نخستین 200 خط.
بيا عزيزم بسيار خوب؟
عجله کن.
خيلي بي حوصله
وقتي تو ساعت را متوقف کني از بي صبري دست مي کشم.
خب پس
چه لذتي داري
کارها.
عسل...
شام چطور؟
اين چطور؟
براي من شام ميخري؟
بده، بده، بده.
اين تمام چيزي است که من از دهان شما مي شنوم.
فراموشش کن.
باشه برات شام ميخرم
اون الاغت رو اينجا بذار بسيار خوب؟
من بايد از اينجا بروم
چه لذتي داري خانم؟
جک و کوکاکولا براي شروع.
تو اينجا تازه کار هستي
آره
آره ميدونم يادت ميوفتم
آيا براي به خاطر سپردن افراد توانايي خوبي داريد؟
تو وارد خط کاري من شدي
من اينجا با کسي ملاقات مي کنم.
- گوردون سالانه. - گوردو؟
حدود يک ساعت پيش اومد اينجا
شما با او ملاقات مي کنيد، ها؟
من تو را براي يک دختر شاغل در نظر نگرفتم.
عزيزم من هميشه دارم کار ميکنم
خب يه جورايي دير اومدي
او قبلاً با داستي به سوئيت VIP رفته است.
ميترسم از دستت در بياد
خواهيم ديد.
ممنون عسلم مرسي عزيزم.
سلام. روي آن حساب کن. متشکرم.
کارت ها چگونه کار مي کنند؟
من نمي دانم. من تازه... به اينجا رسيدم.
من واقعاً در شمارش بد هستم. شايد تو بتواني کمکم کني.
من ميتونم هرچي بخواي کمکت کنم
گوردون، آقاي هالستون از من خواست که اين برنده ها را به شما بدهم.
اين يک تاول بسيار بزرگ است.
پول نقد و سفر طولاني.
واقعا؟ و تازه با هم آشنا شديم
هميشه زماني براي يک پيت استاپ وجود دارد.
من آماده ام.
آن را بزن.
به من وعده شام دادي
گفتم اسکرام!
اين کيه؟
مهم نيست.
وقتي برگشتم ميبينمت
روي آن شرط بندي نکنيد.
هک يه پسر
چه مي توانم بگويم؟
خانم ها من را دوست دارند،
اما به زودي متوجه خواهيد شد
من رو بزن.
مشکلي نيست.
گوردون سالانه، شما بازداشتيد.
تو چي پليسي؟
بدتر از آن، يک شکارچي جايزه.
هي، چه خبر است؟
من اينو دارم
ببخشيد خانم شما بايد اين را بيرون بياوريد
ميدوني چيه، اين مي تواند خوب يا بد باشد.
تو تصميم بگير.
بيا قدم بزنيم
خب چي فکر مي کني؟
جالب هست.
بسيار جالب.
بنابراين، آيا قرار است براي او وثيقه بگذاري؟
خب او يه جورايي ريسک داره نمي گوييد؟
منظورم اين است که او دو بليط آخري را که داشته است کنار گذاشته است.
بله، اما او دلايل بسيار خوبي براي هر دوي آنها دارد.
آره هميشه هست
خب، او تنها برادري است که من دارم
و به پدر و مادرم قول دادم که مراقب او باشم.
خوب، اگر به راهنمايي من نياز داريد،
من مي خواهم بگويم... تو کار خوبي نمي کني
گوش بده...
ناراحت نشو
مي دانيد، او تنها خانواده اي است که براي من باقي مانده است.
من دوست ندارم به او فکر کنم که در يک زندان نشسته است.
خب من بهت ميگم چيکار کنم
من به برگه رپ او نگاهي مي اندازم و مي بينم که به چه چيزي مي رسم،
اما ممکن است مجبور شوم براي اطلاعات بيشتر با شما تماس بگيرم.
اشکالي ندارد.
فقط ميخوام يه چيزي بدوني
من هر کاري ميکنم...
اصلاً هر چيزي.
هر چيزي؟
هر چيزي که به برادرم کمک کند.
تق تق.
- عيسي مسيح! - بليط گرفتم براي مشت زدن.
نميشه تا فردا صبر کرد؟
از من دريغ کن
ببين، ميبينم که سرت شلوغه
امشب به من زنگ ميزني؟
حتما امشب باهات تماس ميگيرم
خب باشه
و نگران چيزي نباش
آن را روي کمي ضخيم بگذاري، نه، بني؟
هي، بين من و مشتريان بالقوه ام چه مي گذرد
هيچ کدام از نگراني شما نيستند
پس آنها مشتريان بالقوه هستند، حالا؟
بليطت را به من بده
گوردون يردلي، يک قاپ که خيره کننده است.
