نخستین 200 خط.
کسی اونجاست ؟
! هی تو ! خودتو معرفی کن
! گفتم بگو کی هستی
.من کَسِ خاصی نیستم
.گره هاتو بهم بده
.گره هایِ من به دردت نمیخورن
چرا ؟
.فکر کردم کشتمش
...شمشیرت از توش رد شده بود
.ولش میکردی از خونریزی میمُرد .ولی خب نه به این زودی ها
.بیا اینجا پسر .بیا
.کُشتن رو نباید فقط دید
.باید حسش کرد .دستتو بذار رویِ دستم
.چشمات رو ببند .ببندشون
...شمشیر رو فرو میکنی ...و میکشی بالا
حسش میکنی ؟ - .آره -
...وقتی اینطوری رقیبت رو پاره کنی
،وقتی اینطوری از وسط نصفش کنی .عمراً دیگه زنده بمونه
ترجمه شده توسط کوروش عوض پور .:: KouRosh ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
.پاهات رو صاف کن
قراره بازم با هم مشکل داشته باشیم ؟
.ستوان ورِن .همین الآن اومدم که زندانی رو بررسیش کنم
مشکلی پیش اومده ؟ - .همه چی روبراهه -
.ژنرال گفت که فقط چند روز طول میکشه .الآن دیگه تقریباً یه ماه شده
.دیگه خیلی طول نمیکشه
باشه، ولی نمیفهمم چرا باید اینجا نگهش داریم ؟
.خودت میدونی که نمیتونم رسماً زندانیش کنم
...اگه مثلث خبردار بشه که یه زندانیِ بینا رو واردِ شهر کردی
.جفتمون کارمون تمومه - .نگران نباش -
.تو فقط داری از دستورات پیروی میکنی .کارت رو انجام بده، شورا رو بسپار به من
تو تنها کسی هستی که واسه این کار .بهش اعتماد دارم، ورِن
.بهم اونقدری اعتماد داری که همچین کاری رو بهم بسپاری
ولی اونقدری بهم اعتماد نداری که بگی کی هست و اینجا چیکار میکنه ؟
اگه به منم بگین که شما کی هستین و .من اینجا چیکار میکنم، بد نیست
.من، ژنرالِ ارشد، ایدو واس هستم
شما هم وقتی بلبل زبونی میکنی .که بهت اجازه بدن
.آزادی ستوان
.خوبه، حداقل زرهِ این یکی رو داغون نکردی
.فکر کنم تویِ این یکی جا بشی
.فقط زرهِ سینه رو بردارم بسه
.بیا، شمشیرم رو بگیر
فکر میکنی اندازهـَته ؟
.اندازه بودنش مهم نیست .بویِ این آدمه رو بده بسه
.پسرم، یه شمشیر بهم بده
.خب
تو و پاریس با فاصلهیِ پنجاه تپش .تویِ جنگل کمین کنین
...نزدیکِ دیوارهیِ کوه - چی میگی ؟ -
.منم همرات میام
! نه، نه نه نه، عمراً .همینطوری یکیتون رو به زور میخوام نجات بدم
چطوری میخوای پیداش کنی ؟ .چشمام رو لازم داری
چشمات رو ؟
بابا، چیکار میکنی ؟
! بوبا
.منو بزن - !چی ؟ -
! گفتم بزنم
،اونا هم درست مثل من .تک تکِ حرکاتِ تورو حس میکنن
.تو با بینایی بزرگ شدی ! بخاطرِ بیناییت، زیادی پر سر و صدا و دست و پا چلفتی شدی
! کافیه
...کوفون ! کوفون
...پسرم
.گوش کن
...من و مادرت
،تورو طوری بار آوردیم که زیبا باشی .نه یه جنگجو
نمیخوام همون بلا ها و زجر هایی که من کشیدم رو .تو هم تجربه کنی
هیچوقت تصورش رو نمیکردم که زندگیت .چیزی غیر از آلکِنی باشه
.برایِ همین، تورو واسه این چیزا آماده نکردم
.احتمالِ این هست که من دیگه نتونم برگردم
.باید یاد بگیری چطوری با چشم هایِ بسته مبارزه کنی .مثلِ یه آدمِ کور
.همونطور که من باید یادت میدادم
.چشم هات همیشه بهت خیانت میکنن .اینو همیشه یادت باشه
...بابا
.بالاخره یکی باید زنده بمونه خب ؟
...پاریس - .بله -
.بیا اینجا
.گوش کنین .شما هفت روز صبر میکنین
.اگه تا اون موقع برنگشتم، یعنی مُردم .هانیوا هم همینطور
.بعد از هفت روز، هرچقدر میتونین از اینجا دور بشین
...پاریس، تکرار کن
.هفت روز صبر میکنیم بعدش میریم
.اگه من برنگردم، تو همهیِ خانوادش هستی
.باشه
.من قسم خوردم که هیچوقت برنگردم اینجا
وقتی با هانیوا برگشتی اینجا .میتونی از نو قسم بخوری
...متأسفم پسر
.دوستت دارم پسرم
تو خوبی ؟
.البته که خوبم
.یکم زیادی لفتش دادی
.این همه روز داشتیم میگشتیم .همش هم غذایِ نامرغوب به خوردم دادین
.شکمِ من مثلِ مال تو روستایی نیست
چقدر دیگه مونده برسیم پنسا ؟
.فقط یکم با دریاچه فاصله داره علیاحضرت
.بسیار خوب
...به پیش
