نخستین 200 خط.
مدارک... لطفا
میخواهید گواهینامه رانندگی منو ببینید؟
این دوستمون مدرک لازم نداره
خدمت شما قربان
کامینسکی و مک دونالد و اخمد و دو تا مالتی چی شدند؟
همانطوریکه گفته بودی افسر جوان را برات آوردم
بقیه را هم جا گذاشتم
ایندفعه چه اشتباهی رخ داد؟
20مایلی اینجا چند تک تیرانداز منو دیدند
دقیقا چه اتفاقی برای ستوان ایوانز افتاد؟
فقط بد شانسی آورد
برو خودتو تمیز کن باید باهات حرف بزنم
قربان... سرتیپ بلور منتظر هستند
نمیخواهید لباس عوض بکنید؟ چی بپوشم؟
یک افسر مهم دیگه
تا اینجای کار شما 42000دلار برای ارتش
آب خوردید..که بهش میگید هزینه های متفرقه
باضافه 17جبپ و 24 تا کامیون
با مقداری مهمات و تجهیزات
و جان سه افسر انگلیسی
چها و سه نفر از افراد من هم کشته شده اند قربان
جمع مبلغ درخواستی شما برای سال گذشته 124563پوند بوده است
درسته قربان
برای هشت ماموریت در پشت خطوط آلمان ها فرستاده شدید
بدون هیچ دستاوردی
کلنل مسترز...شما یک کالای تجملی هستید نمیتونیم خرج تو را بدیم
کار من در 12ماه گذشته
یک سری تحقیقات مهارت های فنی
خاصی بوده ...که میخوام بکار بگیرم
شامل تجربیات جنگی فرماندهان بزرگ در گذشه
که در این منطقه جنگیده اند
برای ما خیلی ارزشمند خواهند بود
جنگ های مدرن الان
هیچ ربطی به جنگهای اسکندر و هانیبال پیدا نمی کنه
اصول جنگیدن در صحرا زیاد فرق نکرده
اصول تهیه پول نیز برای مخارج شما هم تغییرنکرده
مسترز...ساز و برگ و تجهیزات را تحویل میدی
با کاپیتان آتوود بر میگردی و زیر نظر اون کار می کنی
یک هفته ای به خودت مرخصی میدی بله قربان
برای خودت لباس مناسبی هم پیدا می کنی
میدونم مجبوری لباس محلی بپوشی اما هرازگاهی ریش هاتو بزن
بله...حتما قربان
بعدش از هفدهم ماه در زندان اسرای سیدی بارانی
فرماندهی را بعهده خواهید گرفت
از طریق تماس هائی که با افراد قبیله مجبره داشته ام
نقطه شروع خوبی را برای عملیات خودم پیدا کرده ام
این عکس را از کجا آوردی؟
بنظرم دوستان من در قبیله مجبره
از دوربین هائی که بهشون دادم یاد گرفته اند خوب استفاده بکنند
این قرارگاه حدودا 400مایلی پشت خط دشمنه
دقیقا...شما نمیتونید به اونجا برید اما ...من می تونم
دو نفر قراره رومل را متوقف کنند
یکی از اونها آدولف هیتلره که نمیتونه بهش سوخت برسونه
و اون یکی...من هستم که قراره ته مونده سوختش را بترکونم
مسترز...این آخرین فرصت توئه
متشکرم قربان
این بار باید موفق بشی
فرماندهی هیئت اعزامی را به یک افسر انگلیسی خواهم داد
اما افسران انگلیسی با روش من جور در نمیآن قربان
کاری را بکن که گفتم میخوام ایندفعه برگرده
بله قربان زنده
ممکنه افسری را بدهید که اطلاعاتی
در مورد خطوط لوله های نفتی و تاسیسات بنزین...داشته باشه؟
می گردیم ببینیم کی را داریم بله قربان
یادت نره مسترز این آخرین فرصت شماست
متشکرم قربان
بعدا برات می فرستم بله قربان
میشه بگی واتکینز بیاد؟ بله قربان
آلن...یه فکری دارم
یه نگاهی به این بنداز
جالبه
ظاهرا باید میلیون ها گالن بنزین اونجا انبار شده باشه
مال رومله بله
درست...400مایل پشت خطوط دشمن
مکان ...دقیقا توسط بعضی از افراد بومی در قبیله مجبره تائید شده
در واقع اونها عکس را برای من تهیه کردند
دوست داری بری و منفجرشون بکنی؟ نمایش خوبی براتون راه میندازیم قربان
رومل اینجاست
خطوط ارتباطی گسترده ای داره
باید درس حسابی بهش بدیم
چنانچه بتوانید بخش بزرگی از منابع سوختی او را از بین ببرید
اونوقت همه چی تغییر خواهد کرد
سعی مون را می کنیم قربان
رومل توسط دو مرد شکست خواهد خورد...واتکینز
آدولف هیتلر کسی که نمیتواند بهش سوخت کافی برسونه
و من...که باقی مانده سوخت اونو منفجر خواهم کرد
در ضمن ..یک گروه فریب قبل از شما می فرستم
دسته مسترز را می شناسی؟ منظورتون گنگسترهاست قربان؟
بله...یک روز قبل از شما راه میافتند در همان مسیر و با همان دستورات
اگر مشکلی پیش اومد بزار کار را اونها انجام بدهند
