نخستین 200 خط.
قویتر از همیشه باشید به امید ایرانی آزاد
سلام نیویورکنشینها.
هر موقع که زبالهای رو دور میریزم،
حس میکنم دارم از شر چیزی خلاص میشم.
روزهای سهشنبه و جمعه هر هفته،
تمام مدارک زندگی خجالتآورم،
بدون اینکه کسی سوالی بپرسه، از محیط زندگیم حذف میشه.
اینطوری دیگه لازم نیست حتی لحظهای بهشون فکر کنم.
واقعا شگفتانگیزه که انقدر راحت...
میشه از شر چیزی خلاص شد.
ولی همیشه بعضی چیزها هستن...
که آدم دقیق نمیدونه چطور باید از شرشون خلاص بشه.
مثلا من یه جعبه از باتریهای استفادهشدهای دارم...
که تو کابینت خونهام نگهشون داشتم.
همهشون که... تقریبا تموم شدن،
ولی میترسم تو سطل زباله معمولی بندازمشون...
که خودم هم دقیقا علتش رو درک نمیکنم.
فکر میکردم فقط خودم چنین ترسی داشته باشم،
ولی بعد از اینکه با همسایههام صحبت کردم،
انگار همه این مشکل رو دارن.
این کیسهای که توش...
زبالههای از این قبیل رو میندازم.
دیگه چی توش داره؟
من هم نمیدونم باید اینها رو چیکار کرد.
یه مدت قابل استفادهان، بعد از اینکه تموم میشن...
دیگه کاربردی واسه آدم ندارن.
انگار آدمها دقیق نمیدونن که چطور...
باید از شر چنین زبالههایی خلاص بشن،
واسه همین تا مدت نامعلومی پیش خودشون نگهش میدارن.
اگه همینطوری برم تو سطل زباله بندازمش،
حس میکنم به وظایف شهروندی خودم پشت کردم.
جدی میگم.
آدم وقتی به درستی از شر زبالهای خلاص میشه،
حس میکنه بندهی محبوب و مطیع خداوند شده.
پس به جای اینکه بیش از حد زبالههاتون رو پیش خودتون نگه دارین،
این قسمت رو تماشا کنین تا بهتون نشون بدم...
چطور میتونین به زندگیتون نظم بدین و...
بالاخره راهی پیدا کنین تا...
از باتریهای استفادهشده خلاص بشین.
اولین جایی که باید امتحان کنین...
مرکز دفع مواد زائد خطرناکیه که شهرداری تو...
بخش پایین منطقه شرقی، زیر پل منهتن تعبیه کرده.
ولی وقتی به اونجا میرسین انگار...
موقتا تعطیل شده.
هیچ نشونهای هم ندارن که دقیقا...
که قراره دوباره باز کنن.
پس باید دنبال راه دیگهای بگردین.
از شانس خوبتون، وقتی دارین تو محله قدم میزنین،
به طور اتفاقی گذرتون...
به محل دفع زبالههای الکترونیکی میفته...
که اونجا باید از شر زبالههای از این قبیل خلاص بشید.
ولی اگه ازشون بپرسید که باتری قبول میکنن یا نه...
جواب ناامیدکنندهای بهتون میدن.
ما باتری قبول نمیکنیم...
یعنی از این زبالهها نمیبریم.
- باتری نمیبرین؟ - نه.
ما قبلا یه انبار تو بروکلین داشتیم،
ولی صاحب اونجا مبلغ اجارهاش رو بالا برد.
واسه همین همهچی رو توی این کامیون که پشت سرته میریزیم.
دقیقا کجا باید باتریهام رو دور بریزم؟
بستبای، استیپلز، هومدیپو،
لوز و آیکیا قبولش میکنن.
- جدی؟ - آره.
حالا باید همراه باتریهاتون تا ایستگاه مترو برین...
تا به محلهایی که این دوستمون...
اشاره کرده بود، تحویل بدیم.
اولین جایی که رفتیم... آم...
به نظر باز نبود، واسه همین...
باید برگردیم سوار مترو بشیم. پس باتریهاتون رو بردارین...
تا به محل بعدی که ذکر کرده بود بریم.
ولی وقتی به محل میرسین،
نمیتونین سطل زبالهای که دوستمون،
اشاره کرده بود رو پیدا کنیم.
حتی به سختی میشه...
یکی از پرسنل اونجا رو پیدا کرد.
ببخشید، شما اینجا کار میکنین؟
- نه. - عه، شرمنده.
- شما اینجا کار میکنین، نه؟ - خیر. نمیکنم.
آخه لباس همهتون نارنجیه.
بعد از اینکه یه مدت اون اطراف رو میگردین،
براتون سوال میشه که چرا این فرآیند رو انقدر سخت کردن.
مثلا اگه قراره تا آخر عمرتون...
باتری بخرید و استفاده کنید...
هر موقع که جعبهتون پر میشه...
باید اینهمه راه تا این...
فروشگاه نفرینشده بیاین؟
پیش خودتون میگین کاش میشد مثل باقی زبالهها...
از شر این باتریها خلاص شد.
ولی بنا به دلایلی...
ظاهرا چنین امکانی وجود نداره.
حتی اگه میشد اینها رو تو زبالههای قابل بازیافت انداخت،
بعیده که آدم از این کار حس خوبی بگیره.
مثلا شما تمام زبالههایی مثل قوطی رو از بقیه...
زبالههای معمولی جدا میکنین، اما...
تو اینترنت نوشته که تنها نه درصد از زبالههای پلاستیکی...
قابل بازیافت هستن.
فرقی هم نمیکنه که چقدر...
به فکر محیط زیست باشین.