! تاک - ! تاک -
.گردانِ 26امِ مرزی هستن قربان
.وقتی که گزارش ندادن، اومدیم دنبالشون
.احتمالاً با گروهی از قاچاقچی ها روبرو شدن
.نه، این کارِ قاچاقچی ها نبوده
قربان ؟
.ببرینشون داخل
.با حداکثر احترام بهشون رسیدگی بشه - .بله قربان -
...به خونه خوشومدی بابا
...گره هاتون
.وارد شید
.گره هاتون
کاپیتان کوجی ؟
.گردانِ 26ام
.موعدِ برگشتِ گردان ششُم فرداست
.دستور داده شد که زودتر برگردم .باید گزارشِ تلفات رو بدم
یکم غیر عادی نیست ؟
.وقتی که تلفات داشته باشیم، نیست
.برو سمتِ دروازهیِ شرقی
.بله قربان
.باید یه چیزی بخوری
مگه تو برات مهمه ؟
.مهم نیست
.فقط میخوام اینجا راحت باشی
...من چندین هفته هست که به این تخته زنجیر شدم
باور کن ایدو اگه میخواست، خیلی بدتر از اینا .میتونست سرت بیاره
بعد چرا نیاورده ؟
چرا داره اینطوری باهام رفتار میکنه ؟
.بهت گفتم که، نمیدونم
.اصلاً نمیدونم چرا آوردتت اینجا
.ژنرال گفت اسمش ایدو واس هست
خب ؟
.پدرِ من اسمش بابا واس هست
برادرِ ایدو ؟
میشناسیش ؟
.فقط داستان هاشو شنیدم .وقتی از اینجا فرار کرد، من بچه بودم
.ایدو 25 ساله که داره دنبالش میگرده
.میخواد انتقامِ مرگِ پدرش رو بگیره
یعنی میگی بابا، پدرِ خودشو کشته ؟ - .بله -
...من باور نمیکنم
.راستش باورِ تو اصلاً مهم نیست
.ایدو میخواد از طریقِ من، بابا رو بکشه اینجا
...اکثرِ مردُم از پدرِ من فرار میکنن
.ژنرال با این مردُمی که میگی فرق داره
خیلی وقته که داره سعی میکنه که .بابا واس رو گیر بیاره
.تو پدرِ منو نمیشناسی
وقتی که بابام بیاد دنبالم .اصلاً متوجهـِش نمیشی
...شاید پدرت بتونه خودش رو وارد شهر کنه
.بعدی
.ولی عمراً بتونه زنده از اینجا خارج شه
.گره هاتون
.اینجا شهرِ ایدو هست
...بجنبین .گره هایِ شناساییتون رو بدین
...ایدو هم منتظرشه
،پس ایدو ژنرالِ اینجا هست تو هم برایِ ایدو کار میکنی ؟
یعنی تو چیکارهیِ اینجا میشی ؟
.من کسی ام که به اندازهیِ کافی به سوال هات جواب داده
.باشه ...فقط همین یه سوال
ایدو میدونه که تو میتونی ببینی ؟
! بیاین یه تستی بزنین
! هر سلیقه ای داشته باشین، ما آدمشو داریم
...هروقت حشری بشین
! ارضایِ شما تضمینه - ! شما این کیس هایِ مارو ببینین -
...بدرود، سه شنبهیِ روبی
چه لغبی رو باید به تو داد ؟ - .ممنون -
...تو روز به روز عوض میشی
.و منم روز به روز بیشتر دلتنگت میشم
! بجنبین عوضی هایِ تنبل
! حواستون به آتش باشه .نمیخوام کار دستم بدین
.اِسمیتی، این یکی بدرد نمیخوره
.حتماً موقعِ خنک سازی ترک برداشته
.بخاطرِ اینه که موقعِ خنک سازی، تکونش دادین
! آبش کن ! حواستو هم بیشتر جمع کن
...استیلِ ارتشی ...دستهیِ سیاه، درسته
.خوبه، شمشیر و زره با هم هماهنگن .خوب گیر آوردی
چقدر میارزه ؟
.خرید و فروشِ سلاح هایِ ارتشی ممنوعه
.پس برم پسش بدم - .وایسا وایسا وایسا -
.ده سکه مس
.خود شمشیره به تنهایی ده تا میارزه .بیستا بده
...اگه بیست تا سکه میخوای
.باید اون سربازی که ازش دزدی کردی رو هم بیاریش
.اینو قبل از اینکه بکشمش باید میگفتی
...این صدارو میشناسم ...امکان نداره
.این صدا، صدایِ یه مردِ مُرده هست
...اگه این مردِ مُرده، الآن زنده باشه
! اگه تحویلش بدم، 100 تا سکه گیرم میاد
آره، ولی فکر میکنی زنده بمونی که تحویلش بدی ؟
.میدونی که نمیتونی از دستم در بری
! گور بابات
! بابا واس
! حتماً دیوونه شدی که برگشتی اینجا
.خوشحالم صداتو میشنوم
.ولی یه حسی بهم میگه قراره پشیمون بشم
.پشیمون هم میشی
.بیا، بیا اون پشت خنک تره
تو از کجا فهمیدی ؟
.من کلِ عمرم رو صرفِ قایم کردنش کردم
.درکت میکنم، میدونم چطوریه
.پیداست که جارلامارِل هم پدرت نیست
.نه
.خانوادهیِ من همینجا تویِ تریوانتِس هستن
...پدر و مادرت
.جفتشون عادین
.برادر هام هم همینطور
No comments yet. Be the first to leave one.