نخستین 200 خط.
بيدار شدن با گفتن حالا» و «بيدارم» شروع ميشه»
جنيفر، دوباره بهت نمي گم ها؟
در 8 ماه گذشته بيدار شدن از خواب در واقع برام دردناک بوده
تشخيص سرد اينکه هنوز زنده ام .آروم آروم جا مي افته
هيچ وقت از بيدار شدن خوشم نمي اومد
هيچ وقت از اونايي نبودم که از با لبخند از تخت بيرون مي پرن و روز رو آغاز مي کنن مثل جيم
بعضي وقتها که مي ديدم اول صبحي اين قدر شاده دلم مي خواست بزنمش
من هميشه به جيم ميگفتم كه فقط احمق ها روزشون رو با لبخند آغاز مي كنند
فقط احمقها ميتونند از اين حقيقت ساده فرار كنند
که «حالا» يه حالاي ساده نيست
.يه يادآور سرده .يک روز ديرتر از ديروز
يک سال ديرتر از پارسال
و دير يا زود بالاخره مياد
اون در جواب هميشه بهم مي خنديد و گونه هام رو مي بوسيد
صبح ها هميشه مقداري زمان لازم دارم که جورج بشم
زماني لازم دارم که يادم بياد چه چيزايي .از جورج انتظار ميره و چطور بايد رفتار کنه
تا زماني که لباسم رو پوشيدم ..و آخرين لايه ي واکس رو زدم به
جورجي که هنوز کمي خشکه... ...ولي در عوض بي نقصه
دقيقاً يادم مياد که قراره... .چه نقشي رو بازي کنم
تو آينه که خيره ميشم و به خودم نگاه مي کنم
صورتي رو نمي بينم که نشون دهنده ي تلخ کامي باشه
.فقط اين روز لعنتي رو تا آخر تحمل کن
يه جورايي احساساتي شد، نه؟
...ولي از اين گذشته
.قلب من شکسته
احساس ميكنم دارم فرو ميرم، غرق ميشم
نميتونم نفس بكشم
نميخواي يه چيزي بگي؟- شوخي ميكني؟ بي نظيره-
داري چيكار ميكني؟
.بس کن ديگه .بس کن
فكر نکنم تو زياد براي زندگي تو خونه ي شيشه اي آماده باشي
.پرده که هست، پيرمرد
تويي كه هميشه ميگي كه ما نامريي هستيم
.منظورم دقيقاً اين نبود
براي اولين بار در زندگيم .نمي تونم آينده ام رو ببينم
.هر روز در وهم و تيرگي مي گذره
ولي امروز تصميم گرفتم که متفاوت باشه
.چه عجب. مي دوني تمام روز اينجا بارون مي اومد
تمام روز تو اين خونه گير کرده بودم .که تو زنگ بزني
.معذرت مبخوام فكر كنم اشتباه گرفتم .با آقاي جورج فالكنر كار داشتم
عذر مي خوام. منتظر تماس كس ديگه اي بودم بله شما در واقع شماره رو
..درست گرفتيد . امرتون چيه؟ .من هارولد اكرلي هستم
پسر عموي جيم
.البته. بله .شب بخير آقاي اكرلي
من متاسفانه خبراي بدي دارم
تصادفي اتفاق افتاده
تصادف ؟
جديداً اينجا برف زيادي باريده و جاده ها يخ زده بودن
جيم وقتي تو راه شهر بوده کنترل ماشينش رو از دست داده
.ظاهراً مرگش در جا بود
تصادف اواخر ديروز اتفاق افتاد ولي .والدينش نمي خواستند به شما اطلاع بدن
.متوجه هستم
در واقع اونا نميدوند که .من الان با شما تماس گرفتم
.ولي فكر كردم شما بايد مطلع بشين
.متشكرم
.درك ميكنم كه خيلي شوکه کننده ست .براي همه ي ما همين طور بود
.بله حقيقتاً
مراسمي هم برگزار ميشه؟- دو روز ديگه-
خب پس فکر کنم بايد تماس رو قطع کنم
.و بليط هواپيما رزرو کنم
.مراسم فقط مختص فاميله
.براي فاميله، البته
.خب مرسي براي تماسي كه گرفتين
آقاي اكرلي؟- بله ؟-
ميتونم بپرسم كه براي سگها چه اتفاقي افتاد؟- سگها ؟-
يه سگي همراه جيم بود كه اونم كشته شد- مگه سگه ديگه اي هم بوده ؟
آره يك سگ ماده كوچيك-
.من نميدونم . معذرت ميخوام
از كسي ديگه هم نشنيدم كه سگ ديگه اي بوده
.خب مرسي آقاي اكرلي- خداحافظ آقاي فالکنر-
.سلام چارلي
از كجا فهميدي منم ؟
شارلوت، هيچ كس ديگه اي قبل از 8 صبح به من زنگ نميزنه
يعني من خيلي زود زنگ زدم؟ .به نظر بد اخلاق مياي
