نخستین 200 خط.
،از اونجایی که پاریس دیگه ما رو نمیخواد ،میریم به ماه
!درست شبیه کتاب ژول ورن
چجوری میخوای تو فضا نفس بکشی، عقلکل؟
!بیاید، کبوترای عزیزم
توی فضا، دیگه هیچکس !صدای کو کردنتون رو نمیشنوه
میدونم چطوری از !طلسم خوششانسیم استفاده کنم
بیا قبل از اینکه به خودش !آسیب بزنه برگردونیمش زمین
!روشنش کن
پروازِ حشرهی کهکشانی و گربهی ستارهای رو توی
!اون لباسای جدید، ببینید
،هی، مردم! آلیا سیزیر هستم ،پخش زنده از پاریس
جایی که قهرمانهامون دارن !برای بار ۵۱ام با آقای کبوتر میجنگن
واقعاً هم معجزهآسا هستن، مگه نه؟
!بفرما - !بفرما -
.اه! اینو که خودت گفتی
کتنوآر، بهت گفتم که !دیگه برام گل نیاری
آره، میدونم، وقتی سعی ،کردم رُز قرمز تقدیمت کنم
،گفتی که به زبان گُلها .قرمز یعنی «شوق» پس رَدش کردی
،و بعد رُز سفید تقدیمت کردم
ولی گفتی سفید به .معنای «عشق پاکِ» و اونم رَد کردی
پس حالا میخوام رُز زرد .تقدیم کنم
که دربارش تحقیق کردم، و .زرد نماد دوستیه
.به سلامتی یک همکاری بینقص
مطمئنی رُزهای زرد نماد حسادت نیستن؟
.آه... نه .اون میشه رُز آبی
!صبر کن، نه، بنفش یا نارنجی بود؟
.نیازی نیست برام گُل بیاری
من از الآن هم میدونم که تو .بهترین همکار دنیا هستی، کتنوآر
.به هر حال، بوی خیلی خوبی داره !ممنون، پیشی
.اون واقعاً شگفتانگیزه .ضمناً منم همینطورم
!باید به خودمم گُل بدم
!خالها غیرفعال
!اوه !یه پوستر جدید از آدرین
.مارینت، برای مدرسه دیرت میشه
!آه! اون واقعاً عالیه
فکر میکردم دیگه دست از .جمع کردن عکسای آدرین برداشتی
!آه، ولی این دفعه فرق داره، تیکی
!این... برای کاره
آمم، یه تحقیق برای !طراحیهای آیندمه
!دیگه کاری با آدرین ندارم
میبینی؟ ،میتونم بدون اینکه جادو بشم
!توی چشماش نگاه کنم
...آه - !مارینت -
!بله! بزن بریم
و این شکلی بود که دوستیِ بین جورج واشنگتن آمریکایی
و مارکی دو لافایتِ فروانسوی ،شکل گرفت
،بین دو مردی که باور داشتند آزادی
.نباید مرزی داشته باشه
تبریک میگم، این واقعاً !فیلمِ دانشاموزیِ بااحساسی بود
و درست سر موقع برای عزیمتمون به
گرامیداشت دوستی فرانسه و آمریکا !در نیویورک آماده شد...
