نخستین 200 خط.
آنچه گذشت
اگه دوست پسرت نبود
.یه تحقیقات واسش راه مینداختم
.هی، مایلز
اومدم ازت راجع به
.برخوردت با جیم لیندزی بپرسم
.اون حرومی منو گرفت به کتک
یه چیزی مثل سوزنی چیزی
.فرو کرد تو گردنم
یعنی میگم من از کرت یه حس
.وحشتناکی گرفتم
از اوناش که به شنوندگانم میگم
تا جایی که میتونن با سرعت
.ازش فرار کنن
.همیشه بهش فکر میکنم
.صدمه زدن به مردم
.تو همیشه میدونستی
.برای همینم گذاشتی رفتی
.وقتی اومدم اینجا، جواب میخواستم
!وای
...فکر کنم همین طورم دنبال
.ارتباط واقعی با بابات میگشتی
هر پیوند خونیای که
بیشتر پدرها با بچههاشون دارن
.بین ما نیست
کرت پسرم رو کجا برده ؟
.توی کلبهاش توی جاده استرن
.مسئله شخصی نیست
.داریم راجع به پسرم حرف میزنیم
.هیچی از این شخصی تر نیست
.فرار کن
!فرار کن
!هریسون
چه خبره ؟
.خیلی چیزها هست که باید بهت بگم
خیلی قبل تر از اینکه .کار به اینجا بکشه باید میگفتم
همه چیز دارین ؟
شماها خوش گذروندین ؟
.اون بیرون دنیای ترسناکیه
افراد گناهکاه هر روز از درون شکاف های
.موجود در سیستم قضایی لیز میخورن میرن
!اوووه
!اوه !ویگلز عاشقشـه
و ایناهاش جرمایای زرافه
.برای دختری که تولدشـه !ماچ
حالا میشه از همه بخوام بگن
"!تولدت مبارک، سم"
!تولدت مبارک، سم
اوه، و بذار یه عکس از
.دختری که تولدشـه بگیرم
.باشه
...و همهتون
.قاتلین. متجاوزین. مهاجمان
هیولاهایی که در بین ماها قدم بر میدارن
.ولی ما هرگز نمیفهمیم
اینکه روی سیستم قضایی حساب کنم که این مهاجمان رو کشف کنه
و بلافاصله باهاشون مقابله کنه
.انتخابی نیست
.برای من نه
:مترجمین Mr.Lightborn11 & ErfanTabarsi
.من قوانین اجتماعی رو دنبال نمیکنم
ولی این به اون معنا نیست که وقتی مسافر تاریکی
ندا میده، قوانینی برای دنبال کردنشون .وجود نداره
.صبر کن
مسافر تاریکی دیگه چیه ؟
...اسمیـه که روی
.ندایی که برام میاد گذاشتم - .هی -
.مراقب باش
همیشه اونجاست
.همراه من سفر میکنه
...یه عالمه بهم
.ایدههای بد میده
...بعضی وقتا
.انگیزه دارم به مردم صدمه بزنم...
.انگیزهای که انقدر قویه نمیشه ندید گرفتش
.مسافر تاریکی
.این به نظر درست میاد
...چرا
چرا... چرا هر دومون این شکلی هستیم ؟
هر دومون وقتی بچه بودیم
.به قتل رسیدن مامان هامونو دیدیم
توئم همین طور ؟
.من... من همیشه کلی احساس تنهایی کردم
.فکر کردم هیچکس نمیتونه درکم کنه
یعنی میگم... اگه من، اگه من
...راجع به این لعنتی با هر کی صحبت کنم
.میندازنت هلفدونی
وقتی پدر بزرگت هری
...فهمید که من چی هستم
.گفتم منو میفرسته یه نهادی یا چیزی
...ولی بجاش
.اون قوانین رو برام وضع کرد
.یه پروسهی سخت و جدیه
زمانی که یکی برای قوانین با ارزش شناخته بشه
.صد درصدِ جرایمشون باید پیدا بشه
.همیشه پیدا کردنش آسون نیست
.راز ها به یه دلیل راز هستن
به عنوان یه پلیس، هری جنایتکاران زیادی رو دید که دستگیر شدن
.و از قانون فرار کردن
.بعد بارها و بارها به افراد بی گناه صدمه زدن
اون یادم داد چطور مطمئن شم
.دیگه هرگز به کسی دوباره صدمه نزنن
