نخستین 188 خط.
Yuru Yuri 2 Episode 1 "The Protagonist Returns"
!آکاریـــــــن
~ هی
.یوری یوری داره شروع میشه
شخصیت اول برمیگردد
.من آکازا آکاریم
من یه دختر خیلی معمولی راهنمایی هستم .که شما ممکنه هر جایی پیدا کنید
.با وجود اون، من هر روز رو، یه روز کامل میدونم
...چون
...چون
.صبح بخیر، بچه ها
!آکاری
!آکاری چان
!صبح بخیر
!چون همه منو دوست دارن
.آکاری، دُم موهات دوباره امروز باحال به نظر میاد
میشه بهشون دست بزنم؟
!کیوکو، تو اونروز بهشون دست زدی
!امروز نوبت منه
!عادلانه نیست
!من هنوز بهشون دست نزدم
.پیشی کوچولو ها دارن به خاطر من دعوا میکنن
.چه دختر بدجنسیم
.آکاری، بعضی وقتا بیا خونه ما بخواب
!یویی سنپای، نه
!آکاری قراره پیش من بخوابه
!عادلانه نیست
!من میخوام تنهایی با آکاری میراکورون نگاه کنم
.آروم باشید، نوبتی خونه همتون میام
جدی؟
...پس
!دعوا نباشه
!آکاری، خیلی فوق العاده ای
!آکاری چان، حرف نداری
بریم مدرسه؟
!صبر کن، آکاری چان
...میخوام دستاتو بگیرم
!بس کن! من دستشو میگیرم
!نه، من میگیرم
.بیخیال بابا، من که 3 تا دست ندارم
،پس
.کیوکو چان، تو انگشت شصتم رو میگیری
.یویی، تو انگشت اشاره م
.چیناتسو چان هم انگشت وسطی منو میگیره
.حالا همه میتونیم دست همدیگه رو بگیریم
!خیلی خوشحالم
.ولی اینجوری فکر کنم راه رفتن سخت میشه
.راستی، این چیزیه که بهش میگیم قانون فلمینگ دست چپ
!آکاری، تو همه چیزو میدونی
!آکاری چان، همه چیزو میدونی
.اگه چیزی نمیدونید، ازم بپرسید
!باشه پس
چرا آسمون آبیه؟
!چون همه شما خوشگلید
!آکاری، فوق العاده ای
!آکاری چان، فوق العاده ای
.شما دوتا رو بعدا میبینم
.بعد از مدرسه میبینمتون
.چیناتسو چان خوش شانسه که آکاری تو کلاسشه
...بلاخره تنها شدیم، آکاری چان
!یه چیزی بو میده
.آه، این ترشی هستن
.اوه، خوب شد. فکر کردم پوی پاهاته
.یه نفره که بعضی وقتا بهم ترشی میده
.مطمئنم یه نفر فوق العاده داره از یه جایی منو دید میزنه
.مخفیانه بهش ترشی پر از عشقم رو دادم
.حالا اون میدونه چه حسی نسبت بهش دارم
.ایکدا سان، ترشی هات همیشه عالین
.دوست دارم یه خورده باهات ترشی بازی کنم
.میتونی باهام ترشی بازی کنی
!خیلی زیادیه
.نمیدونستم اینجا آبشاره
!دیدن آبشار قرمز با آکاری چان حرف نداره
...صبح بخیر بچه ها
!آکاری چان
داری چیکار میکنی؟
...نمیخوام رفتار مزخرفت
.صبح فوق العاده م رو با آکازا سان خراب کنه
چی گفتی؟
.ساکوراکو چان، هیماواری چان، صبح بخیر
.هر دوتاتون امروز با انرژی به نظر میاید
،آکاری چان، اگه بخوای میتونی واسه صبح بخیر گفتن !منو ببوسی
!منم میتونی ببوسی
با شما پیشی ها چیکار کنم؟
.باید کافی باشه
...اینجوری نیست که خوشحال باشم یا چیزی