زیاد خوشآیند نیست
دو روز دیگه راه میافتی واتکینز موفق باشی
متشکرم قربان
خوب...این هم از این
افسر انگلیسی برای مسترز چی میشه قربان؟
اوه...کاملا یادم رفته بود
بگید یک افسری چیزی از جائی پیدا کنند براش
بله قربان
البته بهتره یه چیزهائی هم در باره بنزین بدونه
اطاعت قربان
گروهبان...کجا می تونم کاپیتان داگلاس را پیدا کنم؟
کی؟ کاپیتان داگلاس
اونجاست
کاپیتان داگلاس...قربان؟ بله
کلنل هومرتون میخوان شما را در دفترشون ببینند قربان
کلنل هومرتون فرمودند فوری یه قربان
به کلنل هومرتون بگید تا یک ساعت دیگه میرم پیشش
باید تخلیه سوخت را تمام کنم
هر چی شما بگید قربان
دیر کردی؟ می دونم...چی شده؟
واقعا نمیدونم
طوری که نه...نه
برام دعا کن
دنبال من فرستادی بودید قربان بله
کاپیتان داگلاس بصورت قرضی از بریتیش پترولیوم پیش ماست
ایشان هفت سال بعنوان مهندس میدانی
با شعبه ایران-انگلیس کار کرده
پس کویر را خوب می شناسی؟ بله
یه کمی عالی یه
کاپیتان آتوود از ستاد فرماندهی نیروهای ویژه هستند
اونها افسری لازم دارند با تجربیاتی در زمینه سوخت
برای فرماندهی یک واحد غیر معمولی
باید اشاره کنم قربان
با موافقت بریتیش پترولیوم
در بندر مانده ام
چه لباسی تن کردی؟
یونیفرم بریتانیائی قربان
لباس بریتیش پترولیومه؟
خیر قربان
خوبه...کاپیتان اتوود دستورات فرمانده تیپ را به شما خواهند داد
در اختیار شما
همینجاست قربان
مطمئنی؟
بله قربان کافه اونجاست
کلنل مسترز؟ نه
پس ..ویسکی میخوام ویسکی نداریم
پس...آبجو میخوام آبجو نداریم
چی دارید؟
چائی
پس چائی میخوام
دنبال سرهنگ مسترز می گردی؟
شما کی هستید؟
کاپیتان لیچ هستم
از ارتش انگلستان؟ نه
دنبالم بیا
یه نفر شبیه سربازها میخواد تو را ببینه
خب
کلنل مسترز؟ بله
کاپیتان داگلاس هستم
اوه...سلام هموطن نیازی به این تعارفات نیست
نفر دوم من کاپیتان لیچ
حال شما...کدوم هنگ بودید کاپیتان؟
آخرهای لشکر زرهی چهارم
میدونی برای چی اینجائی داگلاس؟
اینو میدونم که در یک ماموریت ویژه باید یکی از واحد های شما را فرماندهی کنم
ممنونم لیچ
بعدا می بینمتون
حالا بزار دقیقا توضیح بدهم برای چی اینجائی
مگنای قبرس...بندر رومی سرینایکا
که آلمانی ها بنزین شون را در آنجا تخلیه می کنند
اینجا ها مواضع رومل هستش قربان؟
نه اینجا مواضع کارتاژی ها در 215قبل از میلاد بوده
جنگ در صحرا هیچ تغییری نکرده
همچون مصریان باستان میخوام یه گروه اکتشافی به جنوب قطاره بفرستم
از سرتاسر گود قطاره و از طریق گذرگاه سیوه
از دریای شنی بزرگ ...از میان کویر سنگی
تا برسه به مگنای قبرس
و شما برای همین اینجا هستید
قراره اینجا ها یک واحد را رهبری کنم
از اینجا..تااین بالا
دقیقا بهترین افرادم را در اختیار شما میزارم
کاپیتان لیچ؟ مردی با تجربه زیاد
بسیار خب...برگردید سر کارتون
با افرادت قرارداد امضا کردید؟ بله
چند نفر گرفتی؟ هفت نفر کافی یه
یکی هم که تو راهه هفت عدد شانس منه
هشت چیزی یه که شمادارید اما فرمانده منم
انگار دوستمون جدی یه
مطمئنم بسیار صمیمی با شما کار خواهد کرد...لیچ
طبیعی یه ...هر کمکی به من بکنه از او تشکر خواهم کرد
متوجهم...من ایده بهتری دارم پس همون هفت تا را نگهدار
شما برید...من می مونم
همه خوشحال میشن
سپردم مغازه ها هر چی لازم داری بهت بدن فکر کنم منتظرت باشن
سر شام بیشتر حرف می زنیم بسیار خوب قربان
کاپیتان لیچ ساعت هفت صبح یک بازرسی کامل میخوام
همه چی چیده شده و آماده بارگیری باشه
چیز دیگه لازم نداری؟
نخیر...همون هائی که گفتم
سر شام می بینمت قربان
جریان چیه؟
سرتیپ بلور زیاد از سابقه ما خشنود نیست
اصرار کرد که او همراه ما بیاد
خودم همراهیش می کنم
اگه زنده برنگرده کارمون تمومه
شما دیگه از کار افتاده ای
تو برای این سفر ها دستمزد خوبی می گیری...درسته؟ لیچ
واقعا... نه
زنده برگرده پاداش خوبی بهت میدم
چقدر؟ مرده باشه...هیچی
No comments yet. Be the first to leave one.