نخستین 200 خط.
چی میدونی که اینقد بی ملاحظه حرف میزنی؟
حرف میزنم چون میدونم
تصمیم من درست بود، همه ی اونا بدون اینکه کوچکترین تلاشی کنن بخاطر ترس پا پس کشیدن
ترسشون بود که مانعشون شد
یعنی بخاطر حرص و آزت نبود که استاد و دوستات رو نادیده گرفتی؟
اونا کاملا در اشتباه بودن، همشون بُزدل بودن
اونا هرگز حق نداشتن اینو داشته باشن
پس اونا بزدلایی بودن که اشتباه می کردن
و هیچ حقی نداشتن برای همینم ازشون متنفر بودی
با من اینجوری حرف نزن
و چی باعث شده فکر کنی حق اینو داری که کاملا در انحصار خودت بگیریش
گفتم با من اینجوری حرف نزن
پس بخاطر همینم کُشتیشون،پدر مادرم و بقیه افراد رو؟
آره من کشتمشون. من دستور دادم به اون قاتلا. من بودم
فرصتای زیادی بهشون دادم
والدینت خودشون خواستن فرصتا رو از دست بدن
چون فرصتشون رو از دست دادن باید میمردن؟
این دلیل قانع کننده ایه
با باورا و ارزشهای غلطشون نمی تونستن مسئولیت نجات دنیا رو به عهده بگیرن
نجاتِ دنیا؟
کشتن آدما نجات دنیاست؟
آدمایی با ضعف اخلاقی تو
بیشترین سود رو از چیزایی که مخالفشونن بدست میارن
اعتقاداتت همش تظاهر
...چطور
میتونی این حرفا رو به پسر دوستت بزنی که کشتیش؟
تا به امروز هرگز عذاب وجدانی نداشتم
من عدالت رو برقرار کردم
هرگز بخاطرش پشیمون نمی شم
و اینو بدون
چرا در مورد پدر مادرت بهت نگفتم
.واسه این نبود که از کارم شرمنده بودم
بخاطر این بود که تو موجود رقت انگیزی هستی
اگه تا حالا حقیقت رو نمی دونستی
میتونستی کمی شادتر باشی
این میتونست برات یه فرصت باشه
آره
منم بکش اگه میخوای
اگه فکر کردی این باعث تموم شدن همه چیز میشه
درسته این آخرش نیست
من چیزی رو که برات از زندگیت با ارزشتره
نابودش میکنم
چیزی رو که تمام عمرتو فداش کردی
... اگه قضیه اینه
باید حسابی ریسک کنی
با خوشحالی اینکارو میکنم
خون =قسمت16 =
دکتر جانگ هان سو رو هم خودت کشتی؟
کسی که شانسشو قبل از والدینت از دست داد
دکتر جانگ بود
:ترجمه و زیرنویس زهرا رها
مدیر پارک جی سانگ
آره من کشتمشون
اونی که به قاتلا دستور داد من بودم
!هی! هی
واو، لکه های خونتو ببین
از جنگ برگشتی؟
فقط برید
ها، خُلی چیزی هستی؟
ازتون خواهش میکنم، فقط برید
نخیر، فکر کنم باید یه کم باهات همراهی کنم تا بتونم امشب بخوابم
برای خودتون بهتره راهتونو بکشید برید
این عوضی رو، جدا؟
مدیر
آروم باش، مدیر
اونی که باید آروم بشه ماییم. با ماها سر جنگ داره
متاسفم. واقعا متاسفم. امشب زیادی نوشیده
کنار بمون- لطفا آروم باش-
برو کنار. سر راهمونو گرفتی
من بخاطر رفتارش عذر میخوام- نیازی ندارم-
مدیر
اوه، قصد داری اول راه تو هَچَل بیفتی؟
بیا جلو بزن منو
متاسفم
مشروب خوردم و اشتباه کردم
متاسفم
ترسیدی؟ میخوای با چند تا کلمه بی خیالش بشی؟
عذرخواهی که می خواستید شنیدید. متاسفم
این عوضیو
بیا اینجا بینَم- بس کن. بریم. زودباش-
ازم خواستی بیام بیرون و این چه وضعیه؟
خیلی خوب شد بی خیال شدی
ممنون جلوی خودتو گرفتی
گردنت و زخمی کردی و الان خوب شدی؟
واقعا کیم بیونگ سو رو کشتی؟
قوانین ما رو فراموش کردی
هویت ما باید پنهون بمونه
اساسا. اشتباه خودت بود یه اشتباه احمقانه
من همیشه به این فکر می کنم
که تو خیلی ضعیفی و هیچ ادبم نداری
چطور شاگرد رئیس شدی؟
شاید ادب نداشته باشم اما تویی که وجدان نداری
تو همیشه میخوای بیمارا درد بیشتری رو تحمل کنن
و حالا هم که داری می کُشیشون
نمی دونی من کیم، می دونی؟
البته برات بهتره که ندونی
این آخرین باره
بعنوان شاگرد رئیس باهات مهربون برخورد می کنم
خدایا میخوای چیکار کنی؟
حالا نقشه تم بهش لو دادی؟
اول باید جلوی تزریق واکسن به بیمارای بخش 21 آ رو بگیریم
مشکل واکسنا نیست، مشکل تزریق کردنه
