نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
...اعلیحضرت
بهوش اومدن
چه اتفاقی افتاده؟- یعنی چی؟-
ولی متاسفانه
دیگه قرار نیست چشماشون رو باز کنن
چه بلایی سر اعلیحضرت آوردین؟
نه، سعی دارین چی کار کنین؟
هیچی
فقط دست سرنوشت با منه
به محض این که اعلیحضرت بمیره هر کاری که انجام بدم به خاطر این کشوره
این طمع شماست
شما مردها نمیتونین درک کنین که یه زن چطور میتونه طمعکار باشه
اونایی که در صورت نبود پادشاه ...این همه قدرت رو
...به ملکهی مادر و ملکه دادن
شما مردها هستین
...من
قدرتی که چوسان بهم داده رو میگیرم
...بانوی من، شما
دستتون به راحتی به هیچ قدرتی نمیرسه
...من
جلوتونو میگیرم
پرده رو بکشید بالا
پزشک سلطنتی وضعیت اعلیحضرت رو شرح بدین
سم داخل شکمشون خنثی شده
هرچند
هنوز هوشیاریشون رو به دست نیاوردن
خب؟
ایشون جوان و سلامت هستن
پس ممکنه همین امروز هوشیاریشون رو به دست بیارن
...از بیهوش شدن اعلیحضرت
یه ماه گذشته یا یه سال؟
فقط دو روز گذشته
چطور جرئت میکنید در حضور اعلیحضرت درمورد نائب السلطنگی ملکهی مادر صحبت کنید؟
اگه اعلیحضرت امروز بهوش بیان
چطور میخواید این وضعیت اسفبار رو بهشون اطلاع بدید؟
ملکهی مادر بهمون دستور دادن
از کی تا حالا دربار سلطنتی بدون دلیل خواستهی کسی رو قبول میکنه؟
...باور دارم که
مثل یک خیانتکار رفتار نمیکنید
::::::::: آيــــ(قلب خونین)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
بازرس پارک تشریف آوردن
چطور ممکنه همچین وضعیتی پیش اومده باشه؟
اورابونی
من به کمک سه اداره نیاز دارم
ملکهی مادر بدون مشورت با دربار سلطنتی
به سمت دفتر پادشاهی رفتن
اعلیحضرت هنوز زندهن
نباید اجازهی نائب السلطنه شدن رو داشته باشه
اگه دربار سلطنتی باهمدیگه متحد باشن
ملکهی مادر دیگه توجیهی برای ادامه دادن این کارش نداره
مشاور پارک دارن نظرات سه اداره رو متحد میکنن
مشاور پارک دارن این کارو انجام میدن؟
!مادر- ...ملکهی مادر-
واقعاً نائب السلطنه میشن؟
نه، همهی اعضای دربار سلطنتی قراره جلوشونو بگیرن
مادر
گوش کن نام سانگ
نباید خودتو وارد این قضایا کنی
مهم نیست چی بشه
فقط کاری نکن و از دور نظارهگر باش
بهم قول بده
این آرزوی مادرته
فقط به عنوان یه افسر دارم وظایفمو انجام میدم
نگران نباشین
باید کاری رو که میگم انجام بدی
اگه از دستت بدم
امکان نداره بتونم به زندگیم ادامه بدم
بهت دستور کتبی میدم نشان اعزام نیرو رو برام بیار
در حالت اضطراری قرار داریم
تا وقتی که اعلیحضرت حکمی صادر نکردن
دفتر مهرها و نشانها زیر نظر وزارت دفاع هستن
ملکهی مادر سعی کردن نشان اعزام نیرو رو بگیرن
دسترسی به فهرست گزارشات و سوابق اعضای وزارت دفاع رو هم مسدود کن
بله
اینم نمیتونم داشته باشم؟
اینم دستور مشاور پارک بود؟- بله-
ولی
چطور مشاور پارک از هر دستوری که دادین خبر دارن؟
امکان نداره ملکه تنهایی اینکارارو انجام بده
مطمئنم یه نفر پشتشه
تو کی هستی؟
از این که دفتر مهرها و نشانها رو متوقف کردین ممنونم
به عنوان افسر مسئول امنیت قصر، وظیفم بود
ملکهی مادر
واقعاً راه یک شورشی گرفتن؟
ایشون اجازهی اعزام نیرو میخواست که سربازای فرمانداری رو جمع کنه
این چیزی جز خیانت نیست
...شک دارم ملکه ی مادر
زیاد به این کارایی که میکنن فکر کرده باشن
درسته
این چیزی نیست که با فکر خودشون انجامش داده باشن
یکی از افراد پیشکسوت از مقامات سطح پایین یا یکی از اعضای خانوادهی سلطنتی
باید پشت این قضایا باشن
کل دربار تا الان باید فهمیده باشن که
شما و ملکهی مادر ضد هم شدین
