نخستین 200 خط.
فیلمی از تام هوپر
.:دختر دانمارکی:.
دلت نمیخواست میتونستی اینجوری نقاشی کنی؟
ببخشید؟
گفتم ، دلت نمیخواست مثل شوهرت نقاشی بکشی؟
واقعا میگم ، خیلی باید بهش افتخار کنی
خیلی ظریفه
بله ، همشون "وایله" هستند جایی که اون بزرگ شده
حالا ، من نمیگم مشتری من بهترین نقاش منظره تو دانمارکه
ولی اون یکی از بهترین هاست
بله. اوه سلام
خیلی خوب داره پیش میره
ممم. آره ، دیگه تحمل کردن اون غیر ممکن میشه
اوه ، جدی؟
ممنون
و راسموسن
بی خیال بابا ، مهربون باش حداقل قبول کرد کارت رو ببینه
فقط بخاطر این بود که مست بود
میدونم
آره ، تو هم که خیلی خوشت اومده بود
نه ، اینجوری هم نبود
حالا ، من نمیگم مشتری من بهترین نقاش منظره تو دانمارکه
ولی
!یکی از بهترین هاست
ساکت! ملت خوابیدن
ببخشید
کپنهاگ - سال 1926
میدونی ساعت چنده؟
ساعتیه که برگردی به رخت خواب؟
نه
میرم کارم رو شروع کنم
گردا چیه؟
صورتت
فکر کردی نمیتونم دربرابرت مقاومت کنم؟
میخوای مقاومت کنی؟
نه
ولی دوست دارم خیلی محترمانه ازم درخواست کنی که احساس نکنم رود تسلیم میشم
"گردا وگنر"
زندگی من
همسر من
توربیورن
آقای وگنر
تنگ تر
عالی
آره ، بیشتر
آینار وگنر
نگران اون نباش
چشماش فقط یه زن رو میبینه
راز گناهم افشا شد
خب
بالاخره شما دوتا کی قراره برای من دخترخونده بیارین؟هان؟
اولا" ، توکه خدا ناباوری"
تخم مرغ خام خوردین؟
نه بخور ، به خاطر من
سعیمون رو میکنیم بیشتر سعی کنید
به هر حال
امروز چیکاره ای؟
فکر کردم کارت هفته پیش تموم شد
میخواستم اون نقاشی پشت صحنه رو برای صحنه طوفان بررسی کنم
و یکم گردا رو تنها بذارم
یه مشتری خجالتی گیرش اومده؟
میدونی که مشتری بعدیش منم
آره ، شنیدم
من خجالتی نیستم
بهتره تصورش رو نکنم
به همه رنگ هاش برای من احتیاج داره
اهمم
ممم
سربالا
میخواستم بگم ، ممنونم که امروز تنهاییم
امیدوارم همسرتون ناراحت نشن
اصلا
متوجهم که با وجود اون شما راحت نیستید
مساله شخصی نبود
غیر عادی نیست
آهان
برای یه مرد سخته که یه زن بهش نگاه کنه
البته زنها عادت کردند ولی برای یه مرد
تسلیم شدن به نگاه یه زن
پریشان کنندس
اگرچه به نظر من یکم لذت بخش باشه وقتی که
تسلیم بشی
بشین
دختر خوب
صبح بخیر صبح بخیر
چطوره؟
عالی
تقریبا
آه
موفق باشی
!خداحافظ
!همش چهرس
بده؟
نه به خودی خود
... راستش اینجورکارا زیاد
گردا ، فکر نمیگنم نمایش اینها به نفع هیچکدوممون باشه
این قضاوت درباره قابلیت هات نیست
من با آینار موافقم
اگه بتونی موضوع درست رو پیدا کنی میتونی نقاش درجه یکی بشی
چطور بود؟
خوب
بالاخره تونستم رنگ مناسب برف رو پیدا کنم
یه مرداب تو وایله
نمیفهمم چجوری میتونی یه چیزو چندبار بکشی؟