.نه سردرد دارم
گوش كن. راستش خودمم مي خواستم بهت زنگ بزنم واسه اينکه نظرم رو درباره برنامه امشب عوض کنم ديره؟
.نه البته که نه يك هفته اس كه نديدمت
دلم برات تنگ شده- ميدونم معذرت ميخوام-
عاليه پس شب ميبينمت
عجله دارم بايد برم سر كار ديرم شده
.بعداً از مدرسه بهت زنگ مي زنم
باشه ميبينمت
خداحافظ کوچولو- خداحافظ پيرمرد-
صبح به خير آقاي جورج
قربان شما امروز سرحال به نظر نميرسين
.صبح به خير آلوا .نه، ديشب خوب نخوابيدم
امروز صبح يادت رفته بود که .نون تست رو از فريزر در بياري
اين جوري تازه ميمونه
امروز صبح ديگه زيادي تازه مونده بود
چند تا كاغد رو ميز ريخته
.كه لازمه همون طوري بمونن .لطفا جابه جاشون نكن
.متاسفانه تمام تختم هم جوهري شده اشكالي نداره قربان-
آلوا ؟- بله قربان؟-
.ممنونم تو بي نظيري
اين دولت همون طور که وعده داده بود به دقت دولت کمونيستي نظامي ايجاد شده
.در جزيره ي کوبا رو تحت نظر داره
...در طي هفته ي گذشته مدارک انکار ناپذيري
...اين حقيقت رو اثبات كردند که...
پرفوسور فالكنر ؟- بله ؟-
.يه دانشجويي اينجا بود و آدرش شما رو مي خواست
آدرس من ؟
بهش دادي ؟- .بله قربان-
.دادم
.اميدوارم اشکالي نداشته باشه
ميدونم كه احتمالاً نبايد ميدادم ولي پسر خيلي خوبي بود
...قبل از اينکه متوجه بشم
.موهات رو که بالا جمع کردي خيلي قشنگ شده .واقعاً بهت مياد
.تو هميشه خيلي زيبا به نظر مي رسي
...زنده و بانشاط...
چقدر لبخندت دوست داشتني يه
آرپِژ ؟- قربان ؟-
.خيلي زيباست
...که تعدادي جايگاه پرتاب موشک...
صبح به خير دان- صبح به خير جورج-
صبح به خير جورج-
صبح به خير گرنت-
.ظاهرت افتضاحه چي کار با خودت کردي؟
.دور و برت رو نگاه کن گرنت
اكثر اين دانشجوها هدفي رو دنبال نمي کنن جز پيدا کردن يه کار شرکتي
و بزرگ کردن بچه هايي که مواد بکشن و الکل بخورن و تلويزيون تماشا کنن
و بعد از يادگرفتن حرف زدن اولين چيزي که ميگن آوازهاي تلويزيونه
.و با چكش همه چيزو خرد مي كنند .امروز واقعاً داري من رو مي ترسوني جورج-
بهم نگو که تو با اين دانشجوها مشکلي نداري
هميشه مي بينمشون که مثل يه گاو خرفت بهم خيره شدن
انگار دارم باهاشون با يه زبان خارجي حرف مي زنم
يه دليل برام بيار که چرا نبايد همه مون نابود بشيم؟
.تو فكر ميكني همه اينا شوخيه
ما داريم تو دنيايي زندگي ميكنيم كه جنگ هسته اي يه تهديد واقعيه
من نميدونم چرا اين چيزا نگرانت نميكنه
تو داري جدي ميگي آره؟
.آره جدي ميگم
جورج . تو اصلاً اون مقاله اي كه درباره پناهگاه بمب بهت دادم خونديش ؟
.پناهگاه ما تقريباً تموم شده سه پيمانكار رو گذاشتم روش كار كنند
.که هيچ کدوم نفهمن ما چي داريم
مي خوام بيرونش رو باغچه کنم که کسي .متوجه نشه اونجا پناهگاهه
جداً ؟
اگه بخش بشه که يه نفر پناهگاه بهتري ساخته
اون وقت اگه اتفاقي بيفته همه مي خوان برن تو اون پناهگاه
خب ؟
موقعي که شوروي سمتمون موشک پرت کرد .ديگه فرصتي براي عاطفي بودن نيست
گرنت اگه اينجا قراره دنيايي بشه که فرصتي براي عاطفه توش نيست
پس اصلاً دنيايي نيست که دلم بخواد توش زنده بمونم
"بعد از چندين تابستان، قو خواهد مرد"
فكر مي كنم شما همگي رمان هاکسلي رو
كه از 3 هفته پبش .بهتون تکليف کردم خوندين
عنوان به داستان ما چه ربطي داره؟
بله آقاي مونگ- ارتباطي نداره-
درباره يك مرده ثروتمنده كه ميترسه واسه يه دختره زيادي پير باشه
...و فكر ميكنه يه پسر جوون...