و حتی اینکه ملکه ی مادر با یه نفر دیگه همدست شده
...یه نفر دیگه
اگه واقعاً همچین آدمی وجود داشته باشه خودشو به زودی نشون میده
وایسا ببینم
اون یه راهب نیست؟
چطور یه راهب پست اجازهی داخل شدن داره؟
پادشاه فقید حتی اجازهی ورود به شهر رو هم برای راهبا قدغن کرده بودن
حتما ملکه ی مادر احضارش کرده
واقعا رنج آوره
امکان نداره اون آدم تو باشی
راجع به اون راهب بیشتر تحقیق کن
هیچ جزئیاتی رو از دست نده
بله، مشاور پارک
تا حالا شده ترکت کنن؟
همین که به دنیا اومدم، ترکم کردن
وقتی باد سرد میوزید مادرم به محض به دنیا اومدم ولم کرد
بعدش پدرم از قمار بازی زیاد عقلشو از دست داد و من رو فروخت
...پس تو هم
باید تنهایی خودت رو نجات میدادی
خیلیا تو قصر رها شدهان
میخوام
دور هم جمعشون کنم
اونایی که یه زمانی ترک شدن
اونایی که تنهان
اونایی که هر کاری میکنن که مطمئن شن ترک نمیشن
هه کانگ
بله، بانوی من
باید
چی کار کنم؟
...دشمن شما
مشاور پارک گه وون هستن
اون کسی بود که باعث رنج شما شد
اون کسی بود که به دروغ گفت ازتون محافظت میکنه
فقط به خاطر این که زجرتون بده
اعلیحضرت
ملکهی مادر برای ادعای جانشینی
به دفتر شما رفتن
اون روز هم سعی کردن نشان اعزام نیرو رو بگیرن
...و همین طور فهرست گزارشات
و سوابق پرسنل وزارت دفاع
ملکهی مادر باور دارن که شما قراره فوت کنین
وگرنه، میکشنتون
هر چی که هست
داره یکارایی میکنه انگار که شما زنده نیستین
مطمئن نیستم قراره چی کار کنن
از سربازا استفاده میکنن
تا شما رو بکشن؟
آیا اعضای دربار رو با
خبر دروغ فوت شما
تحریک میکنن؟
این یه خوابه؟
اگه خوابم باشه مشکلی نیست
...وقتی که بیدار شم ناامید میشم
ولی باور دارم که
بالاخره بیدار میشین درست مثل این خواب
میترسی؟
میترسم
که ممکنه دوباره کسی رو به خاطر قضاوت اشتباهم از دست بدم
...که کسی که از دستش میدم
شما باشین
من هیچوقت
ترکت نمیکنم
من تا زمانی که زندم
کنارت میمونم
من هم همینکارو میکنم
ازتون محافظت میکنم
حتما اینکارو انجام میدم
اعلیحضرت
اعلیحضرت، به هوش اومدین؟
کسی اونجا هست؟
اعلیحضرت
منو صدا کردین ، بانو؟
هیچی
مثل اینکه اشتباه دیدم
میتونی بری
به هوش اومدین
تحقیق کردی؟- بله-
ولی پزشک سلطنتی هیچ حرکت مشکوکی از خودش بروز نداد
واقعا نمیدونه که اعلیحضرت به هوش اومدن؟
آینده و زندگیش به جان اعلیحضرت بسته
نمیتونه تا وقتی اعلیحضرت کاملا به هوش بیان حرفی بزنه
ولی اگه پزشک سلطنتی طرف ملکه مادر یا مشاور پارک باشه چی؟
بانوی من
باید اجازه بدین اعلیحضرت سلامتشون رو بیرون از قصر بدست بیارن
اگه قصرو ترک کنن ممکنه تو خطر بزرگتری بیفتن
اگه ملکه مادر بخوان دوباره به جان شاه سو قصد کنن
اینکارو آروم و داخل قصر انجام میدن
ما هنوز نمیدونیم ارتش طرف کیو گرفته
اگه نیروهای قابل اعتماد در خارج قصر داشته باشیم
...پس شاید
من نشانهی اعزام نیرو به استان جولا رو دارم
واقعا؟
ما میتونیم از نیروها تو استان جولا استفاده کنیم
پس باید بذارین ایشون قصرو ترک کنن
روزی که اعلیحضرت از هوش رفتن
شنیدن که تعداد زیادی راهزن در حال حرکت به سمت استان جولا هستن
به خاطر همین از من خواستن نشان اعزام نیروی استان جولا رو براشون بیارم
بعد همه چیز بهم ریخت
به خاطر همین حتی دفتر مهر و موم ها هم متوجه نبودنش نشدن
اولیاحضرت
من منتظر دستور شما هستم
من باید اعلیحضرتو از قصر خارج کنم
من فرمان قبلی شمارو به طور کامل اجرا کردم
اون هایی که حاضرن برای شما جانشون رو فدا کنن انتخاب کردم
No comments yet. Be the first to leave one.