How To with John Wilson

How To with John Wilson

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 2

هماهنگ با نسخه‌های زیر

How To with John Wilson S02E04 WEB-DL Dream Per
ناشر CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • حامی مغیثی 🟦

برچسب‌ها

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
تاریخ انتشار: 2024-07-14
تعداد دانلود: 67
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫سلام نیویورک‌نشین‌ها.

‫هر موقع که زباله‌ای رو دور می‌ریزم،

‫حس می‌کنم دارم ‫از شر چیزی خلاص می‌شم.

‫روزهای سه‌شنبه و جمعه هر هفته،

‫تمام مدارک زندگی خجالت‌آورم،

‫بدون اینکه کسی سوالی بپرسه، ‫از محیط زندگیم حذف می‌شه.

‫اینطوری دیگه لازم نیست ‫حتی لحظه‌ای بهشون فکر کنم.

‫واقعا شگفت‌انگیزه که انقدر راحت...

‫می‌شه از شر چیزی خلاص شد.

‫ولی همیشه بعضی چیزها هستن...

‫که آدم دقیق نمی‌دونه ‫چطور باید از شرشون خلاص بشه.

‫مثلا من یه جعبه از ‫باتری‌های استفاده‌شده‌ای دارم...

‫که تو کابینت خونه‌ام نگهشون داشتم.

‫همه‌شون که... ‫تقریبا تموم شدن،

‫ولی می‌ترسم تو سطل زباله ‫معمولی بندازمشون...

‫که خودم هم دقیقا ‫علتش رو درک نمی‌کنم.

‫فکر می‌کردم فقط خودم ‫چنین ترسی داشته باشم،

‫ولی بعد از اینکه ‫با همسایه‌هام صحبت کردم،

‫انگار همه این مشکل رو دارن.

‫این کیسه‌ای که توش...

‫زباله‌های از این قبیل رو می‌ندازم.

‫دیگه چی توش داره؟

‫من هم نمی‌دونم باید ‫این‌ها رو چیکار کرد.

‫یه مدت قابل استفاده‌ان، ‫بعد از اینکه تموم می‌شن...

‫دیگه کاربردی واسه آدم ندارن.

‫انگار آدم‌ها دقیق نمی‌دونن که چطور...

‫باید از شر چنین ‫زباله‌هایی خلاص بشن،

‫واسه همین تا مدت نامعلومی ‫پیش خودشون نگهش می‌دارن.

‫اگه همینطوری برم ‫تو سطل زباله بندازمش،

‫حس می‌کنم به وظایف ‫شهروندی خودم پشت کردم.

‫جدی می‌گم.

‫آدم وقتی به درستی ‫از شر زباله‌ای خلاص می‌شه،

‫حس می‌کنه بنده‌ی ‫محبوب و مطیع خداوند شده.

‫پس به جای اینکه بیش از حد ‫زباله‌هاتون رو پیش خودتون نگه دارین،

‫این قسمت رو تماشا کنین ‫تا بهتون نشون بدم...

‫چطور می‌تونین به زندگیتون نظم بدین و...

‫بالاخره راهی پیدا کنین تا...

‫از باتری‌های استفاده‌شده خلاص بشین.

‫اولین جایی که باید امتحان کنین...

‫مرکز دفع مواد زائد خطرناکیه ‫که شهرداری تو...

‫بخش پایین منطقه شرقی، ‫زیر پل منهتن تعبیه کرده.

‫ولی وقتی به اونجا می‌رسین انگار...

‫موقتا تعطیل شده.

‫هیچ نشونه‌ای هم ندارن که دقیقا...

‫که قراره دوباره باز کنن.

‫پس باید دنبال راه دیگه‌ای بگردین.

‫از شانس خوبتون، ‫وقتی دارین تو محله قدم می‌زنین،

‫به طور اتفاقی گذرتون...

‫به محل دفع زباله‌های الکترونیکی میفته...

‫که اونجا باید از شر زباله‌های ‫از این قبیل خلاص بشید.

‫ولی اگه ازشون بپرسید ‫که باتری قبول می‌کنن یا نه...

‫جواب ناامیدکننده‌ای بهتون می‌دن.

‫ما باتری قبول نمی‌کنیم...

‫یعنی از این زباله‌ها نمی‌بریم.

‫- باتری نمی‌برین؟ ‫- نه.

‫ما قبلا یه انبار تو بروکلین داشتیم،

‫ولی صاحب اونجا مبلغ ‫اجاره‌اش رو بالا برد.

‫واسه همین همه‌چی رو توی ‫این کامیون که پشت سرته می‌ریزیم.