آه! چقدر خوبه که پدر و مادرم نمیزارن !با شما بیام
یک هفته ندیدتون برام !مثل یه تعطیلات میمونه
،ولی، خانوم بورژوآ
.ولی پدر و مادرتون از قبل اجازهتون رو دادن
!شما هم با بقیه میاید
چی؟ به بابام میگم !باهاتون تماس بگیره
من، از طرف دیگه، متأسفانه باید بگم که
.نمیتونم باهاتون بیام
وای، نه! ولی چرا؟ - من فقط -
چند تا آزمایش پزشکی دارم ...که نمیشه عقب انداختشون، چون
!به زودی قراره بچه دار بشم
.خانوم مندلیو جایگذینِ خانوم بوستیر میشن
...آوو - .اون اصلاً آدم باحالی نیست -
نیویورک رفتن با اون .خیلی مزخرف میشه
!نمیزاره هیچ کاری بکنیم
مشکلی هست، رفیق؟
مثل همیشه. بابام نمیزاره .بیام
.منم توی پاریس گیر افتادم
،برای کارهای خیریهام وظیفه دارم
ولی اگه دوست داشته باشی .میتونیم همدیگه رو ببینیم
!آه، ممنون لیلا - !نه -
،آه، منظورم اینه که... نه ،اون فیلم رو با همدیگه ساختیم
همگیمون، که یعنی !آدرین باید با من بیاد
،یعنی، با ما! اون دوستمونه !و ما هم نباید دوستامون رو سرافکنده کنیم
درست مثل توی فیلم، وقتی جوراب لافایت
میاد و به دوستش جوراب واشنگتن .کمک میکنه تا به آزادی برسه
!آدرین، تو جوراب واشنگتن مایی
،تو دوستمونی ،و به عنوان یک دوست
وظیفه منه که پدرت رو ببینم
و متقاعدش کنم که بزاره !با ما بیای
!ایول! ما هم باهات میایم
.ممنونم، مارینت
.متقاعد کردن پدرم کار دشواریه
!من هیچوقت یک دوست رو نااُمید نمیکنم
آدرین، دوستته؟ - !البته -
!من دیگه ازش گذشتم
واقعاً دردآور بود که نتونی .بهش بگی چه حسی داری
!باعث شد کاملاً دیوونهکننده رفتار کنم
!جدی
اوه! چقدر حس آزادی داره، بالاخره فقط دوست بودن با آدرین
!بجای دختری بودن که عاشق آدرینه
دیگه مسحور اون چشمای ،خوشگلِ آبیش نمیشم
دیگه اون ادکلن ان.۴ آدرین رو ،به بالشم نمیزنم
دیگه حتی اون مونتاژی که از !بهترین تبلیغهاش درست کردم رو هم نگاه نمیکنم
کلکسیون پوسترت چیه؟
اون... اون فقط برای !اهداف تحقیقاتیه
ولی مطمئنی که از یک هفته باهاش بودن
توی نیویورک چیزیت نمیشه؟ این زیادی رومانتیک نیست؟
!نه! البته که نه
!به عنوان دوست، بهمون عالی میگذره
ولی اول از همه، باید .باباش رو راضی کنم
دیشب موزه نیویورک هفته دوستی فرانسه و آمریکا
!رو با یک نمایش ویژه آغاز کرد
.گزارشگر کلارا کونتارد اونجا بود
.درسته، نادیا
برای اولین بار، و فقط تا ،یکشنبه
،موزه، شمشیر لافایت رو به نمایش میزاره
همچنین، گردنبند چنگالِ عقابی که
.به جورج واشنگتن داده بود - .این یه جواهر معمولی نیست -
چنگال عقاب، بدون شک .یه معجزهی گُم شدهاست
.هواپیمام رو برای پرواز آماده کن
و به این دلیل دوستی ما !اینقدر با ارزشه
،و از اونجایی که پسر شما، دوست منه ،منظورم اینه دوست ماست
یعنی اون باید با ما !به نیویورک بیاد
...خانوم جوان، من - من از اینجا نمیرم -
...مگر اینکه - تصمیم گرفتم بزارم آدرین با -
.همکلاسیهاش بره
...آه... واقعاً؟ ولی معمولاً - .تو متقاعدم کردی -
واقعاً دوست خوبی برای .پسرم هستی
اون بدون اینکه بفهمه یه .فرصت پیشبینی نشده رو بهت داد
بله. اینکه بزارم آدرین بره نیویورک، ساده تر
از اینه که، بخوام غیبتم در اینجا .رو ازش مخفی کنم
به علاوه، این بهم اجازه میده .حواسم بهش باشه
چی شده، آدرین؟
