نخستین 200 خط.
.تولد دوستم "عابد" بود
...تقريبا دو سال پيش با "عابد" تو
.کالج اجتماعي آشنا شدم
...علاقه شديدش به فيلم هميشه
.اون رو منزوي ميکرد
از فيلم ها نقل قول ميکرد، تظاهر .ميکرد که زندگيش يه سرياله
.کوگر تون" ميديد"
.انگار نميخواست مردم دوستش داشته باشن
...ولي امسال، نزديک کريسمس
...يه جورايي، نميدونم
.ذهنش متحول شد
ميگفت مردم از خاک رس .ساخته شدن و از اين جور چيزها
،تا اون موقع حالش خوب بود ...ولي وقتي ازش پرسيدم
...که ميخواد براي تولدش چي کار کنه
...بهم گفت که ميخواد شام بخوريم، فقط من و اون
.تا يه صحبت مهم داشته باشيم
.اين خيلي مضطربم کرد
رستوراني که "عابد" انتخاب کرد .اصلا به سبک خودش نبود
.اونجا دستمال داشتن، تلويزيون نداشتن
...عابد" مرغ سوخاري، بازي هاي کامپيوتري"
.و "کوئنتين تارانتينو" رو دوست داره
...بچهداري کردن ازش براي يه وعده کامل
...تو رستوراني که براي بزرگتر ها باشه
.براي اين کار آماده نيستم
.ولي من "عابد" رو دوست داشتم .همه دوست داشتن
.به خاطر همين يه سورپرايز براش آماده کردم
ميشه يه "مکالن" خالص بديد؟
!"جفري"
رفيق
.از پليورت خوشم مياد
يه سگ هم همراهش بود؟
.تو هم خوشتيپ شدي
.يه "اسپريتزر" ميخوام
.عابد" داشت عجيب رفتار ميکرد"
.و منظورم اينه که ديگه عجيب نبود
...بغل ميکرد، لبخند ميزد، ارتباط چشمي برقرار ميکرد
.و طي 30 ثانيه به هيچ چيزي ارجاع نکرده بود
...وقتي اومدم نگرانش بودم
.فکر ميکردم به کمک نياز داره
،ولي وقتي اينطوري ديدمش .بيشتر از هميشه نگرانش شدم
."فهميدي؟ مثل فيلم "پالپ فيکشن
.راستش، يه فکري دارم
...يه همبرگر فروشي خيلي با حال اين اطراف
.چرت نگو. من نيومدم مرکز شهر تا همبرگر بخورم
.بيا، بيا
.الان ميام
...سلام، يه کم ديرتر ميرسيم
.مشکل بزرگي نيست، فقط يه دست انداز کوچولوئه
.خوب، عجله کن .ما منتظريم
!سورپرايز
.بچه ها، نه! دير ميرسن
.جف" بود، گفت يه مشکل کوچيکي پيش اومده"
.پيرس" هيچکس نميفهمه چي ميگي"
.گرم شده و بيضه هام چسبيدن به زنجير
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
کاري مشترک از: امين و محمد و جواد AminGeneral & Achillies & Javad 48
...ميتوني تصور کني قيافه "عابد" چه شکلي ميشه
وقتي بياد اينجا؟
.البته که ميتونم تصور کنم .قيافهاش هميشه يه جوره
...آره، ولي حداقل پنج بار ميخواد
!بگه عاليه
.جف" کار خيلي خوبي کرد که اين برنامه رو ريخت"
.من حسود نيستم
همم؟ - همم؟ -
.اوه، چه باحال، يکي براش کيف خريده
مثل تو فيلم ها. توش چي هست؟
!هي بهش دست نزن
...جف" خريده و گفته که"
.هيچکس به غير از "عابد" بهش دست نزنه
چرا؟ چي توش هست؟
مگه من بينايي سه بعدي دارم؟
!آره، داري - !تو که من رو نميشناسي -
.همه صبور باشيد و چيزي رو خراب نکنيد
.وقتي رئيسم اينجا نيست من مسئول اينجام
.اصلا دست از پز دادن برنميداره
!ميدونم
کسي اين فيلمي رو که ما داريم تقليدش ميکنيم رو ديده؟
من قهرمان هستم يا يه عاشق؟
پالپ فيکشن"؟" .آره، تو يه هواپيما ديدمش
...قشنگه، يه فيلم سي دقيقهاي درباره
...چند تا دوسته که عاشق چيزبرگر و رقص و
.کتاب مقدس هستن
.جف" از من بهتر نيست" - همم؟ -
!"گفتم "همم
.پسر، اين منو چقدر رسميه
...تو رو نميدونم ولي ترجيح ميدم يه
...ريليت دِ سامون" براي شروع"
.و اووه، جوجه
.خيلي خوبه - .بلدرچين ندارن -
.خوب شد فهميدم سالاد
.انتخاب عالي ايه - !آره، زدم تو خال -
.اين رو تو بار جا گذاشتي
.آه، جا گذاشتم، متاسفم
."چه هديهي قشنگي "جف
.من واقعا سليقه منحصر به فردي داشتم
داشتي؟ "عابد"، چه اتفاقي افتاده؟
...چرا مثل آقاي "راجرز" لباس پوشيدي و
مثل "فريزر" حرف ميزني؟ چه بلايي سرت اومده؟
.اوه، از کجا شروع کنم
...احتمالا قبلا درباره علاقهام به سريالي
.به اسم "کوگر تون" گفتم
.کم و بيش
...حتي يه کانون هواداران "کوگر تون" تو فيسبوک
.درست کردم
.نه اين که بخوام چيزي به دست بيارم
.فقط ميخواستم علاقهام به سريال رو نشون بدم