ماشين بيرون شهر کشيده شد؟
تلاش براي پول نقد و برخاستن.
من آن را مي دانستم. من آن را مي دانستم.
هرگز به غريزه من شک نکن
صحبت از غرايز،
شما تا به حال فکر مي کنيد بازسازي اين مکان؟
يعني کمي دهه هفتاد است.
مي داني که من چيزها را همانطور که هستند دوست دارم، جي سي.
براي دويدن ديگر آماده اي؟
هميشه.
اين چيزي است که من در مورد شما دوست دارم،
شما مشتاق هستيد
اين يکي خاص است.
اوه، بگذار حدس بزنم.
مرد دستگير مي شود، از وثيقه صرف نظر مي کند، او بلند مي شود، من او را مي گيرم.
تفاوت در چيست؟
تا به حال در مورد پسري به نام ...
فرانکو مارتا؟
مرد دکمه اي براي اوباش.
يک و همان. يک و همان.
او هفته گذشته تحت فشار قرار گرفت.
د.ا. دفتر او را گرفت.
او مي خواهد عليه اوباش شهادت دهد؟
پسر باهوش.
خوب، نقشه اين بود، اما اکنون، او در باد است.
و وثيقه گذاشتي؟
احمق.
سلام. پول او هم مثل بقيه سبز است.
ميدوني، من هرگز يک مرد اوباش را قبول نکرده ام.
اين مي تواند بسيار جالب باشد.
خب، جي سي، من با اين پسر هيچ شانسي نميکنم.
آيا تا به حال تو را نااميد کرده ام؟
نه، اما براي پوشاندن الاغم، من کمک مي آورم
من به تنهايي کار مي کنم.
اين جالب نيست.
واي نه. نه اين ديوونه
حالا آيا اين راهي براي صحبت از همکارتان وجود دارد؟
شما پرونده گونزالس را کاملاً خراب کرديد.
دوباره امتحان کنيد.
اين تو بود که مخفيانه از پشت وارد شدي که او را ترساند.
همش مال من بود من تمام کارهاي پا را انجام دادم.
سلام. ولش کن هر دوتاتون
حالا، اين پسر بايد آورده شود
و من بهترين شکارچيانم را در اين مورد مي خواهم و آن شما دو نفر هستيد.
دوست داشته باشيد يا نه، اين معامله است.
من با او کار نمي کنم.
و من ديوانه کار با او نيستم.
هي، براي من مهم نيست که چگونه اين کار را انجام مي دهي.
فقط او را وارد کن
سلام کامل ميگم رفيق
اولين کسي که او را وارد مي کند غارت مي شود.
- باشد که بهترين مرد پيروز شود. - لعنت به تو.
من يک هفته ديگر آماده حضور در دادگاه هستم.
گوش کن، معامله اي در کار نيست.
مشتري شما در خواب پيدا شد
با اسلحه قتل زير بالش بود.
به من بگو که چگونه شرايطي بود.
خوب. طرح يک اقدام من شما را در دادگاه مي بينم.
سلام. جي.سي.
اوضاع چطوره؟
چک رو فرستادم امروز پستش کردم
در مورد چک چيزي گفتم؟
اينجا ديوانه شده است. منظور من اين است که...
از من با پيشنهادهايي حمايت مي شود که دو قاضي بيمار هستند.
آن را روي من نگير
چه چيزي مي خواهيد؟
مسيح، تو روحيه اي داري
متاسفم. چطور هستيد؟ خوب به نظر ميرسي.
ممنون، شما هم همينطور.
شما تمرين کرده ايد؟
هر وقت بتوانم.
من چند هفته است که از شما خبري ندارم.
چطور هستيد؟
اين چيزي است که وقتي طلاق مي گيريد، تام.
حالا، چه کسي در حال و هوا است؟
اين من را به ياد،
ما هميشه سريع وارد دعوا مي شديم، اينطور نيست؟
آره آرايش جنسي خيلي خوب بود.
آره بود
ميدونم قرار نيست برم اونجا ولي... دلم برات تنگ شده.
من فکر مي کنم شما تنها و نااميد هستيد.
و شما؟
هرگز نااميد نشو
تنها؟
ساکت شو و مرا ببوس.
پس تام؟
پس جي سي؟
بايد اعتراف کنم که دليلي براي ديدن شما وجود داشت
علاوه بر اين که مغزم را روي ميزم خراب مي کنم؟
اين يک حواس پرتي بود.
چه خبر؟
فرانکو مارتا.
No comments yet. Be the first to leave one.