اما واکسنا باید تا الان تزریق شده باشن، نه؟
درسته، این خودش به تنهایی یه مشکل بزرگه
ما باید جلوی همه ی داروها رو بگیریم
و بیمارای بخش 21آ رو منتقل کنیم
نه بهتره تو قرنطینه نگهشون داریم
اگه بیمارا جاهای دیگه پخش بشن. مشکل بیشتر میشه
بخاطر همینم بخش 21آ جوری ساخته شده که راحت بشه تعطیلش کرد
امیدوارم چنین اتفاقی نیفته
نباید به دکتر جانگ حقیقت رو بگیم؟
آه، درسته
چی؟
...موبایلم.. قبلا
به نظر نمیرسه فقط اومده باشی یه سر بزنی
موضوع سر دکتر جو این هو
کشتن کیم بیونگ سو دیگه خیلی زیاده روی بود
باید این اتفاق میفتاد
بیشتر از این کشش نده
باید تا الان فهمیده باشی
بعد از اینکه آلوده شدم دیگه نمی تونم طعم شراب و حس کنم
چهل ساله
تلاش میکنم این حس و مزه ی مبهم رو به یاد بیارم
اما از حالا
باید نوشیدن و کنار بذارم
نمی خوام بیشتر از این خاطرات گذشته منو متاثر کنه
اما شما نمی تونید خاطراتتون رو تحت تاثیر قرار بدید
می تونم
فقط باید از شر چیزی که میخوام خلاص بشم
خاطرات ما می تونن پاشنه ی آشیل ما بشن
حالا ما باید فقط نگاهمون رو به جلو باشه
هر چیزی سر راهمون
باید نابود بشه
من همیشه.... ذهنمو آماده نگه میدارم
بعد از شنیدن اون حرفا
اما چرا سرپرست رو بی خیال شدی
چون
کشتن اون راه حل خوبی نیست
فکر می کردم اگه بکُشمش میشم یه هیولا
اما تو راه خونه فکر می کنم نظرمو عوض کردم
ترسیدم که برگردم پیش سرپرست تا مبادا کار اشتباهی ازم سر بزنه
بخاطر همینم بهت زنگ زدم و خواستم بیای بیرون
کار خوبی کردی
تصمیم عالی ای گرفتی
وقتی کم سن تر بودم تو شرایط مشابه ای گیر افتادم
بعدش کاملا یه هیولا شدم
...شاید اگه با من بودی
اون کار احمقانه هیچ وقت انجام نمیشد
ممنونم که به حرفام گوش میدی
خیلی عجیبه که می تونم از حرفایی که میزنی سر دربیارم
چرا ؟
... بعد از مامانم
تو اولین کسی هستی که باعث شدی قلبم حس داشته باشه
امروز از همیشه انسان تری
یه انسان واقعا باحال و خوش قیافه
میتونم یه چیز بگم؟
...از اونجاییکه
والدینم فوت شده بودن میترسیدم که به کسی وابسته بشم
می ترسیدم اگه به کسی وابسته بشم، ناگهان غیبش بزنه
ترس زیادی داشتم
اما دوباره تونستم، مدیر بخاطر تو، اعتماد کنم
اما خوشم میاد
..اون ترس
برو سر کارت. اول باید جایی برم
باشه پس
انگار اصلا نخوابیدی
خیلی خوب خوابیدم بعدا می بینمت
خیلی وقته که اینجا اومدی
معاون رئیسم میدونه
چیزی هست که اینقد در موردش کنجکاوید؟
بله، اون میدونست قبلا از اینکه من کاری کنم
چی رو پنهون کردید؟
حتی با اینکه فامیلمی نمیشه همه چی رو بهت گفت
شما ازم پنهونش کردید نه برای اینکه فامیل بودم و نگران میشدم
چی؟
بلکه نمی خواستید ضعفتون رونشون بدید
به دشمنانتون و حتی اونایی که در کنارتونن
وحتی یه کلمه در مورد خودتون به اونایی که واقعا نگرانتونن نگفتید
شما به سرپرست اعتماد کردید
بیشتر از خونواده به سرپرست اهمیت دادید
...ریتا- بهتره فکرتون رو عوض کنید-
...همین الان سرپرست
ویروسای خطرناکی رو در تحقیقاتش به کار می بره
حتی اگه درمانتون هم کنه برای شما خطرناکه
اون آخرین امیده
چرا نمیتونی احساسات منو درک کنی؟
بخاطر اینکه کاملا واضحه ناامیدی در پیشه نه امید
نمی خوای بهتر بشم؟
اینجوری تِه مین و زودتر بدست میاری؟
...دایی
فکر کردید چیزی هست که برای من از شما مهم تر باشه
پول؟ این بیمارستان؟
واقعا نمیدونم چی برای شما از همه مهم تره
حداقلش میدونم من نیستم
ریتا چرا اینکارو میکنی
این بیماری ارثیه
منم ممکنه دچارش بشم اما شما به من اطلاعی ندادید
زیادی با پنهون کردن بیماریتون خودتون رو درگیر کردید
وقتی زمانش می رسید بهت می گفتم
زمانش اومده و رفته
No comments yet. Be the first to leave one.