فردا کُل کلاسمون دارن میرن .نیویورک
ای کاش منم میتونستم .باهاشون برم
،ناراحتم برات .ولی برای خودمون خوشحالم
این زمان بیشتری برای .تمرین بهمون میده
وقتهایی که مثل امروز ،ضعیفی
.لذت شکست دادنت کم میشه
.فردا میبینمت - .فردا میبینمت، کاگامی -
!با آدرین اگرست
!آه... به عنوان دوست، البته
ضمناً، مارینت، این یک هفتهای که
آمریکا هستیم، کی میخواد از پاریس محافظت کنه؟
!ترتیب همش داده شده، تیکی
داری میری؟ - .فقط چند روز -
!چیز مهمی نیست، گربهجون
...نمیتونم بیشتر از این - ...برای محافظت هویتهای مخفیمون -
.میدونم روال چجوریه، خانوم - ولی محض اینکه اتفاقی توی
پاریس بیوفته، یک شرور تحت کنترل، یه ...هیولای احساسی، هر چیزی
،تنها کاری که باید بکنی، فشار دادن اینه
!با تمام سرعتم برمیگردم
!البته، فقط مواقع اضطراری
البته! فقط برو و .اینقدر نگران نباش
!من محافظ جانشینِ پاریس خواهم بود
بالاخره من بهترین همکار نیستم؟
روت حساب میکنم. مسخره بازی نکنی، باشه؟
تاحالا دیدی من مسخره بازی دربیارم؟
!من تا جایی که ممکنه جدیام
من... میتونم برم نیویورک؟ واقعاً؟
میتونی از دوستت مارینت .برای متقاعد کردن من، تشکر کنی
...ولی، راستش، من برنامه نداشتم
تمرینات شمشیربازیم چی؟ و چینی خوندنم؟
.ناتالی کیفت رو بسته
.بادیگاردت باهات میاد .امروز بعد از ظهر پرواز داری
.آه... باشه، چشم پدر
از زمانی که نسخه ویژه
نیویورکِ «پنیرهای جنتلمن» بیرون اومده .آرزوی اینو داشتم
،پنیر مرمر آبی، کوگرطلایی ...مونتری افسانهای
تمام اون پنیرهای شگفت انگیز آمریکایی
منتظر ما هستن تا !امتحانشون کنیم
نمیتونیم بریم، پلک. به لیدیباگ ،قول دادم حواسم به پاریس باشه
.نمیخوام اون رو سرافکنده کنم
.ولی بابات بهت اجازه نمیده بمونی ،دلت آزادی بیشتری میخواد
برای یه بارم که شده، بابات !بهت اجازه میده خوش بگذرونی
!ازش لذت ببر! با دوستات میری نیویورک
.لیدیباگ خیلی ازم نااُمید میشه
البته که نه! اگه ندونه که !مشکلی پیش نمیاد
،به علاوه، گفت بهش زنگ نزنی .مگر اینکه یه ابرشرور پیداش بشه
ابرشروری اینجا میبینی؟
اگه وقتی نیستیم اتفاقی بیوفته چی؟
روی گوشیت مگه هشدار آکوما نداری؟
.البته
،اگه مشکل اضطراری پیش بیاد میتونم به گربهستارهای تبدیل بشم
!و تا سریع برگردم - !عالیه -
!اونوقت میتونی به لیدیباگ بگی
!اینجوری، هیچوقت سرافکنده نمیشه
!بزن قدش
عشق من، دور بودن از تو
.چیزی جز نوعی شکنجه نخواهد بود
ولی شاید جواهری در ،نیویورک پیدا کرده باشم
که من رو قادر بکنه تا لیدیباگ ،و کتنوآر رو شکست بدم
تا معجزههاشون رو بگیرم و آرزویی رو بکنم که
.تو رو پیش من برمیگردونه
.اوه، متأسفم، لوکا !هیچوقت نمیتونیم به اتوبوس برسیم
البته که میرسیم. میدونم این سفر چقدر .برات مهمه
به خاطر آدرین داری میگی مهمه، نه؟
،ولی بودن آدرین اونجا .اصلاً مهم نیست
،یعنی، برای آدرین مهمه
،چون سفر مهمیه !ولی برای من مهم نیست، چون اون فقط دوستمه
!ببینید! مارینت
میدونی چی مهمه؟
اینکه این سفر بهت کمک کنه .یخورده روشن تر فکر کنی
.ممنونم، لوکا
،بله، معلوم شد که شانس آوردید .من میام
.ولی تنها دلیلش اینه که، خودم تصمیم گرفتم
.ولی عمراً اگه با این شرایط سفر کنم
.میرم توی قسمت درجه یک بشینم
No comments yet. Be the first to leave one.