.راس
راس؟
.بله آقاي هيرش
در صفحه 79 آقاي پراپتر ميگه كه
احمقانه ترين جمله در کتاب مقدس اينه که ".آن ها بي دليل از من تنفر داشتند"
اين به اين معنيه كه نازيها حق داشتند از يهوديها متنفر باشند؟
آيا نويسنده يهود ستيز بوده ؟- .نه-
.نه، آقاي هاکسلي يهود ستيز نيست
البته كه تنفر نازي ها از يهودي ها درست نبوده
ولي تنفر اون ها از .يهودها بي دليل نبود
نکته اينجاست كه دليلشون واقعي نبود
دليل در تصوراتشون بود
دليل، ترس بود
بذاريد براي يك لحظه بحث يهوديها رو كنار بگذاريم
بيايد درباره به اقليت ديگه اي فكر كنيم
.اقليتي که اگه لازم باشه اصلاً ديده نمي شه
.همه جور اقليت داريم ...برا ي مثال بلوندها
.يا مردمي كه کک و مک دارند...
ولي يك اقليت فقط زماني اقليت محسوب ميشه
.که ايجاد کننده ي نوعي تهديد براي اکثريت باشه
حالا يا تهديد واقعي يا تخيلي
و ترس در اينجا نهفته ست
و اگه اون اقليت يه جورايي نامرئي باشه
.ترس ايجاد شده خيلي بزرگتر خواهد بود
همين ترس دليليه براي آزار دادن اقليت ها
.پس ميبينيد که هميشه يه دليلي وجود داره
.دليل ترسه
.اقليت ها فقط يه سري آدم هستن
.آدم هايي مثل ما
.ميبينم كه يه كم گيج شدين
خب من ميگم امروز آقاي هاکسلي رو كنار بذاريم
.و بيايم درباره ترس صحبت كنيم
.به هر حال اين ترسه که دشمن واقعي ماست
.ترس تمام دنياي ما رو دربر گرفته
ترس به عنوان ابزاري براي بازي دادن جامعه ي ما استفاده ميشه
اين طوريه که سياستمدارها .باهاش سياست اعمال مي کنن
اين طوريه که تو خيابان مديسون .چيزهايي مي خريم که لازم نداريم
راجع بهش فكر كنيد
.ترس از مورد حمله قرار گرفتن
ترس از اين كه كمونيستها دراطرافمون کمين کرده ان
ترس از اين که يه کشور کوچولو تو کارائيب
كه از طرز زندگي ما پيروي نمي کنه .برامون تهديد محسوب ميشه
ترس از اينكه فرهنگ سياهپوست ها .دنيا رو تصاحب کنه
.ترس از ران هاي الويس پريسلي
.راستش فکر کنم اين يکي ترس واقعي باشه
ترس از اينكه بوي بد دهانمون .دوستي هامون رو خراب کنه
.ترس از پير شدن و تنها موندن
ترس اينكه ما به درد نخور باشيم .و کسي واسش مهم نباشه که چي داريم ميگيم
.آخر هفته خوبي داشته باشيد
قربان! ميتونم يه دقيقه باهاتون صحبت کنم؟
چرا شما هيچ وقت سر کلاس باهامون اون طوري صحبت نمي کردين؟
No comments yet. Be the first to leave one.