...خوب، اين اواخر اون کانون هواداران خيلي بزرگ شد
...و يه روز صبح
...فکر کنم اولهاي مارچ بود
...يه پيام دريافت کردم
يه پيام قشنگ که از طرف .سازنده هاي "کوگر تون" بود
دنبال کار ميگشتن؟ - ..."نه، ازم تشکر کردن "جف -
.ميدوني، به خاطر اون همه حمايتي که از سريال کردم
...و تو آخرين پاراگراف گفتن
.اگه بخواي ميتوني بياي سر صحنه سريال
!همينطوري
.خوب، اين از خوبيشونه
...فکر کنم يه جورايي مثل
.پالپ فيکشن" آدم ها هستن"
!پسر، اون فيلم چقدر عالي بود
...آره، بعدش من چند تا از عروسک هام رو فروختم
.و يه بليط رفت و برگشت به "لس آنجلس" خريدم
صبر کن، تو رفتي؟ کِي؟ - .تو تعطيلات بهار -
چي کار ميتونستم بکنم؟ ...دو روز بعد از اين که دعوت نامه رو گرفتم
."سر صحنه "کوگر تون" بودم "جف
"کوگر تون"
...ببين، اگه ميخواي اين قضيه رو جدي بگيرم
.اينقدر اسمش رو تکرار نکن
..."خندهات ميگيره "جف
...ولي مردم فوقالعاده بودن
...ميدوني، نه فقط بازيگر ها
.کارکنان، همه مردم
...بايد 200 نفري ميشدن
.هر کدوم وظيفه خاص خودشون رو داشتن
.ولي همه براي يه هدف تلاش ميکردن
.مثل يه روستا بود، يا يه موجود زنده
...و داشتم با تهيه کننده صحبت ميکردم
که گفت: چرا نميري تو يکي از صحنه ها بازي کني؟
...من گفتم: نه، يه لحظه صبر کن
دقيقا برم تو چي بازي کنم؟
.و اون گفت: برو تو اين سکانس بازي کن
."برو داخلش. برو داخل "کوگر تون
ممنون
خوب، قبل از اين که عکسالعملي ...نشون بدم يه دختره دستم رو گرفت
...و من رو برد پشت جايي که
.کورتني کاکس" و بازيگر ها داشتن بازي ميکردن"
...و بعد دختره گفت: وقتي "حرکت" رو شنيدي
از اينجا برو اونجا، باشه؟
."و اونجا بود که واقعا ترسيدم "جف
...چون اگه من يه تماشاگر "کوگر تون" هستم
چطور ميتونم داخل "کوگر تون" باشم؟
...و هر چي بيشتر در موردش فکر ميکردم
.کمتر برام منطقي به نظر ميرسيد
،و من فقط ميخواستم برگردم و فرار کنم ...ولي ديگه دير شده بود
."چون تهيه کننده گفته بود "حرکت
...قبل از اين که قدم اولم رو بردارم
...فهميدم که ديگه نبايد کسي باشم که
...قبلا سريال رو ديده
.و تبديل به يکي از شخصيتهاي سريال بشم
...يه مرد از "کوگر تون" بشم
...ميدوني، کسي که اونجا متولد شده
.کسي که اسمش به انتخاب خودم "چاد"ـه
..."و من اولين قدمم رو برداشتم، مثل اين که "چاد
.داره اولين قدمش رو برميداره، مثل يه بچه
.و با هر قدم، آسونتر ميشه
..."و با هر قدم، چيزهايي از زندگي "چاد
...يادم مياد، مثل اولين بوسهاش
..."زير يه درخت بزرگ تو مزرعه "کوگر تون
..."فوتبال بازي کردن تو دبيرستان "کوگر تون
...پيدا کردن اولين موي سينهام تو حموم
.اولين آپارتمانم
.عاشق بهترين دوستم شدن براي اولين بار
...تولدها، عروسي ها، تصادف ها، ماليات ها
.معما بازي هاي روز شکرگزاري
."چاد" زندگي کرده "جف"
.ميدوني، "چاد" بيشتر از "عابد" زندگي کرده
.و بعدش گفتن "کات"، و سکانس تموم شد
...ولي من آماده نبودم که ديگه "چاد" نباشم
به تهيه کننده گفتم: ميشه يه برداشت ديگه داشته باشيم؟
.ولي اونا ديگه تمومش کرده بودن
.کورتني" عالي بازي کرده بود"
...لبهام شروع به لرزيدن کردن
.و... پاهام و دستهام بي حس بودن
...زانوهام خم شدن
...و همينطور که داشتم ميفتادم زمين
.ريدم به شلوارم
...ريدم
..."چون حقيقت اينه که من "چاد" بودم "جف
.و "چاد" مرده بود
،ولي به عنوان "عابد" هنوز زنده بودم ...بعد يکي کمکم کرد بلند بشم
.و خانم مسئول لباس اومد و شلوار جديد بهم داد
...از همه تشکر کردم و عذرخواهي کردم
.و بعدش سوار اتوبوس شدم و مستقيم رفتم به فرودگاه
.غذات داره سرد ميشه
.اوه، چقدر احمقم
..."دوست دارم بدونم بهترين دوست جديد "عابد
براش بهترين هديه رو هم گرفته يا نه؟
.من بهترين هديه رو براي "عابد" خريدم
دوست دارم بهت بگم چيه ولي .اين خودش يه معماي با حال تره
...بريتا"، تو بهم قول دادي اين جشن خصوصي"
No comments yet. Be the first to leave one.