!میتونی هر روز اینکارو کنی
!آکازا آکاری
اون چی بود؟
...سوگیورو سنپای خیلی خجالتیه
.اوه، راستی. یه خورده شیرینی درست کردم
!شبیه قیافه من هستن
.اینا مونده بودن
.ممنون
.ممنون بابت غذا
!خوشمزه ان
!مثل این میمونه که داری با دُم موت اونا رو میخوری
!میخوام دوباره اونو ببینم
آکاریـــن" ـی که میگی"
~ آکارین
،ولی اگه اونکارو کنم
.دیگه نمیتونید صورت خوشگلمو ببینید
.که اینطور
.اوه، کاریش نمیشه کرد
ها؟ میخوای انجامش بدی؟
!فقط امروز
~ آکارین
!آکاریــــــن
!آکاری چان، خیلی با استعدادی
!آکاری سان، خیلی با استعدادی
.تو مدرسه هم دختر بدجنسیم
.بعد از مدرسه هم وقتم تموم نمیشه
.درسته
.من پرنور ترین ستاره باشگاه سرگرمی هستم
!آکاری اینجاست
.دیر کردی، آکاری چان
.فکر کردم دیگه نمیای
.ببخشید، ببخشید
امروز چیکار میکنیم؟
...امروز، ما
آکاری چان رو دوست داریم
!تاا داا
این چیه؟
.سه تایی درستش کردیم
...با تمام عشقمون
میخوریش؟
!البته که میخورمش
.خوشمزه ست
!آکاری چان، حرف نداری
.صورت خوشگلت رو کثیف کردی، آکاری
.ممنون، یویی چان
!من میخواستم اونکارو کنم
.آکاری چان، صورتت خیلی شیرینه
!پیشی کوچولوی بدجنس
!منم یه چیز خوب درست کردم
!این دوجینشی آکاری و میراکورونه که من نوشتمش
.بیا
!ممنون، کیوکو چان
...آممم
!آکاری، دوستت دارم
...کیوکو چان
!منم دوستت دارم
...منم دوستت دارم، آکاری
...بچه ها
!آکازا آکاری
!منم دوستت دارم
!همینجا نگهش دار
!منم دوستت دارم، آکازا سان
!اون ترشی ها ... ایکدا سنپای
!منم دوستت دارم
!منم همینطور
.منم دوستت دارم
!چیزورو سنپای
!حتی بیشتر از انفجارهای عشقی دوستت دارم
نیشیگاکی سنسی، تو همینطور؟
!آکاری
!آکاری چان
!همیشه با هم خواهیم بود
.آکاری. هی، آکاری
.فایده نداره، خوابش سنگینه
...اونم بعد از اینهمه زحتی که
.یویی سنپای واسه نهار کشیده
.بیخیال بابا
.بذارید بخوابه خوب
!کیوکو سنپای
!با دهن پر حرف نزن! زشته
.بیخیالش! بذارید بخوابه
...آخه، ببینید. خیلی خوشحال به نظر میاد
...خوب، حالا که بهش اشاره کردی
.بهرحال، ممنون بابت غذا
!نه، نمیخواد
.یه خورده واسه آکاری بذار
.همیشه با هم میمونیم
.خیلی خوب و خوشگله
.ولی خیلی بده که نزدیک خونه ست
.ما یه مشت بچه راهنمایی هستیم، نمیتونیم زیاد دور شیم
.خوشحالم که پدر مادرمون گذاشتن اینجا بیایم
!آره
.خیلی وقته منتظر امروز بودم
،وقتی رفتید اردو، کلی حسودیم شد
.نمیتونستم تحمل کنم
یعنی اینقدر دلت میخواد با من حموم کنی؟
!نه
...ولی
...اگه من با یویی سنپای بودم
.چقدر آروم کننده ست
چطوره یخورده از اینا رو بخوریم؟
.اوه، منم یکی میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.