‫دقیقا کجا باید باتری‌هام رو دور بریزم؟

‫بست‌بای، استیپلز، هوم‌دیپو،

‫لوز و آیکیا قبولش می‌کنن.

‫- جدی؟ ‫- آره.

‫حالا باید همراه باتری‌هاتون ‫تا ایستگاه مترو برین...

‫تا به محل‌هایی که این دوستمون...

‫اشاره کرده بود، تحویل بدیم.

‫اولین جایی که رفتیم... ‫آم...

‫به نظر باز نبود، واسه همین...

‫باید برگردیم سوار مترو بشیم. ‫پس باتری‌هاتون رو بردارین...

‫تا به محل بعدی که ذکر کرده بود بریم.

‫ولی وقتی به محل می‌رسین،

‫نمی‌تونین سطل زباله‌ای که دوستمون،

‫اشاره کرده بود رو پیدا کنیم.

‫حتی به سختی می‌شه...

‫یکی از پرسنل اونجا رو پیدا کرد.

‫ببخشید، شما اینجا کار می‌کنین؟

‫- نه. ‫- عه، شرمنده.

‫- شما اینجا کار می‌کنین، نه؟ ‫- خیر. نمی‌کنم.

‫آخه لباس همه‌تون نارنجیه.

‫بعد از اینکه یه مدت ‫اون اطراف رو می‌گردین،

‫براتون سوال می‌شه که چرا ‫این فرآیند رو انقدر سخت کردن.

‫مثلا اگه قراره تا آخر عمرتون...

‫باتری بخرید و استفاده کنید...

‫هر موقع که جعبه‌تون پر می‌شه...

‫باید این‌همه راه تا این...

‫فروشگاه نفرین‌شده بیاین؟

‫پیش خودتون می‌گین کاش می‌شد ‫مثل باقی زباله‌ها...

‫از شر این باتری‌ها خلاص شد.

‫ولی بنا به دلایلی...

‫ظاهرا چنین امکانی وجود نداره.

‫حتی اگه می‌شد این‌ها رو ‫تو زباله‌های قابل بازیافت انداخت،

‫بعیده که آدم از این کار ‫حس خوبی بگیره.

‫مثلا شما تمام زباله‌هایی ‫مثل قوطی رو از بقیه...

‫زباله‌های معمولی جدا می‌کنین، اما...

‫تو اینترنت نوشته که تنها ‫نه درصد از زباله‌های پلاستیکی...

‫قابل بازیافت هستن.

‫فرقی هم نمی‌کنه که چقدر...

‫به فکر محیط زیست باشین.

‫چون جداسازی زباله‌ها ‫مثل توهمیه که فقط...

‫وجدان آدم رو آروم می‌کنه.

‫شاید این خصلت بخشی ‫از وجود آدم‌ها باشه...

‫که همیشه امیدوارن...

‫بشه زندگی دیگه‌ای داشت و...

‫در فرم دیگه‌ای به جهان بازگشت.

‫یکی از مواردی که ما ‫توی تناسخ می‌بینیم...

‫اینه که افراد در طول عمرهایی ‫که زندگی می‌کنن...

‫در واقع یک نفر هستن.

‫به نوعی روح یک هولوگرام رو...

‫به جنین در حال رشد می‌تابه...

‫که باعث می‌شه ویژگی‌های چهره یکسانی...

‫در زندگی بعدی داشته باشه.

‫عه... ‫مثلا مارک زاکربرگ...

‫یک برنامه‌نویس داده اولیه...

‫برای سرشماری آمریکا بود.

‫عه، جی لنو نسخه تناسخ‌یافته مولیره.

‫مایکل جکسون در ده سالگی...

‫تو کالبد پسرکی در...

‫ارتش کودکان تناسخ پیدا کرد...

‫و بعد کشته شد.

‫شباهت‌های چشم‌گیری وجود داره.

‫مثلا دهان و گونه ‫تقریبا هیچ فرقی نکردن.

‫- خودتون هستین؟ ‫- بله.

‫- چند سال پیش... ‫- یعنی شما...

‫دومین رئیس‌جمهور ایالات متحده بودین؟

‫درسته.

‫خودم با خانمی آشنا شده بودم،

‫که شش ماه با هم زندگی مشترک داریم.

‫بعد مشخص شد که ایشون...

‫پسر خودم بوده...

‫که در زندگیم به عنوان جان آدامز داشتم.

‫وایستین ببینم، ‫یعنی همسرتون نسخه تناسخ‌یافته...

‫- از پسر جان آدامز خودتون بوده؟ ‫- بله.

‫الان این ازدواج با محارم محسوب می‌شه؟

‫لزوما که محرم محسوب نمی‌شه...

‫چون در دو زندگی متفاوت رخ داده.