فکر کنم به این خاطر که هنوز کارم باهاش تموم نشده
گردا؟
میشه لطفا دیگه با راسموسن درباره من صحبت نکنی؟
کار من به خودم مربوطه
دخالت نکن گردا
پریودم
متاسفم
هستی؟ البته که هستم
یعنی ، خودت میدونی که هستم
میشه تو یه چیزی کمکم کنی؟
هر چیزی
اولا تمرین اضافه داشت دوباره قرارش رو لغو کرد
اوه
میشه جوراب ساق بلند و کفشش رو بپوشی؟
من خیلی عقبم ، نمیدونم میتونم تا زمان افتتاحیه تمومش کنم یا نه
آره میپوشم
انجام میدم
مشکلی نیست ، انجام میدم
اونجاست
وپه ، نه ، الان نه
داشت پارش میکرد
وپه
نه
برعکسه
اینها رو تو ویترین فانزبک دیدم
همم
زیرکانس ، مگه نه؟
فکر نکنم اندازم بشه
سعی خودتو بکن
نه ، بدون لباس نمیشه نه
باید با لباس ببینمت
نه گردا ، من اینو نمیپوشم
خب ، ازت نخواستم بپوشیش
فقط آروم باش
هرچی زودتر شروع کنم
زودتر تموم میشه
!خب ، سلام بر شما
اوه ، نگران نباش عزیزم
ما تو رو
لیلی صدا میزنیم
چه تمرکزی
بعضی وقتا فکر میکنم قراره لیز بخوری
بری توی نقاشی و ناپدید بشی
توی مرداب
مثل بادبادک دوستت وقتی بچه بودی
هانس همم
آره ، هانس
شرط میبندم هنوز هم روی اون صخره نشسته
از ته قلب گریه میکنه
نه
راستش الان تو پاریس فروشنده آثار هنریه
کارهای اساتید قدیمی رو به پولدار های امریکایی میفروشه
نیازی نیست نگران هانس باشیم
نه ، نیازی نیست ما نگران هانس باشیم
نمیخواستم مزاحمت بشم
نه ، مشکلی نیست ، کارم تموم شده بود
و نگران نباش ، تو باتلاق ناپدید نمیشم
مرداب تو وجود منه ، احمق
چیه؟
یه مرد نمیتونه لخت شدن زنش رو نگاه کنه؟
این جدیده
خیلی تیزبینی
نه درش نیار
قشنگه
شاید بذارم قرضش بگیری
شاید خوشم اومد
چیزی هست که بخوای بمن بگی؟
چیزی هست که بخوای بدونی؟
نه
من همسرتم
همه چیزو میدونم
اون دوتا ، اونجا
جفتشون؟
تو یه زمان
شوکه کردن آدمای متاهل آسون و لذت بخشه
ما فقط وانمود کردیم که شوکه شدیم تا دلگرمت کنیم
میدونم
برای همینه که شما تنها متاهل های مهمونی من برای رقص هنرمندایین
نه ، سوال کردن نمیخواد
میتونه بدون من بره
گردا بدون همراه؟ !چرا؟ میتونه یه رسوایی بشه
گردا عاشق رسواییه
به لباس پوشیدنش نگاه کن
قوزک پاشو به رخ میکشه
فکر نکنم کسی بخواد با دیدن قوزک پای من گمراه بشه
من شدم
اولین باری که همدیگه رو دیدیم من داشتم از دانشکده میومدم بیرون
و اون روی پله ها نشسته بود وقوزک پاشو به نمایش گذاشته بود
و اون از من درخواست کرد
حقیقت داره؟
وقتی بهش سلام کردم از خجالت سرخ شد
خیلی خجالتی بود ، پس من ازش خواستم بریم بریرون
و تو قبول کردی
راستش مجبورم کرد
به نظر خیلی مطمئن میومد
مطمئن بودم
No comments yet. Be the first to leave one.