی اینجا با اینکه بهت گفته بودم نیای

مادر بزرگ

لطفا به من اجازه بده

با هیون سوک ازدواج کنم

برو تو

تنهایی معلوم نیست چه بلایی سرش میاد

جما بهم گفت نرم تو

میدونم

کاری که من کردم نفرت انگیزه

و اینکه هرگز قابل درک نیست

- ....اما من - میدونم

تو زندگی منو نجات دادی

و من سعی می کنم بارها و بارها تسلیم شم

اما من فقط نمی تونم تو رو ببخشم

...درست همینجا

تو همین نقطع چی گفتی؟

از من خواستی اجازه بدم با کی سوک ازدواج کنی

روی زانوهات التماس میکردی و گریه میکردی

درست مثل کاری که الان داری میکنی

اون موقع کی سوک بود و الان هیون سوک؟

چطور جرات کردی این پیرزن رو مسخره کنی؟

چطور جرات میکنی؟

مادر بزرگ

اینقدر پول دوست داری؟

تا این حد دنبال پول منی؟

نه مادربزرگ

این اصلا به خاطر پول نیست

اگه من یه خونده فقیرانه و محقر داشتم

بازم اینکارو میکردی؟

اونوقت بازم کی سوک و هیون سوک اغوا میکردی؟

مادربزرگ، فقط برامون دعای خیر کن

به هر حال قراره ما ازدواج کنیم

ای احمق دیوونه خاک تو سرت

این کیه؟

همونی که اومده بود زار زار گریه میکرد زن برادرت بشه

میدونم مادر بزرگ

اونوقت بازم میخوایش؟

برات اهمیتی نداره؟

درسته مادر بزرگ

باشه ازدواج کن

از لحظه ای که ازدواج کنی

دیگه نوه من نیستی

به وکیلم زنگ میزنم و وصیت نامه رو اصلاح میکنم

فقط بدون یک ریالم بهت نمیرسه

از اونجایی که گفتی به پول من اهمیت نمیدی

پس هیچ اشکالی نداره

پاشو بریم

دیگه هیچ وقت نمیخوام ببینمت

...پس دیگه هیچ وقت

پاتو تو خونه من نذار

من اول میرم

تو بمون به مادر بزرگ دلداری بده

من و جما به مادربزرگ گفتیم که با هم ازدواج می کنیم

امروز دعوتنامه هارو به مبایل همه فرستادیم

...جما گفت

باهات عروسی میکنه؟

آره

میدونم ناراحتی

اما من دیگر کوتاه نمیام

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left