‫- فهمیدم. ‫- آره.

‫اهالی نیویورک وقتی نمی‌دونن ‫چطور از شر چیزی خلاص بشن،

‫معمولا تو پیاده‌رو رهاش می‌کنن.

‫معمولا جایی می‌ذارنش ‫که توی دید باشه...

‫به این امید که کارگران شهرداری...

‫چون سد معبر کرده، بیان ببرنش.

‫مجریان قانون هم هیچ کاری...

‫در قبال چنین اقداماتی ‫نمی‌تونن انجام بدن.

‫مثلا مدت زیادیه که یه گاوصندوق...

‫کنار پیاده‌روی خونه من افتاده...

‫که اصلا نمی‌دونم ‫چطور سر از اینجا در آورده.

‫شما می‌دونین جریان این گاوصندوق چیه؟

‫نه.

‫آها.

‫خیلی وقته اینجاست.

‫به سختی می‌شه حرکتش داد،

‫هرچقدر هم ترکیب‌های متفاوتی...

‫برای رمزش امتحان می‌کنم...

‫انگار اصلا نمی‌تونم بازش کنم.

‫سطل‌های زباله شهرداری هم ‫پر از اشیائی شده که...

‫مردم نمی‌دونن کجا باید بندازنشون.

‫ولی اگه زباله اشتباهی توش بندازین...

‫ممکنه صدمات جدی به افرادی ‫که جمع‌آوریشون می‌کنن، وارد کنه.

‫- چطوری رفیق؟ صبح به خیر. ‫- صبح به خیر.

‫به دفعات پیش اومده ملت ‫چاقوی آشپزخونه و...

‫سوزن تو کیسه زباله انداختن.

‫سوزن که واقعا بدترینه.

‫ما هم بی‌خیال کیسه رو بلند می‌کنیم ‫و وقتی باهامون برخورد می‌کنه...

‫اینجاهامون باید بخیه بخوره.

‫این بخش رونم هم بریده شده،

‫و فکر کنم یه جای دیگه‌ام رو ‫سه بار بریدم...

‫- که مجبور شدم بخیه بزنم. ‫- ای داد بیداد!

‫آها، نگاه کن. ببین. ‫اینجا یکی داریم.

‫- چی توشه؟ ‫- بازش کن.

‫- خاک بر سرم. ‫- یکی تو گاراژ همین خیابون...

‫یکی از این گاز پیک‌نیکی‌ها ‫کنارش منفجر شد.

‫طرف رو بردن بستری کردن...

‫- چقدر بستری بود؟ یه ماه می‌شد؟ ‫- آره.

‫طرف یه ماه بستری بود.

‫بفرما. اگه این گاز پیک‌نیکی ‫تو ماشین میفتاد...

‫کنار خودمون منفجر می‌شد.

‫آدم وقتی داره زباله می‌ندازه ‫باید حواسش باشه.

‫اگه مطمئن نبود، ‫باید با شماره ۳۱۱ تماس بگیره.

‫به نظر میاد اگه آدم نمی‌دونه ‫یه زباله رو چطور دور بریزه،

‫باید با نهاد مخصوصی تماس بگیره ‫تا بهش راهنمایی کنن.

‫اگر هم آدم‌ها احتیاط نکنن،

‫ممکنه براشون سابقه بشه.

‫نود درصد اوقات قادر بودیم افرادی...

‫که چنین زباله‌هایی می‌ندازن رو پیدا کنیم،

‫و اگه مقصر شناخته بشن، ‫حکم تخلف صادر می‌شه...

‫که می‌تونه تبدیل به سابقه کیفری بشه.

‫- مخصوصا اگه آسیب جدی وارد کرده باشه. ‫- عجب.

‫بعد از اینکه گاز پیک‌نیکی رو بردن،

‫می‌تونین کمی بیشتر ‫باهاشون صحبت کنین،

‫و بپرسین که آیا اجازه می‌دن،

‫شما هم تا مرکز خدمات شهرداری برین ‫و نحوه کارشون رو ببینید یا نه.

‫این دوستان که قبول کردن.

‫تمام زباله‌ها با کامیون ‫و ماشین‌های زباله‌کش...

‫به این تاسیسات منتقل می‌شن ‫و توی این چاله بدبو ریخته می‌شن.

‫چند عکس از اشیاء خطرناک هم دارن...

‫که الان بهتون نشون می‌دن.

‫این بقایای کپسول اکسیژنیه که منفجر شد و...

‫انفجارش تا شعاع دو بلوک ‫توی منهتن رو تحت‌الشعاع قرار داد.

‫مثلا اینجا سرنگ دیده می‌شه.

More Farsi Persian subtitles for How To with John Wilson

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left