...پس
بابات کی تصمیم گرفت
این قوانین رو یادت بده ؟
حدودا هم سن و سال تو بودم
.وقتی کم کم امیال خشونت آمیز رو نشون دادم
.هری از باقی خانواده به عنوان یه راز مخفیش کرد
.آره بدجورم
.خب، اونا ازت میترسیدن
.ولی من هرگز به خانواده صدمه نمیزنم
هری به عنوان راهی برای ارتباط گیری با
.مسافر تاریکی قوانین رو بهم یاد داد
.تا برای اهداف خوبی استفاده کنم
اهداف خوب ؟
.و راهی پیشرو توی زندگی
!اوووه
از کارامل خوشت میاد ؟
!اوه
.اوه
...اوه
چه غلطا ؟
زمانی که از جنایت هاشون مدرک داشته باشم
قوانین بهم اجازه میدن .تا جلوشو بگیرم به بقیه صدمه نزنن
.من کاری رو میکنم که قانون شکست خورد انجام بده
.من اوضاع رو درست میکنم
.سلام
دزدیدیش ؟
.آره
.ویگلز یه تهدید بود اون
.اون بچه رو شکنجه میداد و میکشت
.هی .کافیه
خب، بعدش چی ؟
...پس
...یه جایی رو آماده میکنم که
.با این افراد بد مقابله کنم...
باید خیلی تر و تمیز کار کنم
.چونکه دنیا هرگز کاری که میکنم رو درک نمیکنه
.من همیشه قربانیانشون رو بهشون نشون میدم
مهمه که چشمانشون رو باز کنن
.و به کاری که کردن نگاه کنن
اصلا و ابدا نمیتونی به هریسون
.راجع به مراسم مریضت بگی
این دیگه چه کوفتیـه ؟ چه خبره ؟
.همیشه یه همچین زری میزنن
.انقدر دلقک بازی در نیار، ویگلز
.خودت دقیقا میدونی چه خبره
...تو
.همهشونو... یادته
به هریسون بگی تو آدم میکشی .هیچ راه بازگشتی وجود نداره
...پس، با انجام اون کار
...مقابله کردن باهاش
اون... اون جلوشو گرفت ؟
اون شکلی ترسوندیش ؟
.باشه
.بهش نمیگم
.آره .دیگه هرگز به کسی صدمه نزد
.پس، تو یه جورایی شبیه بتمنی چیزی هستی
.من از مدافع تاریکی خوشم میاد
...و اون
اون باعث میشه مسافر تاریکی خیلی فشار نیاره ؟
.هضمش سخته
هر روز که پیش نمیاد تا مرز کشته شدن بری
.و بعدشم اینو بفهمی
کرت میاد دنبالمون ؟
.اگه من جاش بودم تا الان 500 مایل دور میشدم
.داره دیر میشه .باید یکم بخوابی
.باشه
.شب بخیر بابا
.کریسمس مبارک
.اوه آره
.کریسمس توئم همین طور
هنوز یه کادوی دیگه دارم که بسته بندی کنم
.توی پلاستیک
It's The Most Wonderful Time Of The Year آهنگ Andy Williams از
فقط ترتیب این کیری رو اینجا بدی
.هریسون سوالات بیشتری خواهد داشت
.و وقتی بپرسه جوابشو میدم
تا حالا فکر کردی چقدر به فنا رفتهست
که تیکه تیکه شدن مامانتو توی یه کانتینر تماشا کردی
و حالائم تو همین بلا رو سر قربانیانت میاری ؟
و هریسون هم با مسلح کردن خودش
با یک تیغ اصلاح، با ضربه روحیش دست و پنجه نرم کرد
...همون سلاحی که
.برای کشتن مادرش استفاده شد
چی میتونم بگم ؟ .ما همینیم که هستیم
حداقل الریک یخ زده
.خون نمیپاشه گند بزنه اینور و اونور
یه استرتوکستر ؟
.وای خدای من .زیباست
.کریسمس مبارک، عزیزم
. Gonoohgwa' - .منم دوستت دارم -
.صبح بخیر
این برای منه ؟
.کریسمسـه
.هریسون انگار حالش خوبه
.شاید حقیقت هیچی رو خراب نکرده باشه
اونم برای منه ؟ - .فقط یه جور میشه فهمید -
.عجب
.عجب
No comments yet. Be the first to leave one.