چون جداسازی زبالهها مثل توهمیه که فقط...
وجدان آدم رو آروم میکنه.
شاید این خصلت بخشی از وجود آدمها باشه...
که همیشه امیدوارن...
بشه زندگی دیگهای داشت و...
در فرم دیگهای به جهان بازگشت.
یکی از مواردی که ما توی تناسخ میبینیم...
اینه که افراد در طول عمرهایی که زندگی میکنن...
در واقع یک نفر هستن.
به نوعی روح یک هولوگرام رو...
به جنین در حال رشد میتابه...
که باعث میشه ویژگیهای چهره یکسانی...
در زندگی بعدی داشته باشه.
عه... مثلا مارک زاکربرگ...
یک برنامهنویس داده اولیه...
برای سرشماری آمریکا بود.
عه، جی لنو نسخه تناسخیافته مولیره.
مایکل جکسون در ده سالگی...
تو کالبد پسرکی در...
ارتش کودکان تناسخ پیدا کرد...
و بعد کشته شد.
شباهتهای چشمگیری وجود داره.
مثلا دهان و گونه تقریبا هیچ فرقی نکردن.
- خودتون هستین؟ - بله.
- چند سال پیش... - یعنی شما...
دومین رئیسجمهور ایالات متحده بودین؟
درسته.
خودم با خانمی آشنا شده بودم،
که شش ماه با هم زندگی مشترک داریم.
بعد مشخص شد که ایشون...
پسر خودم بوده...
که در زندگیم به عنوان جان آدامز داشتم.
وایستین ببینم، یعنی همسرتون نسخه تناسخیافته...
- از پسر جان آدامز خودتون بوده؟ - بله.
الان این ازدواج با محارم محسوب میشه؟
لزوما که محرم محسوب نمیشه...
چون در دو زندگی متفاوت رخ داده.
- فهمیدم. - آره.
اهالی نیویورک وقتی نمیدونن چطور از شر چیزی خلاص بشن،
معمولا تو پیادهرو رهاش میکنن.
معمولا جایی میذارنش که توی دید باشه...
به این امید که کارگران شهرداری...
چون سد معبر کرده، بیان ببرنش.
مجریان قانون هم هیچ کاری...
در قبال چنین اقداماتی نمیتونن انجام بدن.
مثلا مدت زیادیه که یه گاوصندوق...
کنار پیادهروی خونه من افتاده...
که اصلا نمیدونم چطور سر از اینجا در آورده.
شما میدونین جریان این گاوصندوق چیه؟
نه.
آها.
خیلی وقته اینجاست.
به سختی میشه حرکتش داد،
هرچقدر هم ترکیبهای متفاوتی...
برای رمزش امتحان میکنم...
انگار اصلا نمیتونم بازش کنم.
سطلهای زباله شهرداری هم پر از اشیائی شده که...
مردم نمیدونن کجا باید بندازنشون.
ولی اگه زباله اشتباهی توش بندازین...
ممکنه صدمات جدی به افرادی که جمعآوریشون میکنن، وارد کنه.
- چطوری رفیق؟ صبح به خیر. - صبح به خیر.
به دفعات پیش اومده ملت چاقوی آشپزخونه و...
سوزن تو کیسه زباله انداختن.
سوزن که واقعا بدترینه.
ما هم بیخیال کیسه رو بلند میکنیم و وقتی باهامون برخورد میکنه...
اینجاهامون باید بخیه بخوره.
این بخش رونم هم بریده شده،
و فکر کنم یه جای دیگهام رو سه بار بریدم...
- که مجبور شدم بخیه بزنم. - ای داد بیداد!
آها، نگاه کن. ببین. اینجا یکی داریم.
- چی توشه؟ - بازش کن.
- خاک بر سرم. - یکی تو گاراژ همین خیابون...
یکی از این گاز پیکنیکیها کنارش منفجر شد.
طرف رو بردن بستری کردن...
- چقدر بستری بود؟ یه ماه میشد؟ - آره.
طرف یه ماه بستری بود.
بفرما. اگه این گاز پیکنیکی تو ماشین میفتاد...
کنار خودمون منفجر میشد.
آدم وقتی داره زباله میندازه باید حواسش باشه.
اگه مطمئن نبود، باید با شماره ۳۱۱ تماس بگیره.
به نظر میاد اگه آدم نمیدونه یه زباله رو چطور دور بریزه،
باید با نهاد مخصوصی تماس بگیره تا بهش راهنمایی کنن.
اگر هم آدمها احتیاط نکنن،
ممکنه براشون سابقه بشه.
نود درصد اوقات قادر بودیم افرادی...
که چنین زبالههایی میندازن رو پیدا کنیم،
و اگه مقصر شناخته بشن، حکم تخلف صادر میشه...
که میتونه تبدیل به سابقه کیفری بشه.
- مخصوصا اگه آسیب جدی وارد کرده باشه. - عجب.
بعد از اینکه گاز پیکنیکی رو بردن،
میتونین کمی بیشتر باهاشون صحبت کنین،
و بپرسین که آیا اجازه میدن،
شما هم تا مرکز خدمات شهرداری برین و نحوه کارشون رو ببینید یا نه.
این دوستان که قبول کردن.
تمام زبالهها با کامیون و ماشینهای زبالهکش...
به این تاسیسات منتقل میشن و توی این چاله بدبو ریخته میشن.
چند عکس از اشیاء خطرناک هم دارن...
که الان بهتون نشون میدن.
این بقایای کپسول اکسیژنیه که منفجر شد و...
انفجارش تا شعاع دو بلوک توی منهتن رو تحتالشعاع قرار داد.
مثلا اینجا سرنگ دیده میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.